شمارهٔ ۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حسرت و اندوه ناشی از جدایی از معشوق میپردازد. او میگوید که امشب زلف معشوق در دست دیگران است و فرصت خوشبختی برای افرادی که کمبین هستند، پیش آمده است. شاعر از تنهایی خود و نبود همدمی برای تقسیم عشق رنج میبرد و به غم و ماتم شب اشاره میکند. او امیدوار است که معشوق روزی به سراغش بیاید و چشم انتظار خبری از اوست. در این شب، احساساتی مانند درد و اندوه به او دست میدهد و به شادی و لذت از ملاقات معشوق نیز اشاره میکند، اما این احساسات هنوز در سایه غم باقیمانده است. در نهایت، شاعر از وضعیت پریشانیاش به خاطر دوری معشوق سخن میگوید.
زلف معشوق به دست دگران است امشبنوبت دولت کوته نظران است امشب
هوش مصنوعی: امشب موی معشوق در دستان دیگران است و این شب، شب خوششانسی کسانی است که دیدگاه محدودی دارند.
همدمی نیست که باشد به قدش خلعت عشقکو نه چون صبح ز غم جامه دران است امشب
هوش مصنوعی: هیچ همراهی نیست که در قد و قامت عشق باشد، مثل صبح که از غم، لباسش را در میآورد، امشب هم همینطور است.
گه به غم گاه به ماتم گذرد شکر خدایکه به هرحال بزودی گذران است امشب
هوش مصنوعی: گاهی در غم و گاهی در اندوه سپری میشود، شکر خدا که به هر حال این شب نیز به زودی تمام خواهد شد.
باشد آن ماه به سرمنزل ما آرد رویچشم امید به هر سو نگران است امشب
هوش مصنوعی: کاش آن ماه شبتاب به خانهام بیاید و بر روی چشمهای من نگریسته و امید را در دلم بپروراند. امشب در هر سو نگران او هستم.
نیست جز خون جگر از مژه دور از لب اوآنچه درساغر خونین جگران است امشب
هوش مصنوعی: از چشمان من فقط خون دل میریزد، زیرا او از من دور است. آنچه در این لیوان پر از خون دل وجود دارد، مربوط به شب است.
دود آهم که به انجم شده بر راز شبمپرده دیده روشن بصران است امشب
هوش مصنوعی: دود آه من به آسمان رفته و راز شب را فاش کرده است، چشمهای بینا امشب به روشنی میبینند.
باشد از دوست خبر مایه شادی و طربجامی غمزده از بی خبران است امشب
هوش مصنوعی: خبر از دوست میتواند ما را شاد کند، اما امشب جامی پر از غم داریم که نشاندهنده بیخبری دیگران است.