شمارهٔ ۳۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و اشتیاق برای معشوق میگوید. او به شدت غمگین و اشکبار است و میخواهد از غم فاصله بگیرد. شاعر در انتظار وصال معشوق است و بر این باور است که برای رسیدن به او، به اندازه کافی زجر کشیده است. او به فکر این است که درد و غم خود را از زندگی جاری بکاهد و تنها برای عشق و وصل او زندگی کند. شاعر همچنین به تمایل خود برای نوشیدن از جام عشق و غزلهای زیبا اشاره میکند و در نهایت از زیبایی معشوق و تاثیر او بر خود سخن میگوید.
چو دست بی تو بدین چشم اشکبار برمبه آستین ز مژه در شاهوار برم
هوش مصنوعی: وقتی که دستم بدون تو در چشمان اشکبارم میافتد، آستینم را به خاطر آن اشکها خیس میکنم و اشکهایم همچون مروارید بر گونهام میچکد.
میان اشک شدم غرقه آشنایی کوکه رخت خویش ازین موج باکنار برم
هوش مصنوعی: در میان اشکها غرق در یاد کسی هستم که نمیدانم کجاست تا دلم را از این درد و غم رها کند.
به هر بهانه بری روزگار پیش رقیبتو روزگار بری و من انتظار برم
هوش مصنوعی: هر بار بهانهای میآوری و روزهایم را با رقیبت میگذرانم، اما من همچنان در انتظار تو هستم.
برای حاجت وصلت بس است مشعل آهچه حاجت است که شمعی به هر مزار برم
هوش مصنوعی: برای دستیابی به خواستهام، تنها یک شعله از آتش آه کافیست. نیازی به این نیست که شمعی برای هر گور روشن کنم.
زناله درد سر شهریان دهم شب و روزخوش آنکه درد سر خویش ازین دیار برم
هوش مصنوعی: من بیوقفه از درد و رنجی که به خاطر مردم شهریار دارم ناله میزنم و تنها کسی خوشبخت است که بتواند درد و رنج خود را از این سرزمین دور کند.
ز جام دور که مستی تو زان و من مخمورتو ذوق مستی و من تلخی خمار برم
هوش مصنوعی: از جام دور، از شوق و سرمستی تو سرمست میشوم و حال آنکه تو در لذت سرخوشی خود غرقی و من در طعم تلخ خمار و بیحالی غوطهورم.
تو نوغزالی و من جامی غزل پردازکه از تو پی به غزلهای آبدار برم
هوش مصنوعی: تو مانند جوانهای هستی و من شاعری هستم که غزل میسراید؛ با دیدن تو میتوانم به زیباییهای شعر و غزلهای پر آب و رنگ پی ببرم.