شمارهٔ ۴۷ - کلبه بینوا!
هوش مصنوعی: در زیر درختان بیبرگ، کلبهای قدیمی و خراب وجود دارد که نماینده سختیهای روزگار است. مردی پیر و خسته در آن زندگی میکند و بار سنگینی بر دوش دارد. کلبه با قفل سکوت بسته شده و نشانهای از نابودی و ناتوانی است. در این جایی خالی، جوانی با دو نوزاد به سر میبرد و دلتنگی و ناامیدی در او موج میزند. او با مشکلاتی مواجه میشود و در تلاش است تا از خانوادهاش محافظت کند.
شخصی از شهر به روستا میآید و خراج زیادی از کشاورزان میخواهد، و این باعث ناامیدی مردمان میشود. یکی از آنها به شکایت از جوانی میپردازد که در دفاع از خانوادهاش مرتکب عمل خشنتری شده و این موجب بروز درگیریها و خونریزی در روستا میگردد. در نهایت، جوان به اتهام قتل دستگیر میشود و به زندان میافتد. او در تلاش است تا بیگناهی خود را ثابت کند و از دلسوزی و محبت دیگران بهرهبرداری کند.
داستان به تاثیر اجتماعی و تبعات رفتارهای انسانی، قضاوتهای ظالمانه و عدم درک درست از واقعیتها میپردازد و نشاندهنده دشواریهایی است که فرد در برابر ناملایمات زندگی با آن مواجه است. در نهایت، احساسات انسانی و نیاز به انصاف در مواجهه با ظلم و ناامیدی به تصویر کشیده میشود.
به زیر درختان بیبرگ و بربه زانو نهاده یکی کلبه سر
هوش مصنوعی: در جایی زیر درختان بدون برگ و بیبر، یک کلبه کوچک وجود دارد که به شکل زانو زدهای دیده میشود.
کهن کلبهای چفته و گوژپشتنمایندهٔ روزگار درشت
هوش مصنوعی: یک کلبه قدیمی و فرسوده که ظاهرش ناهنجار و خمیده است، نشاندهندهٔ سختیهای زمانه و قدرت بالا آن است.
شده پشتش از بار ییری دوتاستون زیر سقفش به جای عصا
هوش مصنوعی: پشت او به خاطر بار سنگین خم شده و دو ستون به جای عصا زیر سقفش قرار دارند.
بهبر کرده از صنعت کار تنیکی زشت خاکستری پیرهن
هوش مصنوعی: تنها لباس زشت و خاکستری که بر تن کردهام، نشان از سختیها و رنجهایی است که در زندگی کشیدهام.
فرو برده دست دی و بهمنشدر آهار یخ کهنه پیراهنش
هوش مصنوعی: دست ماه دی و بهمن بر روی لایهای از یخ قدیمی که لباست را پوشانده، فرو رفته است.
ز دیوارهاش خاکها ریختهیکی خاکدان گردش انگیخته
هوش مصنوعی: از دیوار آن مکان خاکهایی فرو ریخته و به این ترتیب یک خاکدان به وجود آمده است.
دربچه به لب بسته قفل سکوتبر آن قفل مهری زده عنکبوت
هوش مصنوعی: در این بیت میتوان به تصویر کشید که در یک مکان نیمهتاریک، در دری که به آرامی بسته شده، سکوتی تا حدی سنگین برقرار است. این سکوت با قفلهایی پوشانده شده که به نوعی نشاندهنده قصهای از فراموشی یا بیحرکتی است. وجود عنکبوت در این تصویر، به نوعی نماد زمان گذشته یا فراموششده است که همگی به شکلی سرد و بیروح به نظر میرسند.
درش رسم خاموشی آموختهدو لب چفت بر یکدگر دوخته
هوش مصنوعی: در اینجا به این معناست که فرد سکوت را یاد گرفته و لبانش به گونهای به هم چسبیده است که نمیتواند سخن بگوید.
چو پیر اشتری لفچه آویختهوز اندام او مویها ریخته
هوش مصنوعی: به مانند پیرمردی که بار سنگین بر دوش دارد و موهایش ریز ریز شده است، به نظر میرسد که از شدت مشقت و مشکلات، ناتوان و ضعیف شده است.
فکنده برآن اشتر پشت ریشخرابی همه بار سنگین خویش
هوش مصنوعی: آن شخص بار سنگین خود را بر روی پشت شتری که در حال خراب شدن است انداخته است.
سوی حفرهٔ نیستی خم شدهبه قربانگه مرگ زانو زده
هوش مصنوعی: به سمت فضای خالی و عدم میل کرده و در پیشگاه مرگ زانو زده است.
تو گویی که هست آن نهفته مغاکیکی کهنه کوری دمیده ز خاک
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در اعماق زمین، جایی ناشناخته و تاریک وجود دارد که شبیه به یک کهنه کور است که از دل خاک برخاسته است.
