شمارهٔ ۱۵۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر احساس میکند که معشوق میتواند جانش را از او برباید و او این را به پرواز تیرهای عشق تشبیه میکند. در ادامه، او به قدرت نگاه معشوق اشاره میکند که میتواند ایمان او را ناپدید کند. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره دارد و میگوید که هر چیزی که مرتبط با عشق باشد، دزدیده میشود. او همچنین از شب و تاریکی عشق میگوید که بدون وجود معشوق روشن نمیشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که نبود معشوق به معنای سرقت زمان و عمر اوست و این عشق را به یک سفر شاعرانه تبدیل میکند که در آن تمام زیباییها و احساسات را گم میکند.
چو از تن تیر تو جان را بدزددز تیرت سینه پیکان را بدزدد
هوش مصنوعی: وقتی تیر تو جان مرا میرباید، از تیر تو سینه پیکان را نیز میدزدد.
گریزم در خدا چون بینم آن چشممباد آن کافر ایمان را بدزدد
هوش مصنوعی: وقتی که به خدا روی میآورم و به او پناه میبرم، از آن چشمی که ممکن است به کافر بودن تبدیل شود، دوری میکنم تا ایمان مرا دزدیده نشود.
خطت بنهفت لب را در شگفتمکه چون خضر آب حیوان را بدزدد
هوش مصنوعی: خط تو به معنی زیبای تو همانند خطی است که لبهای من را در حیرت فرو میبرد، چون مرا شگفتزده میکند. گویی همچون خضر که آب حیات را میدزدد، خط تو نیز زندگی و شگفتی را در وجود من میدزدد.
زند شب رخنه دل در باغ وصلتکه تا سیب زنخدان را بدزدد
هوش مصنوعی: در دل شب، زمانی که به باغ عشق تو نزدیک میشوم، میخواهم سیب زیبای لبهایت را به دست آورم.
شب عاشق نگردد بی تو روشنوگر خود ماه تابان را بدزدد
هوش مصنوعی: شب بدون تو برای عاشق روشن نخواهد شد، حتی اگر خود ماه تابان هم بیاید.
چه باشد کز عدم دزدی زند نقبز عمرم روز هجران را بدزدد
هوش مصنوعی: شاید چیزی باشد که از عدم، به طور نامحسوس، بخواهد روزهای حیات مرا در زمان جدایی بچیند و از من برباید.
چو لب شد خوان حسنت را نمکداندلم خواهد نمکدان را بدزدد
هوش مصنوعی: وقتی که لبهای زیبایت مثل نمکدان شوند، دل من میخواهد که آن نمکدان را بدزدد.
چو خواند شعر جامی را سخنداننه تنها شعر دیوان را بدزدد
هوش مصنوعی: وقتی کسی شعر جامی را با صدای زیبا میخواند، تنها کلام دیوان را نمیدزدد.