بخش ۹
هوش مصنوعی: مأمون غلامی داشت که مسئول تهیه آب طهارت بود و گاهی آفتابه یا سطل گم میشد. یک روز مأمون به او گفت که ای کاش آن آفتابه و سطلی که میبردی را هم میخریدی. غلام پاسخ داد که میتواند یکی از سطلها را بفروشد. مأمون دو دینار به او داد و سطل را خرید. پس از خرید گفت که حالا این سطل در امان است. شاعر در پایان میگوید که بهتر است انسان در وقت نیاز، به چیزهایی بیارزش تن ندهد تا به خطر انداختن جانش نرسد.
مأمون غلامی داشت که ترتیب آب طهارت به عهده وی بود در هر چند روز آفتابه یا سطلی گم می شد یک روز مأمون با وی گفت: کاش آن آفتابه و سطلی که از ما می بری هم به ما فروشی گفت: همچنان کنم.
هوش مصنوعی: مأمون یک غلام داشت که مسئول تهیه آب برای طهارت بود. هر چند روز یکبار، آفتابه یا سطلی گم میشد. یک روز مأمون به او گفت: «ای کاش آن آفتابه و سطلهایی که از ما میبردی، به ما میفروختی!» و او پاسخ داد: «چنین خواهم کرد.»
این سطل حاضر را بخر! فرمود که به چند می فروشی. گفت: به دو دینار فرمود تا دو دینار به وی دادند پس گفت: این سطل از تو در امان شد؟ گفت: آری!
هوش مصنوعی: این سطل را بخر! کسی پرسید: چند میفروشی؟ پاسخ داد: دو دینار. سپس دستور دادند که دو دینار به او بدهند. بعد پرسید: این سطل از تو در امان است؟ و او پاسخ داد: بله!
سیم بر زر خریده تنگ مگیرتا بدان نفس او بیارامد
هوش مصنوعی: اگر قیمتی را به کمتر از ارزشش خریداری کردهای، نباید خودت را در تنگنا قرار دهی، زیرا با آرامش نفس او میتوانی به هدفهایی که داری برسید.
تن به اتلاف مال ازو دردهتا به اتلاف جان نینجامد
هوش مصنوعی: بدن خود را به هدر دادن مال معطل کن، تا اینکه به هدر دادن جان نرسد.