شمارهٔ ۲۲۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فراق است و شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او با توصیف زیباییهای محبوبش، از جمله سیمین بودن تن او، به جذابیت و اثرگذاری وجود او بر خود اشاره میکند. شاعر همچنین به مفلس بودن و بیپناهی خود در عشق اشاره میکند و حسرت میخورد که چگونه این عشق او را به ورطهی درد و بیقراری سوق داده است. او عهد و پیمانی که با محبوبش داشته را فراموشناشدنی میداند و در نهایت از محبوب میخواهد که با لبخندش جانش را تسلیم کند.
ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیمچون زر از مفلسی از سیم توام دل به دو نیم
هوش مصنوعی: ای بدن تو همچون نقره است و بازوهایت نیز نقرهای دارد. اما با این حال، دل من در اثر فقر و تنگدستی به دو نیم شده است.
دزدی از من تن خود چون گذرم پهلویتمن چنین مفلس و از من تو همی دزدی سیم
هوش مصنوعی: از من به تن خود مانند دزدی عبور کن، چون وقتی به پهلویت میرسم، اینقدر بیپول و بیچیزم که تو هم از من پول دزدی میکنی.
هست بی ساعد سیمین توام بیم هلاکدست ده تا که برون آیم ازین ورطه بیم
هوش مصنوعی: من بدون وجود ساعد سفید تو، در خطر هلاکت هستم. دستم را بگیر تا بتوانم از این بلای بیپایان نجات پیدا کنم.
با سگ کوی توام هست قدیمی عهدیحاش لله که فراموش کنم عهد قدیم
هوش مصنوعی: من مثل یک سگ در کوی تو هستم و تا ابد عهدی را که با تو داشتهام فراموش نخواهم کرد.
چشم نرگس شود از خاصیت آن بینابوی پیراهن خود گر دهی ای گل به نسیم
هوش مصنوعی: چشم نرگس به دلیل خاصیت خود بینا میشود. اگر تو ای گل، بوی پیراهن خود را به نسیم بدهی.
تو به شهر خود و ز آوازه حسنت شده اندخلقی آواره ز هر شهر و به شهر تو مقیم
هوش مصنوعی: تو در شهر خود، به خاطر زیبایی و خوبیات، دلیل شدهای که افرادی از نقاط مختلف به دنبال تو بیافتند و به شهر تو بیایند و در آنجا ساکن شوند.
جان جامی به لبت میل طبیعی داردبه شکر خنده درآ تا کند آن را تسلیم
هوش مصنوعی: زندگی و روح تو به طور طبیعی به چیزهای شیرین و خوشایند متمایل است. با لبخند و شادی به او نزدیک شو تا او را به خود جذب کنی و تسلیم کنی.