شمارهٔ ۲۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و وابستگی به محبوب است. شاعر بدون محبوب، زندگی را بیمعنا و ملالآور مییابد و با او، احساس شادابی و زیبایی میکند. او به زیبایی محبوب اشاره کرده و میگوید حتی با دیدن زیباییهای دیگر نیز از نبود او خجالتزده است. شاعر به عشق به عنوان یک علم و معرفت نگاه میکند و هر چیز غیر از آن را به عنوان جهل میشناسد. او خود را به عنوان آینهای میبیند که وجود محبوب در آن جلوهگری میکند و در نهایت به چیزی اشاره میکند که زلف محبوب را به عنوان نشانهای از قدرت و الگوی رستگاری تلقی میکند.
بی تو از جان ملالت است مرابا تو بنگر چه حالت است مرا
هوش مصنوعی: بدون تو زندگی برایم کسالتآور است، اما وقتی تو را میبینم، حال و روزم تغییر میکند.
بی جمال تو گر به مه نگرماز خیالت خجالت است مرا
هوش مصنوعی: اگر به زیبایی ماه هم نگاه کنم، باز هم از فکر تو شرمندهام.
کرده ام در صف سگانت جایبین چه جاه و جلالت است مرا
هوش مصنوعی: من در صف خدمتگذاران تو قرار گرفتهام و از مقام و عظمت تو میپرسم که آیا جایی برای من وجود دارد؟
عشق گفتی ضلالتیست قدیماز تو رو در ضلالت است مرا
هوش مصنوعی: عشق گفتهای که گمراهیایست کهنه، حالا از توست که مرا در این گمراهی قرار دادهاست.
هر چه جز فن عشق و علم نظردر حساب جهالت است مرا
هوش مصنوعی: هر چیزی غیر از هنر عشق و علم دیدن، برای من نشانه بیخود بودن است.
منم آن آینه که از هر رنگداده مهرت صقالت است مرا
هوش مصنوعی: من آینهای هستم که عشق و محبت تو را در خود به وضوح نشان میدهد و هر رنگی از احساسات تو در من منعکس شده است.
دال زلفت کشید جامی و گفتکین به دولت دلالت است مرا
هوش مصنوعی: ماهی از زلف تو به دور جامی کشیده و میگوید که این به خوشبختی و شانس من اشاره دارد.