غزل شمارهٔ ۴۸
هوش مصنوعی: این شعر به تصویرسازی از احساسات و وضعیت انسانی بهگونهای شاعرانه میپردازد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که اگرچه در قفس بودن به دلیل تنگی جا آزاردهنده است، اما او شکایتی ندارد چون در کنج قفس با همنشینی یکدیگر، دردی را احساس نمیکند. او خود را مانند پرندهای میداند که در قفس محصور شده و به دور از باغ و گلشن است، در حالی که دیگر پرندگان در آزادی پرواز میکنند. شاعر به صیاد (نماد مجرم یا مشکلساز) خطاب میکند که اگر او امروز بگذرد، فردا چیزی از او باقی نخواهد ماند. در نهایت، میگوید که دیگر نیازی به سرودن نغمههای دلکش ندارد، چراکه در حالتی از سقوط و ناامیدی به سر میبرد و احساس میکند که زندگیاش در قفس ضایع شده است.
با من ار هم آشیان میداشت ما را در قفسکی شکایت داشتم از تنگی جا در قفس
هوش مصنوعی: اگر تو همسایه من بودی، حتی اگر در قفس بودیم، از تنگ بودن جا شکایتی نداشتم.
عندلیبم آخر ای صیاد خود گو، کی رواستزاغ در باغ و زغن در گلشن و ما در قفس
هوش مصنوعی: به من بگو ای شکارچی، آیا درست است که زاغ در باغ و زغن در گلستان باشند و ما در قفس؟
قسمت ما نیست سیر گلشن و پرواز باغبال ما در دام خواهد ریختن یا در قفس
هوش مصنوعی: ما قسمت و نصیبمان گردش در گلزار و پرواز در باغ نیست؛ یا در دام خواهیم افتاد یا در قفس گرفتار خواهیم شد.
بر من ای صیاد چون امروز اگر خواهد گذشتجز پری از من نخواهی دید فردا در قفس
هوش مصنوعی: ای صیاد، امروز که به من نزدیک هستی، اگر بگذرانی این لحظه را، فردا جز دلی شکسته و روحی آزاد از من نخواهی یافت.
هاتف از من نغمهٔ دلکش سرودن خوش مجویکز نوا افتادهام افتادهام تا در قفس
هوش مصنوعی: فریادهایی که از درونم میآید را جستجو نکن، چون دیگر از سرودن لذت نمیبرم و به نوعی در قفس گرفتار شدهام.