شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: در این سخن شاعری، جامی به نقطهای میرسد که زمان سکوت و کنارهگیری از شاعری فرام میرسد. او اشاره میکند که با گذر زمان و پیر شدن، دیگر نوشتن شعر در او معنا ندارد و نگرانی دارد که شاید روزی به این کار ادامه دهد. او میفهمد که بیشتر اشعار و مدحها در واقع دروغین هستند و از این رو از نوشتن آنها خسته شده است.
در فنون شاعری جامی ز حد بردی سخنوقت آن آمد که در کنج خموشی جا کنی
هوش مصنوعی: در هنر شعرگویی به بالاترین سطح رسیدی، اکنون زمان آن رسیده که در سکوت و آرامش در گوشهای نشینی و جایی برای خود پیدا کنی.
پیر گشتی در سواد شعر بردن با بیاضچون قلم ترسم که روزی سر درین سودا کنی
هوش مصنوعی: سن و سالت بیشتر شده و در دنیای شعر و ادبیات تجربه بیشتری پیدا کردهای. حالا که با کاغذ سفیدی مانند قلم آشنا شدهای، نگرانم که روزی در این کار غرق شوی و تمام وقتت را به آن اختصاص دهی.
مایه مدح و غزل دانی که هست اکثر دروغبر کرام الکاتبین تا کی دروغ املا کنی
هوش مصنوعی: میدانی که بیشتر مدح و شعرها در واقع دروغهایی است که نویسندگان بزرگ مینویسند؛ تا کی میخواهی این دروغها را بنویسی؟