شمارهٔ ۱۶۶
هوش مصنوعی: این شعر نشاندهنده احساس عمیق عشق و longing (آرزو) است. شاعر به شدت مشتاق وصال محبوب خود است و با استفاده از تصاویری چون کوه غم و آینه، به ابراز درد و شوق خود میپردازد. او اشاره میکند که در جستوجوی عشق به جایی نمیرسد و تنها صدای نام محبوبش را در دل خود میشنود. همچنین، شاعر برتری فقر و سادگی را بر ثروت نقد میکند و میگوید که حتی در این حال، عشقش همچنان برایش باارزش است. در نهایت، او بیان میکند که در این راه، بهجایی نخواهد رسید مگر اینکه واقعاً به وصال محبوبش برسد.
کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسدوز نوال تو نوایی به گدایی برسد
هوش مصنوعی: کیست که با خوان تو صدا و نغمهای به گوش برسد و از نعمتهای تو کسی به گدایی بیفتد؟
مرض شوق تو شد صعب و ازان جان نبرمگر نه از وعده وصل تو شفایی برسد
هوش مصنوعی: عشق و شوق تو برایم بسیار دشوار شده است و نمیتوانم از این حال رهایی یابم، مگر این که وعدهی وصل تو به حقیقت بپیوندد و مرا درمان کند.
کوه غم شد دلم و نام تو گویم با اوبو که در گوشم ازین نام صدایی برسد
هوش مصنوعی: دل من همچون کوهی پر از غم شده و نام تو را با آن به زبان میآورم تا شاید صدای نامت در گوشم طنین اندازد.
دل کجا مظهر انوار جمال تو شودگر نه این آینه را از تو جلایی برسد
هوش مصنوعی: دل انسان چگونه میتواند نشانهای از زیبایی تو باشد، اگر این آینه به جز نور و جلوه تو، چیزی نداشته باشد؟
برتر از افسر شاهیست کله گوشه فقرحاش لله که به هر بی سرو پایی برسد
هوش مصنوعی: فقر برتر از مقام و ثروت است، چون به هر کسی که بیسر و سامان باشد، میتواند رسیدگی کند و بر او رحمت کند.
رفته از خویش برون در پی لیلی مجنونباشد از محمل او بانگ درایی برسد
هوش مصنوعی: کسی که از خود خارج شده و در جستجوی لیلی است، صدای حیات و زندگی را از او میشنود.
می رود جامی دلخسته ولی تا نبرندنیست امکان که درین راه به جایی برسد
هوش مصنوعی: شخصی ناامید و دلbroken به مسیر خود ادامه میدهد، اما تا زمانی که او را از این مسیر دور نکنند، به جایی نخواهد رسید.