شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: شاعر هر روز به سمت گلستانی غمناک میرود، همچون غنچهای که صبوریاش شکسته شده است. او امیدوار است که گلی تازه ببیند و خبری از گلی که در خاک رفته است، بشنود.
هر روز روم سوی گلستان غمناکچون غنچه گریبان صبوری زده چاک
هوش مصنوعی: هر روز به سمت باغی میروم که پر از غم و اندوه است، مانند غنچهای که صبوریاش را آنقدر به چالش کشیدهاند که پیراهنش پاره شده است.
باشد که بگوید گل نورسته ز گلبا من خبری زان گل نورفته به خاک
هوش مصنوعی: شاید بگوید که گل تازهای دربارهٔ گلی که پژمرده شده و به خاک افتاده، خبری دارد.