شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: شعر درباره محمدعلی است که در جوانی به سرای ابدی رفت و از دنیا رفتنش باعث اندوه و غم همگان شد. شاعر به زیباییهای او اشاره میکند و میگوید که او مانند گلی از گلشن زندگی چیده نشد. دوری چرخ فلک و مرگ او را به ستارهای بلند تبدیل کرد، اما به زودی دوباره به دنیای غم و اندوه بازگشت. روح او از قفس بدن آزاد شده و به سوی بهشت و خوشبختی پرواز کرده است. در نهایت، شاعر به یاد او بر لوح مزارش نوشت که افسوس به حالش میخورد که از دنیا رفته است.
از محمدعلی آن گلبن بیخار افسوسکه ز دنیا به جوانی به سوی عقبی شد
هوش مصنوعی: از محمدعلی، آن گل باغ بدون خار، افسوس میخورم که او در جوانی از دنیا رفت و به سوی عقب یعنی گذشته برگشت.
رفت ناگاه ازین گلشن و ناچید گلیاز جفای فلکش خار اجل برپا شد
هوش مصنوعی: ناگهان از این باغ رفت و هیچ گلی از آن نچید، چون بیداد زمانه، تیزی مرگ را به نمایش گذاشت.
شد جوان زین چمن و پیر و جوان را ز غمشخون دل دم بدم از دیدهٔ خون پالا شد
هوش مصنوعی: جوانی به خاطر غم و اندوهی که دارد، به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و این باعث شده که هم پیران و هم جوانان از وضعیت او ناراحت شوند. درد و رنج او به حدی است که اشکهایش همچون خون از چشمش جاری میشود.
چرخ دوری زد و شد اختری از خاک بلندناگه از دور دگر باز سوی غبرا شد
هوش مصنوعی: زمان به چرخش خود ادامه داد و ناگهان ستارهای از خاک برخاست، سپس دوباره به سوی غبار بازگشت.
موجی این بحر زد و گوهری آمد بیرونناگه از موج دگر باز سوی دریا شد
هوش مصنوعی: موجی در دریا به وجود آمد و ناگهان یک گوهر از دل آن موج بیرون آمد، ولی دوباره به سمت دریا بازگشت.
روحش آن سدره نشین طایر در تن محبوسپرفشان زین قفس تنگ سوی طوبی شد
هوش مصنوعی: روح او که درختی بزرگ و آباد شده بود، از این قفس تنگ و محدود خارج شد و به سمت بهشتی زیبا و دلانگیز پرواز کرد.
چون ازین غمکده آهنگ جنان کرد ز شوقمرغ روحش سوی آن روضهٔ روحافزا شد
هوش مصنوعی: زمانی که از این دنیای پر از غم و اندوه خداحافظی کرد، به خاطر شوق و عشقی که داشت، روح او به سمت مکان روحافزا و بهشتی پرواز کرد.
خامه بر لوح مزارش پی تاریخ نوشتکه محمدعلی افسوس که از دنیا شد
هوش مصنوعی: قلم بر روی سنگ قبر او نوشت که محمدعلی با تأسف از دنیا رفت و داستان زندگیاش را ثبت کرد.