شمارهٔ ۸۸۳
هوش مصنوعی: این شعر به تمایل به لذت و شادی در زندگی و همچنین به درد و رنجی که انسانها تجربه میکنند، پرداخته است. شاعر از ساقی میخواهد که شراب را به افراد ثروتمند و خودخواه بدهد و دردِ زندگی را به کسانی بدهد که آن را حبس کردهاند. او اعتقاد دارد که کسی که درد نکشد، نمیتواند اشارهای به مقامهای بالا داشته باشد و باید در میان عامه مردم قرار گیرد. همچنین به مطرب میگوید که باید سرود و نغمههایی برای افراد بدنام بخواند. زاهدان نیز که از آتش عشق بیبهرهاند، محکوم به محرومیت هستند. شاعر در نهایت از معشوق میخواهد که با دیری از عشق و محبت، زندگیاش را سامان دهد و در پی آن، از زهد و ریاضت دست بردارد و به لذتها و زیباییها روی آورد.
ساقیا صاف می عیش به خودکامان دهدردی درد به خون جگر آشامان ده
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب خالص را به کسانی که خودپسند و خودخواه هستند بده و درد و رنج را به کسانی که با دل خونین و زخمخورده زندگی میکنند، بسپار.
هر که دردی نکشد گرچه سر خاصان استبکش افسار و سرش در گله عامان ده
هوش مصنوعی: هر کسی که درد و رنجی را تجربه نکند، حتی اگر از افراد خاص و مهم باشد، باید افسار خود را بگیرد و خود را به جمع مردم عادی بسپارد.
مشرب دردکشی نیست نکونامان رامطربا خیز و صلا در صف بدنامان ده
هوش مصنوعی: چشیدن درد و رنج برای افرادی که نیکنام و خوب هستند، مناسب نیست. ای مطرب، بلند شو و صدایت را در میان بدنامان و افرادی که در رنج هستند، بلند کن.
زاهدان ز آتش ما سوختگان محرومندشرری یا رب ازین شعله به آن خامان ده
هوش مصنوعی: زاهدان که از آتش ما سوختگان بیبهرهاند، ای خدا، این شعله را به آن خاموشان بده.
چون ز شوق تو کشم سر به گریبان عدمبهر عطر کفنم گردی ازان دامان ده
هوش مصنوعی: وقتی که از شوق تو سر به زیر میبرم و به ناامیدی فرو میروم، برای اینکه بوی خوش کفنم را از دامن تو بگیرم.
نیست بی مقدم تو کار مرا سامانیقدمی رنجه کن و کار مرا سامان ده
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، کار من سامان نمییابد. لطفاً قدمی بردار و به کار من نظم و ترتیب بده.
جامی ایام گل از صومعه سوی چمن آیخرقه زهد به تاراج گل اندامان ده
هوش مصنوعی: جامی، زمانی که گلها شکوفا میشوند، از دنیای رهبانیت به سمت باغ بیایید و لباس زهد را به خاطر زیباییهای طبیعت رها کنید.