تناجی
جامی

شمارهٔ ۸۷۸

ای سر زلف تو گره بر گرهدر دل ما صد گره از هر گره
کار فرو بسته ما را بودبا سر زلف تو برابر گره
قد من و رشته جان از غمتهست یکی حلقه و دیگر گره
می نهد از عارض و زلفت صبابر سمن از غالیه تر گره
طره شمشاد بود کالتبسته به بالای صنوبر گره
آن نه حباب است که بی لعل توباده شود در دل ساغر گره
گفته جامی ز سر زلف تورشته سحر است سراسر گره