شمارهٔ ۱۰۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف ارزش و جایگاه عمر و جان محبوبش میپردازد. او از شگفتی و عشق خود به محبوب صحبت میکند و میپرسد که او از کجا آمده و نامش چیست. شاعر بیان میکند که دل و دیدهاش در جستوجوی مقام محبوب است، اما از وضعیت خستهدلها آگاه نیست. همچنین اشاره میکند که دمی که محبوب در حال حرکت است، بسیار ارزشمند است و آرزو میکند که او همیشه درخشنده و زیبا باشد. در پایان، شاعر به تفاوت بین زاهدان و مردم عادی اشاره میکند و میگوید که تنها آنهایی که به حقیقت رسیدهاند، میدانند که شهرت و مقام تنها در گرو محبت و تقدس محبوب واقعی است.
ای عمر گرانمایه و ای جان گرامیجانم به فدایت ز کجایی و چه نامی
هوش مصنوعی: به جانم، ای عمر باارزش و ای جان عزیز، جانم فدای تو. تو از کجا هستی و نامت چیست؟
کردیم دل و دیده مقام تو ولی نیستمعلوم که با خسته دلان در چه مقامی
هوش مصنوعی: ما دل و چشم خود را به جایگاه تو اختصاص دادیم، اما مشخص نیست که با دلهای شکسته چه وضعیتی داریم.
دمساز سگان در خود صد رهم افزوندیدی و نگفتی که ازین خیل کدامی
هوش مصنوعی: دیدی که در جمع سگها، صدها راه و مسیر مختلف وجود دارد، اما هیچگاه نپرسیدی که از بین این همه، کدام یک از آنها متعلق به توست.
بر روی زمین حیف بود آن کف پا حیفبر دیده من نه قدم آن دم که خرامی
هوش مصنوعی: بر روی زمین، وجود آن پاها حیف است و بر چشم من، دیدن آن قدمها در زمانی که به آرامی حرکت میکنند، افسوس است.
غم نیست اگر ماه ملک نیمه نمانده سترخساره برافروز که ما را تو تمامی
هوش مصنوعی: نگران نباش اگر تابش ماه کامل نیست، چون تو با زیبایی و نور چهرهات همه چیز را کامل و روشنیبخش میکنی.
زاهد نشد آگاه ز اسرار خراباتادراک وقایع نکند مردم عامی
هوش مصنوعی: زاهد، که دچار آگاهی از رازهای میخانه نیست، نمیتواند وقایع را درک کند و فقط مردم عادی را میبیند.
هرگز نکند آرزوی خلعت شاهیجامی که رسید از تو به تشریف غلامی
هوش مصنوعی: هرگز کسی که جامهی دربار به او رسیده، آرزوی لباس سلطنت را نمیکند، چرا که او از مقام و تشریفات خود راضی است.