شمارهٔ ۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون مستی، عشق و ناامیدی اشاره میکند. او از ساقی خود میگوید که جام مستی را در دست دارد و او را به یاد میآورد که هستیاش تحت تاثیر میگذارد. شاعر با اشاره به گل و شبنم، لطافت عشق را توصیف میکند. همچنین به بیفایده بودن اذان مؤذن اشاره کرده و میگوید که حتی با وجود صدای او، دلها زنده نمیشوند. او به حال شیخی اشاره میکند که در انتظار اذان صبح مانده است. در نهایت، شاعر به تلاشی اشاره میکند که به نتیجه نخواهد رسید و از عشق و داغی که به دل دارد، سخن میگوید بدون این که بدانند این داغ از کجاست و چه زمانی برطرف خواهد شد.
ساقی ما که دی به کف می داشتجام می مستی از لب وی داشت
هوش مصنوعی: ساقی ما که دیروز جام پر از می را در دست داشت، امشب از لبان او نگاهی به ما انداخت.
هستی ما به باد مستی رفتبس که می زان دو لب پیاپی داشت
هوش مصنوعی: وجود ما به خاطر شادی و مستی از دست رفت، چرا که به طور مداوم از دو لب نوشیدیم.
گل ندارد ز شبنم سحریآن لطافت که رویش از خوی داشت
هوش مصنوعی: گل نمیتواند لطافت و زیبایی که در چهرهاش وجود دارد را از شبنم سحرگاه بگیرد.
از مؤذن نشد دلی زندههمه شب گرچه بانگ یا حی داشت
هوش مصنوعی: مؤذنی که اذان گفت، هیچکس در شب بیدار نشد و زنده نشد، حتی با وجود اینکه ندای "یا حی" را سر داد.
ماند شیخ از جواب بانگ نمازصبحدم بس که گوش در نی داشت
هوش مصنوعی: شیخ از صدای اذان صبح برای نماز جا ماند، زیرا گوش او در حال شنیدن نغمهای دیگر بود.
کی به مقصد رسد چو زاهد رالاشه ای سعی حکم لاشی داشت
هوش مصنوعی: کی به مقصد خواهد رسید، زمانی که زاهد تنها به دنبال ظاهری از دین و دنیا باشد، زیرا تلاش او هیچ ارزش و هدفی ندارد.
سوخت جامی ز داغ عشق و نگفتکز کی آن داغ بود و تا کی داشت
هوش مصنوعی: جامی از عشق سوخته بود و هیچ نپرسید که این داغ از کجا آمده و چقدر زمان دارد.