شمارهٔ ۳۶ - تنبلی عاقبتش حمالی است
هوش مصنوعی: این شعر درباره دو پسر بچه به نامهای سنجر و هوشنگ است. سنجر پسری تنبل و بدخلق است که هیچ علاقهای به درس و یادگیری ندارد و همیشه باعث زحمت برای خانوادهاش میشود. او به دروغ و بدرفتاری عادت کرده و در مدرسه هم از درس فراری است. اما هوشنگ برعکس او، پسری ساعی و باهوش است که به تحصیل اهمیت میدهد و همیشه در پی یادگیری است.
در پایان داستان، پس از سالها، هوشنگ به یک فرد موفق و دانشمند تبدیل میشود در حالی که سنجر به دلیلی تنبلی و عدم توجه به تحصیل به فردی عاجز و بدبخت تبدیل میشود. هوشنگ با دیدن حال حمالی که بیحالی و تنبلی سنجر را نشان میدهد، متوجه میشود که این وضع نتیجه تنبلی و فرار از تحصیل است. به طور کلی، شعر به اهمیت تحصیلات و اثرات منفی تنبلی بر زندگی افراد اشاره دارد.
دو نفر بچهٔ مقبول قشنگنام این سنجر و آن یک هوشنگ
هوش مصنوعی: دو نفر کودک زیبا و پسندیده وجود دارند که یکی از آنها سنجر نام دارد و دیگری هوشنگ.
هر دو همبازی و همقد بودندراه یک مدرسه میپیمودند
هوش مصنوعی: دو نفر که همبازی و همقد بودند، در یک مدرسه به طور مشترک در حال یادگیری و پیشرفت بودند.
بود سنجر ننر و دردانهباعث زحمت اهل خانه
هوش مصنوعی: سنجر، ننه و فرزندش باعث زحمت و دردسر اهل خانه شدهاند.
تا کسی حرف به سنجر میزددهنش کج شده و عر میزد
هوش مصنوعی: وقتی کسی درباره سنجر صحبت میکرد، طوری صحبت میکرد که انگار چیزی در دهانش کج شده و به شکلی ناپسند و بیادبانه حرف میزد.
به کسی هیچ نمیکرد سلامداشت عادت به دروغ و دشنام
هوش مصنوعی: او هیچکس را سلام نمیکرد و عادت داشت به دروغ گفتن و ناسزا گفتن.
صبحها دیر ز جا بر میخاستپس نمیرفت سوی مدرسه راست
هوش مصنوعی: صبحها به سختی از جا بلند میشد و بعد هم بهطور صحیح به سمت مدرسه نمیرفت.
بین ره خنده و بازی میکردبه دکان دست درازی میکرد
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، به تفریح و خوشگذرانی مشغول بود و به دنبال کلاً یدکی و دزدی میرفت.
دست و رو هیچ نمیشست به آبچرک میکرد ورقهای کتاب
هوش مصنوعی: دست و صورت کسی هیچگاه با آب شسته نمیشد و صفحات کتاب به خاطر کثیفی چرب و آلوده میگشت.
صبحها هیچ سر درس نبوداز کسی در دل او ترس نبود
هوش مصنوعی: صبحها هیچکس در کلاس درس حاضر نمیشد و او از هیچکس ترسی در دل نداشت.
روز و شب شاکی از آن طفل صغیرپدر و مادر و استاد و مدیر
هوش مصنوعی: روز و شب از این کودک کوچک نگران و شکایتدارند، پدر و مادر و معلم و مدیر.
متصل خنده به مردم میکردقلم و کاغذ خود گم میکرد
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی اشاره دارد که وقتی انسان در حال نوشتن یا خلق اثر است، خنده و شادی به او دست میدهد و به قدری غرق در کارش میشود که گاه قلم و کاغذش را گم میکند. این نشاندهندهی شور و شوقی است که در فرآیند خلق آثار هنری وجود دارد.
بود هوشنگ به عکس سنجرپسری ساعی و باعقل و هنر
هوش مصنوعی: هوشنگ مانند سنجر، پسری تلاشگر و باهوش و هنرمند بود.
مادرش دائم از او راضی بوداهل منزل همه از او خوشنود
هوش مصنوعی: مادرش همیشه از او راضی و خوشحال بود و تمام افراد خانواده هم از او راضی بودند.
زودتر از همه رفتی سر درساز خدا در دل او بودی ترس
هوش مصنوعی: تو زودتر از دیگران سر کلاس حاضر شدی، چون در دل خدا ترس از او را داشتی.
درس میخواند شب از روی کتابمشق خط کرده و میکرد حساب
هوش مصنوعی: او شبها درس میخواند، از روی کتاب مشق مینوشت و ریاضیات حل میکرد.
پدرش کوشش هوشنگ چو دیداز پی تربیتش رنج کشید
هوش مصنوعی: پدرش وقتی تلاش هوشنگ را برای یادگیری و تربیت مشاهده کرد، خود را به زحمت انداخت و سختی کشید.
