شمارهٔ ۱۵۴
هوش مصنوعی: این شعر به بیان دلتنگی و longing شاعر نسبت به یک مه و معشوق میپردازد. شاعر از عشق و محبت خود صحبت میکند و اشاره میکند که دلش در آرزوی دیدار آن مه است. همچنین بیان میکند که اشکهایش به هر سو میریزد تا خبری از آن معشوق بشنود. در ادامه به اهمیت معشوق و تأثیر او بر زندگیاش اشاره میکند و به بیخبری و دیوانگیاش نسبت به آن فسونگر زیبا اشاره دارد. در مجموع، شعر به احساسات عاشقانه و انتظار برای وصال میپردازد.
زان بت آزری خبر که دهدزان مه خاوری خبر که دهد
هوش مصنوعی: از آن بت زیبای آزری، چه خبری میتواند بدهد؟ و از آن ماه تابان خاوری، چه خبر میتواند بیاورد؟
دل ما مشتریست آن مه رابه مه از مشتری خبر که دهد
هوش مصنوعی: دل ما عاشق آن ماه است؛ اما ماه نمیداند که مشتری (دل ما) چه احساسی نسبت به او دارد.
می دود اشک ما به هر سر راهتا ازان لشکری خبر که دهد
هوش مصنوعی: اشکهای ما در هر جا جاری میشود تا از آن سپاه خبری به ما برساند.
بی خبر زو شدیم دیوانهزان فسونگر پری خبر که دهد
هوش مصنوعی: ما از آن پری که فریبنده است، بیخبر و دیوانه شدهایم، ولی کسی نیست که خبر ما را به او برساند.
کفش او تاج ماست شاهان رازین بلند افسری خبر که دهد
هوش مصنوعی: کفش او برای ما مانند تاجی است که بر سر پادشاهان نشانده میشود. او در مقام و موقعیتی است که کسی از آن باخبر نیست.
تخت جم شد به باد منتظر استتا ز انگشتری خبر که دهد
هوش مصنوعی: تخت پادشاهی جم به دست باد سقوط کرده و منتظر است تا از انگشتری خبری برسد.
یار شد جور پیشه جامی رازین نوازشگری خبر که دهد
هوش مصنوعی: دوست به طرزی نادرست و ظالمانه با جامی رفتار کرده است، آیا کسی از این مهربانی و نوازش خبری دارد؟