شمارهٔ ۹۷
هوش مصنوعی: این شعر به ویرانی و بدبختی کشور ایران اشاره دارد و به شخصیت اردشیر ساسانی فراخوانی میکند تا برای نجات مردم از وضعیت ناگوار فعلی اقدام کند. شاعر به نومیدی و فساد جامعه اشاره کرده و میگوید که هرگز نباید از کسی گله کرد، چرا که خود انسانها نیز در دام هوس و نادانی گرفتارند. از اردشیر خواسته میشود که به عنوان پادشاهی عادل و بنده حق، برای بهبود وضعیت کشور تلاش کند و بهار زندگی را به مردم بازگرداند.
نهاده کشور دل باز رو به ویرانیکه دیده مملکتی را بدین پریشانی
هوش مصنوعی: کشور دل که به ویرانی دچار شده، باز هم مینگرد و اوضاع نابسامان آن سرزمین را میبیند.
دلا مکن گله از کس که خوار و زار شودهر آن که شد چو تو سرگشته در هوسرانی
هوش مصنوعی: ای دل، از کسی شکایت نکن، زیرا هر کسی که مانند تو در عشق و desires غرق شود، در نهایت حقیر و ناتوان خواهد شد.
ز تار زلف سیاه تو روز مشتاقانبود سیاهتر از روزگار ایرانی
هوش مصنوعی: تارهای زلف سیاه تو، روزی را که مشتاقان در آن به سر میبرند، از روزهای سخت ایرانیها هم تیرهتر کرده است.
به پاس هستی ایرانیان برآور سرز خاک نیستی، ای اردشیر ساسانی
هوش مصنوعی: به خاطر وجود و زندگی ایرانیان، ای اردشیر ساسانی، از زمین بیحالی و ناامیدی سر بلند کن.
ببین به کشور ایران و حال تیرهٔ اوکه پست و خوار و زبون باد جهل و نادانی
هوش مصنوعی: به کشور ایران نگاه کن و وضعیت ناگوار آن را ببین که به خاطر جهل و نادانی، در وضعیت پست و ذلت قرار گرفته است.
بهار بندهٔ حق باش و پادشاهی کنکه بندگان حقیقت کنند سلطانی
هوش مصنوعی: بهار، خدمتگزار خداوند باش و بر تخت پادشاهی بنشین، چرا که بندگان حقیقت به تو احترام میگذارند و از تو تبعیت میکنند.