بخش ۱۴
هوش مصنوعی: شاعر به امید دریافت مالی به خانه معن زایده رفت و چند روزی در آنجا ماند بدون اینکه چیزی بگیرد. از باغبان خواست تا او را وقتی معن در باغ میآید آگاه کند. وقتی معن آمد، شاعر شعری نوشت و آن را به آب داد. معن شعر را خوانده و شاعر را صدا کرد و به او ده بدره زر داد. در روزهای بعدی، معن دوباره همان چوب را بیرون آورد و به شاعر صد هزار درم دیگر داد. اما شاعر نگران شد که معن ممکن است پشیمان شود و فرار کرد. در نهایت، معن به این نتیجه رسید که مقدار کمک او به شاعر به حدی بود که دیگر چیزی در خزینهاش نمانده و از این موضوع ابراز تأسف کرد. داستان به ما نشان میدهد که بخشندگی حقیقی به معنی توجه به نیازهای دیگران و بخشیدن بیش از حد انتظارشان است.
شاعری به توقع فایده به در خانه معن زایده آمد چند روزی آنجا بود، بار نیافت. از باغبان وی التماس کرد که چون معن به باغ درآید و برکنار آب نشیند مرا آگاه کن! چون آن وقت درآمد باغبان وی را آگاه ساخت، این بیت را که:
هوش مصنوعی: شاعری به امید بهرهمندی به خانه معن رفت و چند روزی در آنجا ماند، اما نتیجهای نگرفت. از باغبان خواست که وقتی معن به باغ بیاید و کنار آب بنشیند، او را مطلع کند. زمانی که معن وارد باغ شد، باغبان او را باخبر کرد.
ابا جود معن ناج معنا بحاجتیفما لی الی معن سواک شفیع
هوش مصنوعی: به خاطر سخاوت و generosity تو، من نیازی به معنی دیگری ندارم، زیرا من هیچ شفیع دیگری برای نیازهایم جز تو نمیشناسم.
بر تخته پاره ای بنوشت و به آب داد، چون به پیش معن رسید بفرمود تا آن را بگرفتند چون آن را بخواند شاعر را طلبید و ده بدره زر به وی داد و آن چوب را در زیر بساط خود نهاد.
هوش مصنوعی: او بر یک تخته چوب چیزی نوشت و آن را به آب سپرد. وقتی آن نوشته به پیش معن رسید، دستور داد تا آن را بگیرند. پس از خواندن متن، شاعر را صدا زد و ده کیسه زر به او داد و آن تخته چوب را زیر فرش خود گذاشت.
روز دویم آن چوب را از زیر بساط بیرون کرد و بخواند و شاعر را طلبید و صد هزار درم دیگر به وی داد و در روز سیم به همین دستور عمل کرد شاعر بترسید که مبادا که پشیمان شود و داده را بستاند، بگریخت.
هوش مصنوعی: در روز دوم، آن چوب را از زیر بساط بیرون آورد و آن را خواند و شاعر را فراخواند و بار دیگر صد هزار درم به او داد. در روز سوم هم به همین روش عمل کرد. شاعر نگران بود که مبادا او پشیمان شود و پولهایی را که داده، پس بگیرد، بنابراین فرار کرد.
چون روز چهارم باز آن چوب پاره را بیرون کرد و شاعر را طلبید و نیافت فرمود که در ذمه من چندان کرم بود که وی را چندان عطا دهم که در خزینه من یک دینار و یک درم نماند، اما او را حوصله آن نبود.
هوش مصنوعی: در روز چهارم، دوباره آن چوب پاره را بیرون آورد و از شاعر خواست تا بیاید، اما او را پیدا نکرد. گفت: من آنقدر به او کرم و بخشش داشتم که بتوانم به او هدیهای بدهم که در خزانهام حتی یک دینار و یک درم هم باقی نماند، اما او آنقدر صبر و حوصله نداشت.
کیست اهل کرم آن کس که چو سایل به درشآورد آنقدر امید که در دل گنجد
هوش مصنوعی: کیست آن انسان بخشنده که وقتی نیازمندی به در خانهاش میآید، آنقدر امید و آرزو به او میدهد که چنان در دلش جا بگیرد که انگار تمامی آرزوها و خواستههایش تحقق یافته است؟
بگشاید کف احسان و ببخشد چندانکه نه در حوصله همت سایل گنجد
هوش مصنوعی: او با دست سخاوتمندی خود اینقدر میبخشد که دیگر هیچکس نمیتواند حتی تصور کند که چنین بخششی در توان او باشد.