شمارهٔ ۱۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تفکراتش درباره عشق و محبوب میپردازد. او میگوید اگر محبوبش شخصیتی شجاع و جذاب داشته باشد، مشکل نیست. حتی اگر عشق باعث ویرانی دلها شود، تا زمانی که با اغیار نباشد، نگران نیست. شاعر همچنین اشاره میکند که اگر باد گلها را به دامن محبوب بریزد، باز هم اشکالی ندارد، و اگر عمرش با محرومیت گذشت، ولی دیدار محبوب پایان خوشی داشته باشد، اهمیت ندارد. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که اگر پاسبان خواب را به در بزند، اما بخت بیدار باشد، باز هم نگران نیست. در نهایت، شاعر میگوید که عشق هرکس باعث میشود که بندهای دنیوی و مادی بیمعنا شوند و اگر کسی واقعاً به عشق اعتقاد داشته باشد، با این مشکلات نخواهد بود.
یار اگر شبرو و عیار بود باکی نیستشوخ و بیباک و دل آزار بود باکی نیست
هوش مصنوعی: اگر یار ش nocturnal و پرجنب و جوش باشد، ترسی وجود ندارد، حتی اگر شوخ و بیپروا و دلشکن باشد، باز هم نگرانی نیست.
گرچه غمخانه عشاق ز وی ویران استتا نه همخانه اغیار بود باکی نیست
هوش مصنوعی: اگرچه خانه عاشقان به خاطر او خراب و ویران شده است و هیچ همنشینی با دیگران وجود ندارد، اما نگران نیستم.
دامن گل چو به دست تو نهد باد صباگر ز پی سرزنش خار بود باکی نیست
هوش مصنوعی: وقتی باد صبا دامن گل را به دست تو میآورد، اگر خیال خار به سرت بیفتد، نگران نباش.
عمر بگذشت به محرومی اگر روز پسینختم بر دولت دیدار بود باکی نیست
هوش مصنوعی: زندگی اگر در محرومیت گذشت، اما اگر در روزهای آخر عمر با خوشی و دیداری از خوشبختی همراه باشد، دیگر جای نگرانی نیست.
پاسبان گر فکند بر در شه بستر خوابدیده بخت چو بیدار بود باکی نیست
هوش مصنوعی: اگر نگهبان درِ شهر خواب آلود باشد، وقتی بخت آدم بیدار باشد، هیچ نگرانی وجود ندارد.
هرکه را عشق کند سبحه و زنار یکیگر میان بسته به زنار بود باکی نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق ورزد، به گردن خود زنجیری دارد و این زنجیر با هر چیز دیگری که به آن بسته شده باشد، فرقی نمیکند. بنابراین، اگر کسی به عشق واقعی دست یافته باشد، هیچ چیز دیگری نمیتواند مانع او شود.
جامی آن را که به آن جان و جهان اقرار استبا تو گر بر سر افکار بود باکی نیست
هوش مصنوعی: کسی که به قلب و روح خود ایمان دارد، اگر حتی در بحثها و افکار با تو همنظر نباشد، هیچ نگرانی ندارد.