شمارهٔ ۹۰۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر شبها را با خیال معشوقش سپری میکند و از گفتوگوهای خود با او لذت میبرد. عاشقان برای رسیدن به معشوق خود به خون خود میغلتند و هیچ دلیلی برای بهانهجویی نمیبینند. شاعر از سوزش غم معشوق میسوزد و در تلاش است که معشوق را به خود جلب کند. او به شدت به معشوقش وابسته است و از درد فراق او رنج میبرد. در آخر، شاعر میگوید که مقام و ارزشی که معشوق دارد، فراتر از هر کس دیگری است و نمیتوان آن را با چیزی دیگر مقایسه کرد.
شبها من و خیال تو و کنج خانهایبا خود ز گفتوگوی تو هردم فسانهای
هوش مصنوعی: شبها من به یاد تو در گوشهای از خانه نشستهام و هر آنچه میگویم، قصهای از توست.
کردند عاشقان بحلت خونشان بریزهردم چه حاجت است که جویی بهانهای
هوش مصنوعی: عاشقان هر لحظه خون خود را فدای معشوق میکنند. چه نیازی است که به دنبال بهانهای باشیم؟
سوزد زبان خامه گه شرح اشتیاقکز آتش غم تو برآرد زبانهای
هوش مصنوعی: خامه (قلم) در توصیف اشتیاق میسوزد، چرا که از آتش غم تو شعلهای برمیافروزد.
خواهم عنان گرفتنت ای شهسوار حسنباشد بدین بهانه خورم تازیانهای
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که تو را به کنترل خود درآورم، ای جوانمرد زیبایی. به همین دلیل، با این بهانه، بر خودم سختی و زحمتی میگذارم.
اینک دلفگار من ای ترک تندخویبهر خدنگ غمزه چو خواهی نشانهای
هوش مصنوعی: دلافسرده ام، ای دختر زیبای تندخو، اگر میخواهی، به من علامتی بده تا نشان دهم غم و اندوهی که در قلبم وجود دارد.
تا جا گرفت خیل خیالت میان جانغم رو نهاد سوی من از هر کرانهای
هوش مصنوعی: هنگامی که خیالات تو در دل من جا گرفت و غم را به سمت من فرستاد، احساس کردم که آن غم از هر سوی به سمت من میآید.
جامی چه اعتبار بر آن آستان ز توهمچو تو صد گداست به هر آستانهای
هوش مصنوعی: هر چه قدر که در برابر آن آستان، تو اهمیت و ارزش داری، صدها گدا و نیازمند دیگر نیز در برابر هر آستانهای ارزش ندارند.