شمارهٔ ۱۶۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از longing و دلتنگی خود برای عشق و زیبایی صحبت میکند. او به مکرر بودن احساساتش اشاره میکند و میگوید که هر دم به دنبال عشق جدیدی است. چشمها به دنبال خریداران تازهتری هستند و او نمیتواند از عشقش فاصله بگیرد. شاعر احساس میکند که نیاز به هواداران و عشق جدید دارد و دلش به دنبال بوی گلزار تازهای است. در نهایت، او میگوید که وجود عشقش بینظیر است و به دنبال خلق اشعار جدیدی است که وصف آن عشق را به خوبی بیان کند.
یار هر دم سر بازار دگر می طلبدچشمها چار خریدار دگر می طلبد
هوش مصنوعی: دوست من هر لحظه در جستجوی دیگری است و چشمانش به دنبال کس دیگری میگردد که او را بخرد و بر سر بازار برود.
کس نیارد که ز کارش سری آرد بیرونگرچه هر لحظه سرو کار دگر می طلبد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از کارهایش خارج شود، هرچند که در هر لحظه نیاز به کار جدیدی دارد.
دادبر باد هوا دین و دلم را و کنونبهر این کار هوادار دگر می طلبد
هوش مصنوعی: پروردگار، جان و اعتقادم را به باد سپرد و اکنون برای این موضوع به حامی دیگری نیاز دارم.
واعظم گو مده از نکهت فردوس خبردل من بوی ز گلزار دگر می طلبد
هوش مصنوعی: جمله میگوید که به جای گوش دادن به خبرهای شگفتانگیز و دلانگیز از بهشت، دل من بیشتر به بوی گلهای یک باغ دیگر مشتاق است. به عبارت دیگر، او تمایل دارد که از زیباییها و شیفتگیهای دیگری که در اطرافش وجود دارد، بهرهمند شود.
صد گرفتار به هر حلقه زلفش بیش استواو به هر حلقه گرفتار دگر می طلبد
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد در دام عشق او گرفتار شدهاند و او هر بار که یکی را در چنگ میگیرد، به سراغ شخص دیگری میرود.
یافت دل دولت جاوید به یک دیدارشوز خدا دولت دیدار دگر می طلبد
هوش مصنوعی: با یک نگاه به محبوب، دل به خوشبختی ابدی دست یافتم و از خداوند، درخواست دیدار دیگری دارم.
جامی آن مه ز تو خوش نیست به وصف دگرانبهر خود دفتر اشعار دگر می طلبد
هوش مصنوعی: او میگوید که آن معشوقهاش به زیبایی در توصیف دیگران خوشایند نیست و به همین دلیل، برای خود اشعاری متفاوت و جدید میسازد.