شمارهٔ ۲۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از اشکهای خونینش میگوید که به خاطر درد و رنجی است که ناشی از عشق و جدایی است. معشوق را به گل تشبیه میکند که زیباییاش باعث حسرت و رقابت دیگران شده و خون را به زمین ریخته است. او به زلفهای معشوق اشاره میکند که حال آشفتهاش را بدتر کرده و بلایای بسیاری به بار آوردهاند. همچنین، شاعر از ناتوانی خود در تحمل دوری میگوید و صبرش در حال فروپاشی است. در نهایت، او از بیقراری و حال خود که به درگاه معشوق آمده، سخن میگوید و خود را بندهای معرفی میکند که از بند خواجگی رسته است.
ای ز چشمم اشک خونین ریختهخون مردم را به خاک آمیخته
هوش مصنوعی: ای کسی که چشمم از شدت درد و اندوه اشک خونین میریزد، خون مردم را بر خاک آغشته کردهای.
آن نه گلبرگ است بل کز رشک توگل شکوفه کرده خون برریخته
هوش مصنوعی: آنچه میبینی، گلبرگ نیست، بلکه از حسادت تو، گل blossomed شده و خونش ریخته شده است.
بر سرآشفته حالان صد بلازلفت از هر تار مو آویخته
هوش مصنوعی: در میان افرادی که در وضعیت آشفتهای به سر میبرند، مشکلات و دردهای زیادی از زلفهای تو همانند هر رشته مویی به وجود آمده است.
چشم و ابرویت پی تاراج دینفتنه ها از گوشه ها انگیخته
هوش مصنوعی: چشم و ابروی تو باعث ایجاد فتنهها و آشوبهایی در دین شده است که از گوشه و کنار به راه افتادهاند.
قطع میدان فراقت چون کنمتوسن صبرم عنان بگسیخته
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تحمل دوریات را ادامه دهم وقتی که صبرم کاملاً از کنترل خارج شده است؟
خواسته رسم خطت نقاش صنعسوده مشک ناب و برگل بیخته
هوش مصنوعی: نقاشی که مهارتش را دارد، در تلاش است تا اثر زیبایی را بر روی زنی با موی سیاه و پوست گلی بیافریند.
هیچ دانی کیست جامی بر درتبنده ای از خواجگی بگریخته
هوش مصنوعی: آیا میدانی که چه کسی به در خانهات آمده است؟ بندهای است که از بندگی اربابش فرار کرده.