شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: غزل درباره عشق و دوری از معشوق است. شاعر از محرومیت از دیدار یار سخن میگوید و اینکه چگونه محبت او به دلی پر از امید و درد تبدیل شده است. او به شدت به عشق خود وابسته است و از این میترسد که روزی این امید به ناامیدی تبدیل شود. شاعر همچنین به ناپایداری دنیا و سختیهای بسیاری که در پی جذب عشق میچشد، اشاره میکند. او نهایتاً به لطف و زیبایی کلام معشوق اشاره دارد و از آن به عنوان منبعی برای مدد و قوت یاد میکند.
چنان محروم خواهد یار از دیدار خود ما راکه نپسندد نظر در روی خود یک چشم زد ما را
هوش مصنوعی: یار آنقدر از ما دور خواهد شد که حتی نگاه کردن به صورت خود را هم نخواهد پسندید.
به کف داریم از بهر قبول ساعدش جانیزهی دولت اگر ننهد به سینه دست رد ما را
هوش مصنوعی: ما با دست خود آمادهایم تا محبت او را پذیرا باشیم. ای کاش لطفی کند و دست رد بر سینه ما نگذارد.
دلی پر چاکها داریم در بحر امید از ویمباد آن روز کاید ز آب خالی این سبد ما را
هوش مصنوعی: ما دلی پر از زخمها داریم و در دریاچه امید شنا میکنیم، امیدواریم آن روز را نبینیم که این سبد از آب خالی شود و نتوانیم چیزهایی که به دلمان مینشیند را در آن نگه داریم.
ز ما مشت خسان دور است پابوس سمند اوچنین کین بخت توسن می زند هر دم لگد ما را
هوش مصنوعی: خاکنشینان و بیقدرها، از پای سمند او دورند، زیرا بختی که با توست هر لحظه ما را لگد میزند.
بجز آواز پیکانهای او از خاک ما نایدگر افشارد پس از مردن معاذالله لحد ما را
هوش مصنوعی: تنها صدای پیکانهای او از خاک ما به گوش نمیرسد و اگر بعد از مرگ معاذالله چیزی بازگو کند، لحد ما را خواهد گشود.
جسد افتد به زیر پا و جان گرد سرش گرددچو سازد زخم تیغ او جدا جان از جسد ما را
هوش مصنوعی: بدن به زیر پا میافتد و روح دور آن میچرخد، وقتی که زخم تیغ او جان را از بدن جدا کند.
نه حد ماست با این لطف و شیرینی سخن جامیبه یاد آن دهان از غیب می آید مدد ما را
هوش مصنوعی: سخن گفتن با این همه لطافت و شیرینی، نشان از جایگاهی بالاتر از ما دارد؛ گویی جامی از یاد آن دهان شیرین به کمک ما میآید.