شمارهٔ ۱۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ستارهشناسی صحبت میکند که با دیدن اشکهای او، به تفسیر طالعش میپردازد. شاعر احساس میکند که وجودش در ظلمت پنهان مانده و نمیتواند به چشمهای که خضر و الیاس به آن دسترسی دارند، برسد. او از دلی پر از درد، به نوعی روشنایی و خوشبختی دست یافته و میگوید که عشق و ناز تو به اندازهای عمیق است که فراتر از فهم عقلهاست. همچنین، او از رنجهای زندگی و جفای زمانه گله میکند و در نهایت به پاسداری از حیات و نفسی که از ازل به او هدیه شده، اشاره دارد و میخواهد فقط به حفظ نفس خود بپردازد.
چو دید اشک روان مرا ستاره شناسگرفت طالعم از سیر این ستاره قیاس
هوش مصنوعی: وقتی که او اشکهای جاری من را دید، ستارهشناسی شروع به تحلیل کرد و سرنوشت من را از حرکت آن ستاره پیشبینی کرد.
دهانت در ظلمات عدم نهان مانده ستنه خضر برده به آن چشمه راه نی الیاس
هوش مصنوعی: دهانت در تاریکیهای عدم پنهان مانده است و نه خضر، که به آن چشمه راهی داشته باشد و نه الیاس.
رسیدم از خلش دل به جان دلم گوییز غمزه های تو خورده ست خرده الماس
هوش مصنوعی: به دل من اثرات عشق تو مانند تکههایی از الماس نمایان شده است، گویی که از نگاههای زیبای تو آسیب دیدهام.
ز اهل زهد ملول است طبع دردکشانخواص را چه سر صحبت عوام الناس
هوش مصنوعی: دل اهل زهد از دردکشان به تنگ آمده است؛ زیرا آنها نمیخواهند تنها با قشر عوام مردم صحبت کنند و در پی گفتوگو با افراد خاص و عمیقتر هستند.
میان نازکت افزون بود ز فهم عقولچو سر غیب که بیرون بود ز درک حواس
هوش مصنوعی: در زیبایی و نازکی تو، فهم و درک عقلها نسبت به تو ناکافی است، مانند رازهایی که فراتر از درک حواس انسان قرار دارند.
جفای چرخ مرا بس سرم به سنگ ستممساز خرد و منه پیش آسیا دستاس
هوش مصنوعی: سختیهای زندگی مرا رنج میدهد، بر سرم سنگ ظلم نگذار و دستم را در آسیاب حوادث خرد نکن.
ز سر صبح ازل می زند نفس جامیمباد شغل تو جز پاسداری انفاس
هوش مصنوعی: از آغاز صبح ازلی، نفس پر از زندگی جاری است. مبادا که مشغولیت تو تنها به نگهداری از این نفسها محدود شود.