شمارهٔ ۱۳۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و پیچیدگیهای عشق و احساسات انسانی میپردازد. او از سایه معشوق و تاثیر آن بر زندگی عاشقان سخن میگوید و به پرسشهایی که درباره حال اسیران عشق مطرح میشود، اشاره میکند. همچنین به رقابت عاشقان و حسادتهایی که میان آنها وجود دارد، پرداخته و به این نکته اشاره میکند که توع عشق و انتظار برای وصال، تنها غنیمت واقعی عاشقان است. شاعر به تضاد میان عاشقانی که با غم و شور زندگی میکنند و عیش سازانی که به دنبال لذتهای دنیوی هستند، اشاره دارد و در نهایت به قاصدان عشق و پیامرسانان خبر وصال تاکید میکند.
بر سر از چتر مرصع سایه ات می گستردندیا تماشا را ملایک بافته پر در پرند
هوش مصنوعی: در زیر چتر زیبا و زینتدار تو سایهافکنی میکنند، یا فرشتگان با زیبایی به تماشای تو مشغولند.
پرسش حال اسیران می کنی گاهی ز دوربا رقیبانت همی بینند و خونی می خورند
هوش مصنوعی: گاهی از دور حال اسیران را میپرسی، در حالی که رقیبان تو به تماشای آنان نشستهاند و با شوق و تماشای آنها، خون دل میخورند.
افکنی سرهای مشتاقان به ره تا دیگرانچون نهند اندر رهت پا، اول از سر بگذرند
هوش مصنوعی: اگر بخواهی دیگران به راه تو بیافتند، باید اول بر سر عاشقان و مشتاقان خود بگذاری تا آنها در پی تو بیفتند.
بو که تو یک بارشان بی پیرهن گیری به برعاشقان زین آرزو هر دم گریبان می درند
هوش مصنوعی: اگر تو یک بار بدون لباس به آغوش عاشقان بیایی، آنها هر لحظه با شوق و آرزو گریبان خود را می درند.
گفتیم بشمر غنیمتهای اهل عشق راعاشقان جزدولت وصلت غنیمت نشمرند
هوش مصنوعی: گفتیم که ارزش و نعمتهای عاشقان را بشمار، اما عاشقان فقط union یا وصل خود را به عنوان گنج و ثروت واقعی میشناسند.
با غم دل من خوشم با گلشن و با غم چه کارعشقبازان دیگرند و عیش سازان دیگرند
هوش مصنوعی: من با درد و غم دل خود خوشحالم، حتی اگر در باغی زیبا باشم. دیگران در عشق و شادی خود مشغولند و من حال و هوای دیگری دارم.
جان فدای قاصدان بادا که گه گه پیش یارنام جامی می برند و نامه ای می آورند
هوش مصنوعی: جان من فدای افرادی باشد که گاهگاهی به نزد یار میروند و از عشق و محبت صحبت میکنند و نامهای از من برای او میآورند.