بخش ۱۹
هوش مصنوعی: ابوعلی دقاق در آخرین روزهای زندگیاش دچار درد و رنج زیادی شده بود. هر روز به بالای خانه میرفت و به آفتاب نگاه میکرد و از او میپرسید که امروز چه بر سر او آمده و چه وقایعی را تجربه کرده است. او در این لحظات به بیان احساساتش درباره عشق و جدایی میپرداخت و از آفتاب میخواست که او را در درک این رنجها یاری کند.
ابوعلی دقاق - قدس سره - گوید در آخر عمر چندان درد بر وی پدید آمده بود که آخر هر روز به بام برآمدی و روی بر آفتاب کردی و گفتی: ای سرگردان مملکت، امروز چون بودی و چون گذرانیدی، هیچ جای بر اندوهگین این حدیث تافتی؟ هیچ جای از زیر و زبر شدگان این واقعه خبر یافتی؟ هم از این جنس می گفتی تا آفتاب فرو شدی.
هوش مصنوعی: ابوعلی دقاق در پایان عمر خود به شدت از درد رنج میبرد. هر روز به بالای بام میرفت و رو به آفتاب میکرد و میپرسید: ای سرگردان دنیا، امروز چطور بودی و چگونه گذراندی؟ آیا جایی برای تسلی وجود داشت؟ آیا از آنچه که به هم ریخته خبر داشتی؟ او اینگونه صحبت میکرد تا آفتاب غروب میکرد.
ای مهر که نیست چون تو عالم گردیزین رهرویم ببخش راه آوردی
هوش مصنوعی: ای خورشید، که هیچکس مانند تو نیست، به من که در این مسیر قدم گذاشتهام، ببخش که تو باعث راهیابی من شدی.
امروز که را دیدی کاندر ره عشقبر رخ بودش گردی و در دل دردی
هوش مصنوعی: امروز کسی را دیدی که در مسیر عشق، غمی در چهرهاش و در دلش دردی وجود داشت.