شمارهٔ ۲۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به گفتگو با پیر مغان در سحرگاه پرداخته و از قید و بندهای زندگی دنیوی و موهومی خود آزاد میخواهد. او با نوشیدن یک یا دو جرعه شراب، به آگاهی عمیقتری دست مییابد و میفهمد که رهایی از این قیدهای آگاهانه ممکن نیست. شاعر به ارزش وجود خود اشاره میکند و از نور هدایت که میتواند راه گمراهان را روشن کند، صحبت میکند. او به بلندای درخت وصل و کمبود میوههایش برای دستهای کوتاه اشاره میکند، همچنین به تناقضاتی که در زندگی بین شاهان و گدایان وجود دارد. در پایان، شاعر به این نکته میپردازد که پرورش روح از کاهش جسم بهتر است و هشدار میدهد که محتسب (نگهبان قانون) اگر ناگهان به او جامی برسد، ممکن است عواقب ناگواری در پی داشته باشد.
شدم به صحبت پیر مغان سحرگاهانز قید هستی موهوم خود امان خواهان
هوش مصنوعی: صبحگاهان به گفتوگو با پیر مغان مشغول شدم و از محدودیتهای نادرست وجود خود رهایی طلبیدم.
ربود آگهیم را به یک دو جرعه میکه نیست رستن ازین قید کار آگاهان
هوش مصنوعی: مرا آگاهی را با چند جرعه می ربود و من از این بند آگاهیهایی که دارم، نمیتوانم رهایی یابم.
فداش هستی من کز فروغ طلعت خویشنهد چراغ هدایت به راه گمراهان
هوش مصنوعی: من جانم را فدای او میکنم، زیرا نور چهرهاش چراغ هدایت را بر مسیر گمراهان روشن میکند.
درخت وصل بود بس بلند و طرفه کزاننچید میوه بجز دست دست کوتاهان
هوش مصنوعی: درخت وصل به قدری بلند و زیبا بود که هیچ میوهای جز برای کسانی که دستهای کوتاهی داشتند، نچید.
چه سود شوکت شاهی که در نشیمن خاکیکیست ذل گدایان و عزت شاهان
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد عظمت و شکوه پادشاهی، وقتی که در نهایت همه انسانها، از گدایان تا شاهان، به یک سرنوشت مشترک در خاک میرسند و در برابر سرنوشت برابر هستند؟
برای پرورش جان خوش است کاهش تنخلاف مذهب تن پروران و جانکاهان
هوش مصنوعی: برای رشد و تعالی روح، کم کردن وابستگی به بدن بسیار مناسب است، هرچند که این امر با عقاید کسانی که به تنپروری و لذتهای دنیوی اعتقاد دارند، در تضاد است.
بلاست محتسب ار ناگهان رسد جامیحذر فریضه بود زین بلای ناگاهان
هوش مصنوعی: اگر ناگهان نظارت کارشناس به ما برسد، باید از نوشیدن پرهیز کنیم؛ چرا که این یک وظیفه است تا از این خطرات ناگهانی دور بمانیم.