شمارهٔ ۲۳۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و فراق معشوق صحبت میکند. او با سوز و آه از دوری معشوقش دلگیری میکند و در انتظار دیدار او به راه ماندگار است. شاعر اشاره میکند که بدون جمال معشوق، روز و شب برایش بیمعنا شده و همه چیز به ویرانهای تبدیل شده است. او قد و قامت معشوق را ستایش میکند و میگوید که هیچ چیزی جز بوسیدن پای او نمیخواهد. همچنین، احساس ناامیدی و غم از وضعیت خود را بیان میکند و به نقشهایی که در دلش بر جای مانده اشاره میکند. شعر تأکید بر درد و زیبایی عشق و فراق دارد.
رفتی و دل ز هجر تو با سوز و آه مانددیده در انتظار قدومت به راه ماند
هوش مصنوعی: تو رفتی و دل من با درد و حسرت در غیبت تو باقی ماند. چشمهایم به امید دیدن تو هنوز به راه تو نگاه میکنند.
رفتی کله نهاده کج از ناز و در رهتبرهر نشان پا سر صد کج کلاه ماند
هوش مصنوعی: تو که با ناز و ادا از کنار ما رفتی، عزم جداییات باعث شد که در هر قدم، رد پای تو به صورت کج و معوج بر جای بماند.
رفتی و بی جمال تو ویرانه مرانی روز تاب مهر و نه شب نور ماه ماند
هوش مصنوعی: تو رفتی و بی زیباییات، حالا من ویرانهایم. نه روزها از تابش خورشید لذت میبرم و نه شبها از نور ماه.
از مهر و مه چه روشنی آن را که بی رختدر پیش دیده پرده ز بخت سیاه ماند
هوش مصنوعی: از محبت و نور ماه چه سود، وقتی که در پیش دیدگانم، به خاطر عدم وجود تو، پردهای از بدبختی و تاریکی باقی مانده است.
قدت نهاد بر سر طوبی قدم ز قدرسرو بلند پای به فرق گیاه ماند
هوش مصنوعی: تو با قامت بلند خود بر درخت طوبی پا گذاشتی، قد و قامت تو همچون سروهاست و پای تو به شکاف گیاهان مانده است.
جز پای بوس سرو بلندت هوس نداشتهرتاجور که پا به سر تخت جاه ماند
هوش مصنوعی: جز به پای بوسیدن قامت بلند تو، هیچ آرزویی نداشتم. هرچقدر هم که به مقام و تخت جاه و سلطنت نزدیک شدم، باز هم به چیزی جز عشق تو فکر نکردم.
جامی چه غم که ماند زکار اینچنین کزوصد نقش دلپذیر درین کارگاه ماند
هوش مصنوعی: چه غم دارد جامی وقتی که از این کار دنیا چیزی باقی نمانده، در حالی که صدها نقاشی زیبا و دلنشین از او در این کارگاه به یادگار مانده است.