شمارهٔ ۴۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و نارضایتی ناشی از جدایی از معشوق خود میگوید. او بیان میکند که به خاطر فراق یار، روح و جانی زار دارد. شبها برای او تاریک شده و مانند شمعی در خاموشی میسوزد. جدایی از محبوبش دلش را میسوزاند و آرزوی دیدار او باعث ناراحتیاش است. شاعر همچنین به تأثیر اشکهایش بر روحش اشاره میکند و میگوید که نوشیدن زهر جدایی او را مست و بیخود کرده است. در کل، این شعر حس عمیق عشق و درد ناشی از فراق را به تصویر میکشد.
ای سپهر از هجر یارم سوختیزاریم دیدی و زارم سوختی
هوش مصنوعی: ای آسمان، تو که از بیخبری و دوری یارم به شدت ناراحت و آشفتهای، آیا حالت مرا دیدی؟ من هم در این درد و فراق میسوزم و رنج میبرم.
روز من کردی شب تار و چو شمعزار در شبهای تارم سوختی
هوش مصنوعی: تو روز مرا به شب تار تبدیل کردی و مانند شمعی در شبهای سیاه، در آتش سوختی.
لاله رویی را ز من کردی جدادل به داغش لاله وارم سوختی
هوش مصنوعی: چهرهی زیبایت را از من گرفتند و دل به خاطر درد فراق تو مانند لاله به آتش سوخت.
زآتشی کز نعل سم اسب جستدر پی آن شهسوارم سوختی
هوش مصنوعی: از آتشی که از نعل سم اسب به هوا برخاست، من در پی آن سوارکار سوختم.
وعده دیدار او دادی مراجان به داغ انتظارم سوختی
هوش مصنوعی: تو به من وعده دیدار دادی، اما حالا به خاطر انتظار طولانی، دلم آتش گرفته و رنج میکشم.
آنچنان کز روغن افروزد چراغزآب چشم اشکبارم سوختی
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهای تلخ و فراوانی که ریختهام، مانند روغن که چراغ را روشن میکند، احساسات و دردهای قلبم را سوزاندهای.
هرکه جز جامی زجام لعل اومست کردی وز خمارم سوختی
هوش مصنوعی: هر کس غیر از جامی که از آن لعل اوست، مرا مست کرده و از درد خمارم سوزاندهای.