شمارهٔ ۹۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با ناز و غم و عشق خود به محبوبش میپردازد و از حال و روز دل آشوب خود میگوید. او از زیبایی محبوب سخن میگوید و به حسرت و درد ناشی از دوری او اشاره میکند. شاعر به یاد عشق قدیم خود میافتد و از بیوفایی و آزارهایی که محبوب بر او تحمیل کرده، درد و رنج میکشد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که اگر محبوب با تیغ خود به او آسیب برساند، باید ادب را رعایت کند و از خود دفاع نکند. این شعر غم و زیبایی عشق را به شکلی عمیق و احساسی به تصویر میکشد.
آخر ای سرو خرامان ز کدامین چمنیکه ز سر تا قدم آشوب دل و جان منی
هوش مصنوعی: ای سرو زیبای باوقار، تو از کدام باغ و چمن آمدهای که باعث آشفتگی دل و جان من شدهای؟
لب ببستم ز سخن لیک به خلوتگه جانگاه دل با تو و گاهی تو به دل در سخنی
هوش مصنوعی: سکوت کردهام و چیزی نمیگویم، اما در دل و در تنهاییام گاهی به تو فکر میکنم و گاهی تو به یاد من هستی.
بنما آن تن نازک ز قبا تا به چمنغنچه دیگر نکند دعوی نازک بدنی
هوش مصنوعی: آن بدن نازک را نشان بده تا در میان گلها دیگر جرأت نکند ادعای لطافت و زیبایی کند.
خون ما خورده چه آزار دلم می طلبینوش کردی می ما شیشه چرا می شکنی
هوش مصنوعی: اگر به خاطر خون ما از ما آزار میبینی، چرا با شکستن شیشه، دل مرا میشکنی وقتی که مینوشی؟
می دهی یادم ازان لاله رخ ای باد بهارچند آتش به من سوخته دل می فکنی
هوش مصنوعی: ای باد بهاری، از یاد آن رخسار لاله مانندش مرا آگاه کن؛ تو که دل را به آتش میکشی و یاد او بر دلم سنگینی میکند.
یار بیماری من دید و بسی فاتحه خواندلیک شکرانه آن را که نیم زیستنی
هوش مصنوعی: محبوب من بیماریام را دید و برایم دعاهای زیادی خواند، اما از اینکه هنوز زندهام، شکرگزارم.
جامی آن شوخ به خونریز تو گر تیغ کشدادب آن ست که گردن نهی و دم نزنی
هوش مصنوعی: اگر آن معشوقهی جذاب با چاقو به تو حمله کند، باید با ادب و وقار رفتار کنی و سر را پایین بیندازی و چیزی نگویی.