شمارهٔ ۲۶۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با تمثیل به ماه و احساساتی را که از آن ناشی میشود، نشان میدهد. او بیان میکند که دیگران در مورد او کنجکاوی دارند و ممکن است از او بپرسند، اما خود ماه هیچ پرسشی نمیکند. شاعر احساس تنهایی و گمگشتگی را در شرایطی که هیچکس جز ماه به او توجهی ندارد، ابراز میکند. او از غم و مشکلاتش سخن میگوید و به این حقیقت اشاره میکند که در نهایت، تمام درد او به یک آه ختم میشود. این شعر به نوعی نالهای از دلتنگی و بیکسی است.
ای ماه که می نپرسی از منزانگاه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: ای ماه، تو هیچ وقت از من نمیپرسی، زمانی که دل من به یاد تو میتپد.
آوازه فکند در همه شهربدخواه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: در تمام شهر برای نیکوکار بدخواهی کرده و در مورد من صحبت میکنند.
شاهی تو گدا چگونه گویدبا شاه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: چگونه یک گدا میتواند با شاه سخن بگوید و از او بپرسد که آیا درباره من چیزی نمیپرسد؟
پرسی همه را و جز تو کس نیستآگاه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: اگر از همه بپوسی، هیچکس نمیداند جز تو که چرا از من سوال نمیکنی.
طومار شکایتم بر این شدکوتاه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: شکایت من به حدی مختصر و کوتاه شده که دیگر از من نمیپرسی.
با کوه غم تو رفتم از جایچون کاه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: غم تو مرا به حدی آزار داده که همچون کاهی از جایی دور شدم و دیگر هیچ کس از حال و روزم خبر نمیگیرد.
از لعل تو نیست کار جامیجز آه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: از دانههای رنگین تو هیچ کار دیگری نمیکنم جز اینکه آه و ناله میکنم و تو هیچ گاه از حال من نمیپرسی.