شمارهٔ ۳۷۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و شوق عاشقانه خود سخن میگوید. او احساس میکند که هر شب به خاطر عشق، به شدت رنج میبرد و حتی اگر بارها بمیرد، باز هم زنده میماند تا عشق را تجربه کند. او از بیکسی و غمهایش میگوید و بیان میکند که اگر وفاداری از دوستش وجود نداشته باشد، حاضر است عمرش را به سگ او ببخشد. شاعر خواستار نگاهی محبتآمیز از معشوق است تا از غم دوری رهایی یابد و زندگیاش را با عشق شیرین کند. در نهایت، او تأکید میکند که این درد و غم ناشی از عشق است و بدون آن نمیتواند ادامه دهد.
شب نیست که از شوق رخت زار نمیرمصد ره نشوم زنده و صد بار نمیرم
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر عشق تو جان میسپارم، اما به هزاران دلیل زنده میمانم و دوباره نمیمیرم.
هر دم نتوان روی تو دید اینقدرم بسکز محنت محرومی دیدار نمیرم
هوش مصنوعی: هر لحظه نمیتوانم صورت تو را ببینم و برایم همین مقدار کافی است زیرا از درد جدایی از تو نمیمیرم.
در غمکده بی کسی ام خفته به خواریاین سو قدمی نه که چنین خوار نمیرم
هوش مصنوعی: در بی کسی و غم، در جایی که احساس تنهایی میکنم، به حالتی ذلیلانه خوابیدهام. این طرف قدم نزن که نمیخواهم به این ذلت بمیرم.
بخشم به سگت عمر که از شرط وفا نیستگر در ره یاران وفادار نمیرم
هوش مصنوعی: من به سگ تو عمر میدهم، چون از وفاداری خبری نیست. اگر در راه دوستان وفادار نمیرم، به چه درد میخورم؟
بگشای به رویم در راحت به نگاهیتا رنجه ز غم روی به دیوار نمیرم
هوش مصنوعی: لطفاً با یک نگاه به من آرامش بده و دردی را که به خاطر غم در دلم دارم دور کن، تا از این غم و ناراحتی رنجی نکشم.
نزدیک به خویشم بکش از غمزه که باریدور از تو به کام دل اغیار نمیرم
هوش مصنوعی: به من نزدیک شو و با نگاهت مرا حقیقتاً به خود جلب کن، چون من از دوری تو نمیتوانم خوشی را با کسی دیگر تجربه کنم.
جامی نه ز بیکاری عشق است غم منزانست غم من که درین کار نمیرم
هوش مصنوعی: عشق من ناشی از بیکاری نیست، بلکه درد من به خاطر این است که در این وضعیت، حتی نمیتوانم بمیرم.