غزل شمارهٔ ۴۶
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز غم و اندوه شاعر از عشق ناکام و فراق میپردازد. شاعر میگوید که هیچکس مانند معشوقش دستیار و یاری نخواهد بود و در زندگیاش هیچ چیز به تلخی روزهای فراق نمیرسد. او به یادآوری میآورد که در مسیر عشق، همواره با مشکلات و دردسرها مواجه بوده است و در نهایت بیان میکند که تنها دغدغهاش عشق معشوقش بوده و غیر از آن هیچ اندیشهای در سر نداشته است.
بر دست کس افتد چو تو یاری نه و هرگزدر دام کسی چون تو شکاری نه و هرگز
هوش مصنوعی: اگر کسی بر دست تو بیفتد، تو یاری نخواهی کرد و هرگز در دام انسانهایی مانند تو نخواهی افتاد.
روزم سیه است از غم هجران بود آیاچون روز سیاهم شب تاری نه و هرگز
هوش مصنوعی: روزم در غم دوری بسیار تاریک و غمگین است. آیا در این روز سیاه، شب نیز تاریک و بدون نور است و هیچگاه تغییر نمیکند؟
در بادیهٔ عشق و ره شوق رساندآزار به هر پا سر خاری نه و هرگز
هوش مصنوعی: در مسیر عشق و اشتیاق، هر کسی دچار سختی و درد میشود و این تجربه همیشگی است، مثل خارهایی که در پا فرو میرود و هیچگاه تمام نمیشود.
گردون ستمگر کند این کار که باشد؟یاری به مراد دل یاری نه و هرگز
هوش مصنوعی: آسمان ستمگر چه کار میکند؟ هیچ کمکی به تحقق آرزوها و خواستههای دل نمیکند و هرگز هم نخواهد کرد.
در خاطر هاتف همهٔ عمر گذشته استجز عشق تو اندیشهٔ کاری نه و هرگز
هوش مصنوعی: در ذهن من طی تمام عمر، فقط یاد تو باقی مانده است و هیچ فکر دیگری در آنجا وجود ندارد.