شمارهٔ ۱۸۹
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دلتنگی است. شاعر از زیبایی معشوقهاش سخن میگوید و اینکه چگونه میتواند دل را شاد کند. او از غم و زخمهایی که عشق به او زده یاد میکند و به میل و خواستهاش برای نزدیک شدن به معشوق اشاره دارد. در این میان، او به احساسات خود و نارضایتیاش از دوری از معشوقه اشاره میکند و آرزو میکند که بتواند همراه با غم و نالهاش به او برسد. شاعر به نوعی به سیاسیت و سختیهای عشق نیز اشاره دارد و میخواهد کسی نبیند که او چگونه در عشق رنج میکشد. در نهایت، او به زیباییها و تاثیر معشوقهاش در زندگیاش اشاره میکند و به امید دیدار دوبارهاش دل خوش میدارد.
چون نهفتی آن دو رخ بگشا لب خندان خویشجلوه ده بر بیدلان یک غنچه از بستان خویش
هوش مصنوعی: زمانی که آن دو چهره را پنهان کردی، لبخند زیبا و دلنشینت را به نمایش بگذار و بر دلهای بیخبر از حقیقت، یک غنچه از باغ وجودت را نشان بده.
کس رطب بی خسته کم دیده ست لب از من مدوزتا که سازم آن رطب را خسته از دندان خویش
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند میوه رسیده را بیدردسر بچشید؛ بنابراین لبهای تو را از من دور نگهدار تا بتوانم آن میوه را با دندانهای خود بچینم.
مردم از پیراهنت دیدن چه حاجت زخم تیغچون به قصد قتل من بالا زنی دامان خویش
هوش مصنوعی: مردم نیازی به دیدن پیراهنت ندارند، وقتی که تو با هدف کشتن من به دامن خود ضربه میزنی.
هر رگم را شد به پیکان تو پیوندی جداکن ترحم وز تن زارم مکش پیکان خویش
هوش مصنوعی: هر رگی از وجودم به عشق تو گره خورده است، پس ترحم نکن و تیر محبتت را از تن زخمیام دور کن.
من ز تو محروم و افغان من آید سوی توکاش بتوانم که آیم همره افغان خویش
هوش مصنوعی: من از تو دور هستم و صدای نالهام به سمت تو میآید. ای کاش میتوانستم با نالهام به نزد تو بیایم.
تا نبیند چشم در نظاره ات هر بوالهوساز سیاست ریز خونم بر سر میدان خویش
هوش مصنوعی: تا زمانی که چشم هر کسی که به تو چشم میدوزد ببیند، من با فروتنی و صداقت در میدانی که خودم انتخاب کردهام، جان میدهم.
بهر جدول زر دهد خورشید گردون لاجوردچون کند جامی سواد از بهر تو دیوان خویش
هوش مصنوعی: خورشید در آسمان مانند جواهری درخشان است و تبدیل به جدولی از زر میشود. چگونه میتواند به خاطر تو، جامی سیاه بسازد و از این طریق دیوان خودش را به تصویر بکشد؟