شمارهٔ ۱۹۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تاثیرات منفی عشق و جدایی سخن میگوید. او بیان میکند که هرچه اقداماتی برای بهبود حال خود کرده، بخت و قضا همه چیز را بر هم زدهاند. زیباییها و امیدها نیز به دنبال بادی که میوزد، از هم میپاشند. شاعر به این نکته اشاره دارد که دنیا و اطرافش، هرچند زیبا و خواستنی هستند، به خاطر عشق ناکام او دچار آشفتگی شدهاند. او در پایان به این نتیجه میرسد که هیچ چیز نمیتواند او را از این درد رهایی بخشد.
تا صبا طره شبرنگ تو را برهم زدروزگار دل آسوده ما برهم زد
هوش مصنوعی: تا وقتی که باد صبا موهای تیره و زیبای تو را بهم ریخت، روزگار آرامش و راحتی دل ما را هم بهم زد.
شاخهای گل و نسرین چو بخوبی کردندبا تو دعوی همه را باد صبا برهم زد
هوش مصنوعی: وقتی شاخ و برگهای گل و نسرین به خوبى با تو نشان دوستى دادند، باد صبا همه چیز را به هم ریخت.
درد ما را نشد امید دوا گرچه طبیبدفتر خویش بسی بهر دوا برهم زد
هوش مصنوعی: ما دردی داریم که هیچ امیدی به درمان آن نیست، هرچند پزشک برای معالجهی ما تلاش زیادی کرده و نسخههای زیادی نوشته است.
چشم سیار جهان مثل ندیدت هر چندنسخه چهره گشایان خطا برهم زد
هوش مصنوعی: چشمهای سرگردان دنیا، مثل ندیدن توست؛ هرچند که افرادی که چهرههای متفاوت را نشان میدهند، اشتباه میکنند و تصویر را به هم میزنند.
صد سبب ساخته بودیم پی وصل تولیکهرچه ما ساخته بودیم قضا برهم زد
هوش مصنوعی: ما برای رسیدن به تو هزاران دلیل و راه حل ایجاد کرده بودیم، اما سرنوشت همه آنها را بر هم زد.
بر صف دردکشان محتسب شهر گذشتسلک جمعیت ارباب صفا برهم زد
هوش مصنوعی: محتسب شهر از میان آدمهای دردمند گذشت و جمعیت اهل صفا را به هم ریخت.
جامی آن سرو جز اوصاف رخ خویش نیافتگرچه صد ره چو گل اوراق مرا برهم زد
هوش مصنوعی: جامی میگوید که آن سرو زیبا هیچ ویژگیای جز زیبایی چهرهاش نداشت، هرچند که بارها مانند گل من را به هم ریخت و لطافتش را به من ارزانی داشت.