چون که در داخله تحصیل نمودبه سوی خارجه تعجیل نمود
هوش مصنوعی: وقتی که کسی در درون خود به دانش و مهارت رسید، باید برای نمایش و استفاده از آن در دنیای بیرون عجله کند.
سینهاش از همه علمی پر گشترفت در خارجه و دکتر گشت
هوش مصنوعی: او با هوش و دانش فراوانی که داشت، به خارج رفت و به دریافت مدرک دکترا نائل آمد.
رفت و برگشت یکی دانشمندپدر و مادرش از وی خرسند
هوش مصنوعی: یک عالم و دانشمند رفت و برگشت و پدر و مادرش از او بسیار خوشحال و راضی بودند.
زن گرفتند برای هوشنگاز یکی طایفهٔ با فرهنگ
هوش مصنوعی: زن را برای هوشنگ از یک خانوادهٔ با فرهنگ گرفتند.
دختری بود هنرمند و ظریفخوشگل و باشرف و پاک و عفیف
هوش مصنوعی: دختری هنرمند و زیبا بود که به خاطر اخلاق و پاکدامنیاش بسیار مورد احترام قرار میگرفت.
دید هوشنگ و پسندید او رااز همه طایفه بگزید او را
هوش مصنوعی: هوشنگ را دید و از میان تمام افراد قبلی او را انتخاب کرد.
زن و شوهر چو به هم یار شدندخانهای خوب خریدار شدند
هوش مصنوعی: هنگامی که زن و شوهر به یکدیگر محبت و دوستی نشان دهند، زندگیشان رونق و زیبایی بیشتری پیدا میکند.
روز اسبابکشی چون برسیدگفت هوشنگ که حمال آرید
هوش مصنوعی: زمانی که روز اسبابکشی فرا رسید، هوشنگ گفت که باربران را بیاورید.
بود حمالی تریاکی و خوارعاجز و مضطر و بیکاره و زار
هوش مصنوعی: مردی بود که بار تریاک را حمل میکرد، او بسیار ضعیف و درمانده و ناتوان و در شرایط دشواری به سر میبرد.
گفت هوشنگ: که ای بیچاره!از چه هستی تو چنین بیکاره؟
هوش مصنوعی: هوشنگ گفت: ای بیچاره! تو چرا اینطور بیفایده و بیحاصل هستی؟
از چه این قدر کثیفی آخر؟لاغر و زرد و ضعیفی آخر؟
هوش مصنوعی: چرا اینقدر حالت بد است؟ چرا ضعیف و زرد و لاغر شدهای؟
گفت حمال که گشتم عاجزچون که من درس نخواندم هرگز
هوش مصنوعی: حمال گفت که به خاطر نداشتن تحصیلات و درس خواندن از انجام کارها و وظایف خود ناتوان شدهام.
مادرم مُرد و پدر نیز بمردمدعی مال مرا یکسره برد
هوش مصنوعی: مادرم فوت کرد و پدر هم از دنیا رفت. کسی که ادعای مال من را داشت، تمام اموالم را از من گرفت.
من که بیعلم و سلندر بودممدتی این در و آن در بودم
هوش مصنوعی: من که بیدانش و بیتجربه بودم، مدتی در جستجوی راهها و فرصتهای مختلف بودم.
گه عرق خوردم و گه بنگ زدمتا که تریاکی و الدنگ شدم
هوش مصنوعی: گاهی مشروبات الکلی مصرف کردم و گاهی هم مواد مخدر استفاده کردم، تا اینکه به حالت بیخودی و سرگردانی رسیدم.
پس از آن ناخوش و بیچاره شدمعاقبت مفلس و اینکاره شدم
هوش مصنوعی: پس از آن دچار مشکلات و سختی شدم و در نهایت به وضعیت بدی افتادم و به فردی بیچاره تبدیل شدم.
کرد هوشنگ چو بسیار نظردید او هست مثال سنجر
هوش مصنوعی: هوشنگ وقتی بسیار دید و تماشا کرد، متوجه شد که او نیز مانند سنجر است.
گفت هوشنگ: تو سنجر هستی؟گفت آری، ز کجا دانستی؟
هوش مصنوعی: هوشنگ گفت: آیا تو سنجر هستی؟ سنجر پاسخ داد: بله، از کجا فهمیدی؟
گفت: این بر همه مردم حالی استتنبلی عاقبتش حمالی است
هوش مصنوعی: میگوید: این حالتی که برای همه مردم وجود دارد، تنبلی است و عاقبت آن به کمکاری و رنج و سختی کشاندن خواهد انجامید.
هر که او میکند از درس فرارآخر کار شود مفلس و خوار
هوش مصنوعی: هر کسی که از درس و علم دوری کند و در آن تلاش نکند، در نهایت به ذلت و تنگدستی خواهد رسید.