تکه ۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جستجوی دلبندش سخن میگوید و این که چقدر تلاش کرده تا نشانی از او پیدا کند. او به گمگشتگی خود در این راه اشاره میکند و بیان میکند که یقین و گمانش در هم گم شدهاند. شاعر در نهایت متوجه میشود که عاشق و معشوق، هر دو در واقع یکدیگرند و داستان عاشقانهاش در اصل توهمی بوده است.
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشانتا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
هوش مصنوعی: هرچه بیشتر تلاش کردم تا نشانهای از آن معشوق پیدا کنم، گمان و شک جای یقین را گرفت و حالا درگیر تردید شدهام.
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدمگم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
هوش مصنوعی: تا زمانی که به دنبال او بودم، نتوانستم او را پیدا کنم. اما وقتی که او را دیدم، خودم را گم کردم. حالا که گمشدهام، نمیدانم نشانهاش کجا را باید جستجو کنم.
در خیال من نیامد در یقینم هم نبودبی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان
هوش مصنوعی: در ذهن من هیچ وقت نیامد و در واقعیت هم نبود، که بدون نشانهای میتوان به چیزی درست پی برد.
چند گاهی عاشقی برزیدم و پنداشتمخویشتن شهره بکرده کو چنین و من چنان
هوش مصنوعی: مدتی در عشق به سر بردم و فکر میکردم که من هم از مشهوران دنیا هستم، در حالی که دیگران به من چنین و من به خودم چنان میبالیدم.
در حقیقت چون بدیدم زو خیالی هم نبودعاشق و معشوق من بودم ببین این داستان
هوش مصنوعی: وقتی به حقیقت نگریستم، متوجه شدم که هیچگونه خیالی در کار نیست. من عاشق و معشوق خودم بودهام. ببین این چه داستانی است.