شمارهٔ ۹۹۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره محبت و دردهای عاشقانه است. شاعر از معشوق میخواهد که توجهی به غم و درد او داشته باشد و از او میخواهد که فرمانروای احساساتش باشد. او معشوق را به شمعی تشبیه میکند که نورش میتواند دلهای غمگین را روشن کند. شاعر به این نکته اشاره میکند که درمان دردها فقط در دستان معشوق است و از او میخواهد که به فریاد و نالههای او گوش دهد. در انتها، او ابراز میکند که جان و سرش را در راه معشوق فدای او میکند و اعتراف میکند که چنین زیبایی و عمق احساسی را در شعر دیگری نمیتواند پیدا کند.
ای غمت آرزوی جان کسیدرد تو مایه درمان کسی
هوش مصنوعی: ای غم تو، آرزوی زندگی کسی است و درد تو میتواند راهی برای درمان دیگری باشد.
گر تو فرمان نبری درمان چیستنشود بخت به فرمان کسی
هوش مصنوعی: اگر تو از فرمان کسی اطاعت نکنی، راه چارهای نیست و سرنوشت هیچکس تحت کنترل او نیست.
وه چه شمعی تو که روشن نکنیهیچ گه کلبه احزان کسی
هوش مصنوعی: چه شمعی هستی که هیچگاه کلبهٔ غم کسی را روشن نمیکنی.
از تو داریم فغان ها که چرانکنی گوش به افغان کسی
هوش مصنوعی: ما از تو فریاد میزنیم که چرا به دلتنگی و درد کسی توجه نمیکنی.
آیت رحمتی ای ماه ولیکی فرود آیی در شان کسی
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک موجود خاص اشاره دارد که به عنوان نماد لطف و رحمت شناخته میشود. شاعر از این موجود میخواهد که به سراغ کسی که لایق است بیاید و رحمت و محبت خود را بر او نازل کند. به عبارتی دیگر، انتظار میرود که این موجود خاص در زمان و مکان مناسب به یاری آن شخص بشتابد.
جان و سر در قدمت خواهم باختای ز سر تا به قدم جان کسی
هوش مصنوعی: من جان و دل خود را در پاهایت فدای تو میکنم، ای کسی که از سر تا پای تو، روح کسی را در خود داری.
گر تو این سرکشی از سر بنهیجان کشم پیش تو جانان کسی
هوش مصنوعی: اگر تو این رفتار سرکش و نافرمان را از خود دور کنی، من از عشق و محبت جانم را به پای تو فدای میکنم، ای محبوب.
جامی احسنت که این طرز غزلنتوان یافت به دیوان کسی
هوش مصنوعی: جامی، چه خوب! که این نوع غزل را نمیتوان در دیوان کسی دیگر پیدا کرد.