ز دهلیز آن جایگاه ندمبود یک قدم تا سرای عدم
هوش مصنوعی: از آن دالان یا راهرو، به اندازه یک قدم تا کجاهایی نامرئی فاصله دارم.
گیاهان دشتی به فصل بهاردمیده فراوان در آن رهگذار
هوش مصنوعی: در فصل بهار، گیاهان وحشی در دشتها به سرسبزی و زیبایی میرسند و به وفور در مسیرها دیده میشوند.
ز تاریکی سینهاش نرمنرمبرآید همی میغگون آه گرم
هوش مصنوعی: از دل تاریکی سینهاش به آرامی صدای غمانگیزی برخاست.
دمی خیزد از روزنش هر زمانچو در سختسرما، بخار از دهان
هوش مصنوعی: هر لحظه از روزنهای بخار مانند دود در هوای سرد خارج میشود.
از آن کلبه، پیچیده دودی سفیدبرآید به مانند پیچ کلید
هوش مصنوعی: از آن کلبه، دودی سفید به هوا میرود که به شکل پیچ کلید است.
رود تا گشاید در آن داوریز گوش سموات قفل کری
هوش مصنوعی: جاری شو تا حقیقتی در آن روشن گردد و از گوش آسمان، قفل سختی باز شود.
به مانند دود دل مستمندکه گیرد گذر بر سپهر بلند
هوش مصنوعی: دل نیازمند مانند دودی است که در آسمان بلند حرکت میکند.
سبک روح پیکی از آن گور پستشتابد سوی کبریایی نشست
هوش مصنوعی: روح سبک و آزاد مانند پیکنامهای از آن گور پایین به سوی عرش و مقام بلند پرواز میکند.
کزان روح مطرود کلبهنشینبه یزدان پیامی برد آتشین
هوش مصنوعی: روحی که از یک کلبه بیسرپناه رانده شده، پیامی سوزان و آتشین را به خداوند میبرد.
بدو گوید ای داور هور و ماهرهانندهٔ گرفه اا کار از گناه
هوش مصنوعی: او به خداوند میگوید: ای پروردگار، ای کسی که خورشید و ماه را آزاد میکنی، مرا از گناهانم رهایی ببخش.
در ین کلبه روحی فکار اندر استزنی رانده از روزگار اندر است
هوش مصنوعی: در این کلبه، روحی به تفکر مشغول است و زنی در درون آن زندگی میکند که از زمان و جهان دور افتاده است.
پریشیده از بیکسی موی اودو نوزاد خفته به زانوی او
هوش مصنوعی: موهای او به خاطر تنهایی و بیکسی، پریشان شده است، مانند دو نوزاد که به زانوی او خوابیدهاند.
ز دو نرگسش ژاله بارد همیدو دستش به رخ لاله کارد همی
هوش مصنوعی: از دو چشم او اشک میریزد و دستانش مانند چاقویی بر روی گل لاله میسازد.
نخستین شکم تو أمان زاده استنرینه دو آرام جان زاده است
هوش مصنوعی: اولین شکم تو نشانهای از امن و امان است و آن نرینهای که میآید، مظهر آرامش جان است.
پدر مادرش هر دوان رفتهانددر آن تل نزدیک ده خفتهاند
هوش مصنوعی: پدر و مادرش هر دو در آن تپه نزدیک روستا خوابیدهاند.
جوانی که شوی عزیز وبستبه زندان درون اشگ ریز وی است
هوش مصنوعی: جوانی که تبدیل به فردی با ارزش میشود، در واقع اسیر مشکلات و درونیات خود بوده و به خاطر آن، اشک میریزد.
چو خرمن به مرداد مه گردگشتیکی عامل از شهر آمد بهدشت
هوش مصنوعی: زمانی که خوشهها در مرداد به گردآوری رسیدند، یکی از کشاورزان از شهر به دشت آمد.
بهتندی برافزود و ز آزرم کاستخراج نود ساله زان بوم خواست
هوش مصنوعی: او به شدت افزایش یافت و از شرم کاست و پس از نود سال، مالیات آن سرزمین را خواست.
دواج نوین جست وگستردنیز مرغ و بره گونه گونخوردنی
هوش مصنوعی: نگاهی به تغییرات جدید و تنوع در خوراکها از مرغ و بره میاندازیم.
یخ و آب لیموی شیراز خواستمی و رود ویارخوشآواز خواست
هوش مصنوعی: یخ و آبلیموی شیراز، همراه با شراب و نغمههای دلنشین، خواستنی است.
کشاورز مسکین شگفت آمدشبخندید و خوشداستانیزدش
هوش مصنوعی: یک کشاورز بیچاره با دیدن یک پدیده عجیب حیرتزده شد و خوشحال با داستانی شاداب و دلنشین شروع به صحبت کرد.
