شمارهٔ ۲۳۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر است. شاعر از کیم پیکان (عزیز یا محبوبش) میگوید که در دلش جا دارد و او را چون غنچهای در دل گل میبیند. شاعر از دیدهاش میخواهد که اشک نریزد و به یاد محبوبش، چهرهاش را همچون ماه کامل و زیبا توصیف میکند. او از معشوق درخواست دارد که در شبهایی که به خرابات (محل تجمع عاشقان) میرود، شبی را با خرامش بگذراند. شاعر به شدت به محبوبش وابسته است و نمیخواهد که هیچ چیزی مانع از ابراز عشقش شود. این شعر پر از غم و شوق عاشقانه است و حسرت و توصیف زیباییهای محبوب را به تصویر میکشد.
کیم پیکان تو از دل برآیدمگر چون غنچه ام از گل برآید
هوش مصنوعی: اگر عشق تو از دل من بیرون بیاید، مانند این است که من از غنچه به گل تبدیل شوم.
مریز ای دیده سیل خون به جیحونمبادا موج بر ساحل برآید
هوش مصنوعی: ای چشم، خون را نریز که ممکن است موجها به ساحل بیفتند.
دهد یاد من از محمل نشینیتچو مه زین نیلگون محمل برآید
هوش مصنوعی: یاد من را چون ماهی که از محمل آسمانی بیرون میآید، به تو میدهد.
سرشکم بر درت افتاده زانستکز آنجا حاجت سایل برآید
هوش مصنوعی: چشم انتظار بودن و درخواست کردن از درگاه تو به همین دلیل است که میدانم از آنجا نیازها و خواستهها برآورده میشود.
شبی بگذر خرامان بر خراباتکه صد غوغا ز هر محفل برآید
هوش مصنوعی: شبی را به آرامی در محلی شلوغ و پرهیاهو بگذران که سر و صدای زیادی از هر گوشه به گوش میرسد.
گر افتد عکس رویت بر مه نوچو ماه چارده کامل برآید
هوش مصنوعی: اگر تصویر چهرهات بر ماه نو بیفتد، همچون ماه کامل در شب چهاردهم به درخشش درمیآید.
مگو جامی بدار از دامنم دستکه از دست من این مشکل برآید
هوش مصنوعی: نگو که از دامن من جامی بگیر، چون این کار از من برنمیآید و موضوعی از این دست برای من دشوار است.