شمارهٔ ۲۵۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و وفاداری خود اشاره میکند و بیان میکند که هرگز نمیتواند با دیگران خوش باشد در حالی که دلش به شخص محبوبش تعلق دارد. او از جدایی و فاصله با معشوقش احساس ناراحتی میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند جای او را بگیرد. شاعر تأکید میکند که سعادتمندی دیگران برایش اهمیتی ندارد و تنها عشق و دلمشغولیاش به محبوبش است. در نهایت، او ابراز میکند که با دیگران نمیتواند به خوشحالی برسد و در اندیشهی معشوقش است.
ای تو را روی وفا با دگرانجنگ با ما و صفا با دگران
هوش مصنوعی: تو که با دیگران با وفا و صمیمی هستی، چرا با ما در جنگی؟
تا به کام دگران ننشینممنشین بهر خدا با دگران
هوش مصنوعی: هرگز برای خوشحالی دیگران، خودت را در معرض ناملایمات قرار نده. به خاطر خدا، خودت را قربانی دیگران نکن.
همه آب و گل و تو جان و دلینسبتی نیست تو را با دگران
هوش مصنوعی: تمام وجود تو از آب و گل است، اما جان و دل تو هیچ نسبتی با دیگران ندارد.
بی تو پهلو به زمین جان دادنبه که پهلوی تو جا با دگران
هوش مصنوعی: بدون تو، جان دادن و در آغوش زمین افتادن برایم بهتر از آن است که در کنار تو، با دیگران باشم.
مگشا جیب چو گل تا ندهدبوی تو باد صبا با دگران
هوش مصنوعی: جیب خود را مانند گل نکن تا بوی تو به وسیلهی باد صبا اشارهای به دیگران نکند.
تا بود خوش دگران را به تو دلخوش نباشد دل ما با دگران
هوش مصنوعی: تا وقتی که دیگران خوشحالند، دل ما نباید به آنها خوش باشد.
می کشی از کف جامی سر زلفمی کشی زلف به پا با دگران
هوش مصنوعی: تو با محبت و زیبایی خود، دل مرا میربایی و به راحتی از دستانم جام را میگیری، در حالی که زلفت را به زیبایی به دیگران نشان میدهی.