غزل شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد و رنج ناشی از وفا نکردن معشوق است. شاعر بیان میکند که چشمان معشوقش او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و به گونهای او را مجروح کرده است که حتی تیرها و نشانههای دیگر درد را نمیتواند نمایش دهد. از بیوفایی معشوق، گل را نیز به عنوان نشانهای از درد و آگاهی میبیند که آن را در گلشن فراموش کرده است. عشق و شوق دیدن یار به حدی عمیق است که به هیچ دیوار و مانعی رضایت نمیدهد و حتی اجازه نمیدهد که دلش با آرامش بزرگ شود. در انتها، شاعر به عدم حمایت و یاری از سوی معشوق و عدم تسلی خاطر اشاره میکند و به رابطهای نابرابر اشاره میکند که در آن انسانی به عشقش دچار درد و رنج شده است.
ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشتکه اول از دل مجروح من نشان نگذاشت
هوش مصنوعی: نگاهی که تو به من کردی، مثل تیری است سمی که هیچ نشانی از درد و رنج من باقی نگذاشت.
ز بیوفایی گل بود مرغ دل آگاهاز آن به گلبن این گلشن آشیان نگذاشت
هوش مصنوعی: به خاطر بیوفایی گل، پرنده دل از آن آگاه است و به همین دلیل در گلدان این باغ زیبا nest نکرده است.
ز شوق دیدن آن گل، ستم نگر که شدمرضا به رخنهٔ دیوار و باغبان نگذاشت
هوش مصنوعی: از شوق دیدن آن گل، صبر و تحمل از دست دادهام و حتی به دیوار این باغ هم نگاه میکنم، اما باغبان اجازه نمیدهد که به آنجا بروم.
رسید کار به جایی که یار بگذاردز لطف بر دل من دستی، آسمان نگذاشت
هوش مصنوعی: کار به جایی رسید که محبوب به من لطف کرد و دستی بر دل من گذاشت، اما آسمان مانع شد.
ز ناز بر دل پیر و جوان در این محفلکدام داغ که آن نازنین جوان نگذاشت
هوش مصنوعی: در این جمع، همه تحت تاثیر زیبایی و ناز آن جوان هستند و هیچکس نتوانسته است از درد و غم خود بگوید، زیرا آن جوان خوشخلق و دلربا توجه همه را به خود جلب کرده است.
شکایتی ز سگانت نبود هاتف رابر آستان تواش جور پاسبان نگذاشت
هوش مصنوعی: معنای این جمله این است که هرگز از سگهای تو شکایتی وجود ندارد؛ زیرا نگهبان بیرحمانه بر درگاه تو ایستاده و اجازه نمیدهد کسی به تو نزدیک شود.