شمارهٔ ۱۹۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به محبوب است. شاعر از خوشی و آرامش ناشی از حضور محبوب سخن میگوید و تاکید میکند که چگونه دل و جانش تنها با وجود او شاداب میشود. او از وعدههای بیثمر صحبت میکند و میگوید که عاشق دلخسته تنها با دیدن محبوب میتواند آرامش پیدا کند. همچنین شاعر خواستار اجازهای است تا از زیبایی محبوب بهرهمند شود و به نوعی در دلخوشیهای او شریک باشد. به طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق و نیاز به وصال محبوب است.
ای به سرم دمبدم تیغ جفای تو خوشدل به نسیم تو شاد جان به هوای تو خوش
هوش مصنوعی: ای آنکه همیشه با یاد خاطرههای تلخت در دل من هستی، به یاد نسیم ملایم تو دلم شاد و جانم سرشار از شوق توست.
چشم و دل و جان خوشند تا شده جای تواندخوش بنشین در همه ای همه جای تو خوش
هوش مصنوعی: چشم و دل و جان آدمی در جایی که تو هستی، خوشحال و شاداباند. پس در هر کجا که هستی، با آرامش و خوشی زندگی کن.
عاشق دلخسته را وعده جنت مدهچون نشود خاطرش جز به لقای تو خوش
هوش مصنوعی: به دلbroken عاشق وعده بهشت نده، زیرا او فقط با دیدار تو خوشحال میشود.
حال خوشی از درت کرد گدایی دلمجز به گدایی نشد حال گدای تو خوش
هوش مصنوعی: حال خوشی که به دل من دست داده از درگاه تو آمده است. هیچ چیز جز گدایی و درخواست از تو برایم ممکن نیست و به همین خاطر، خوشحالی من فقط در گدایی از توست.
عربده بگذاشتی تخم صفا کاشتیوقت همه عاشقان شد ز صفای تو خوش
هوش مصنوعی: تو با فریاد خود، جایی برای آرامش قرار دادی و درخت صفا و پاکی را پرورش دادی. اکنون زمان آن رسیده است که عاشقان به خاطر پاکیزگی و صفای تو شادمان شوند.
رشته پیراهنت باد تن لاغرمتا به طفیلش زیم زیر قبای تو خوش
هوش مصنوعی: پیراهنت مثل یک رشته نرم است که بر تن لاغرم میوزد، تا به خاطر آن زیر لباس تو زندگی کنم و احساس خوبی داشته باشم.
رخصت جامی بده تا پی دفع رمددیده بمالد گهی بر کف پای تو خوش
هوش مصنوعی: اجازه بده یک لیوان شراب به من بدهی تا از درد چشمهایم کمی کاسته شود و گهگاهی دستم را بر پای خوشگلت بکشید.