که در خانهٔ خرس انگور و سیبنیابی، مده خویشتن را فریب
هوش مصنوعی: اگر در خانهٔ خرس میوههایی همچون انگور و سیب پیدا نمیکنی، خودت را فریب نده.
جوین کاکوکشکینهوشیر و ماستدرین ده خوراک گوارای ماست
هوش مصنوعی: در این ده، خوراک خوشمزه ما شامل جو، کاک، کشک، شیر و ماست است.
چو مهمان ناخوانده آید به منبود خرجش از مطبخ خویشتن
هوش مصنوعی: وقتی مهمان ناخوانده به خانهام میآید، باید از امکانات و منابع خودم برای پذیرایی از او استفاده کنم.
که گر گوسپندیست،سرمایهراستوگر ماکیانی بود، خایهراست
هوش مصنوعی: اگر حیوان، گوسفند باشد، سرمایهای معتبر و ارزشمند است، و اگر مرغ و طیور باشد، تنها بادَم به حساب میآید.
رود گندم و روغن و سیب و بهبه خرج خراج و خداوند ده
هوش مصنوعی: برخی از محصولات مانند گندم، روغن، سیب و به در کنار مالیات و حقوق صاحبان آنها وجود دارد.
بر این بیزبانان شبانی کنیمز محصولشان زندگانی کنیم
هوش مصنوعی: ما برای این بیزبانان مانند چوپانی عمل میکنیم و از حاصل کارشان زندگی میسازیم.
شکالی اگر ماکیانی بردچنانست کز ما جوانی برد
هوش مصنوعی: اگر مرغی ماکیان را برباید، همانگونه است که جوانی از ما برده شود.
دگر این که ما بیخبر بودهایمنزول تو از پیش نشنودهایم
هوش مصنوعی: ما تا به حال از آمدن تو بیخبر بودهایم و هیچ چیزی دربارهی نزول و حضور تو نشنیدهایم.
مگر چون تو مهمان والانژادکه بر دیدگان بایدت جای داد
هوش مصنوعی: آیا کسی مانند تو، با این فضیلت و ناز و نعمت، نباید بر چشمان ما جا گیرد و مورد احترام قرار بگیرد؟
عروسی نوست اندرین سرزمینکه بسترش پاکست و بالش نوین
هوش مصنوعی: عروسی تازه در این سرزمین برپاست که تشک و بالشهایش نو و تمیز است.
جوانیست شوهرش پاکیزهرویبفرمای و بنشین به مشکوی اوی
هوش مصنوعی: دختر جوانی با همسرش که دوشیزه و زیباست، دعوت کن و در کنار او آرام بنشین.
ز هر چیزکاینجا فراهم شودبیاریم تا دلت خرم شود
هوش مصنوعی: هر چیزی که در اینجا وجود داشته باشد، بیاوریم تا دل تو شاد و خوشحال شود.
به پیشش یکی خوان نهادندگرمدر او بره و مرغ و نانهای نرم
هوش مصنوعی: در جلو او سفرهای برقرار کردند که در آن بره، مرغ و نانهای نرم وجود داشت.
بداندیشزآنانمیوجامخواستچو می درنیامد به دشنام خواست
هوش مصنوعی: کسانی که بداندیش هستند، وقتی از نوشیدن میخواری (جام) که مورد نظرشان است، ناامید میشوند، به دشنام و فحش متوسل میشوند.
بزد پای بر خوانچهٔ خوردنیبیالود از آن فرش و گستردنی
هوش مصنوعی: او پایش را بر روی سفرهٔ غذا گذاشت و آن را کثیف کرد، از آن فرش و نشیمنگاه که برای نشستن و خوردن آماده شده بود.
بغرید بر میزبانان چو دیوبرآورد از آن بوم و برزن غریو
هوش مصنوعی: صدای قهری شبیه به دیو بر میآید و بر میزبانان فریاد میزند، همچون صدای وحشتزایی که از خاک و دیاری بلند میشود.
گریبان داماد را بردریدزن تازه را چادر از سر کشید
هوش مصنوعی: زن تازه وارد را به شدت مورد توجه قرار دادند و چادرش را از سرش برداشتند، در حالی که داماد هم در این میان تحت فشار و انتقاد قرار گرفت.
جوانمرد را تاب خواری نماندزدش سیلیئی چند و از در براند
هوش مصنوعی: جوانمرد دیگر تحمل بیاحترامی نداشت، بنابراین چند سیلی به او زد و او را از در بیرون کرد.
بد اندیش از آن بوم برگشت تفتپی چارهجویی سوی شهر رفت
هوش مصنوعی: کسی که بد فکر میکند، از سرزمین خود دور میشود و به دنبال راه حلی به سوی شهر میرود.
کمان جفا را بزه کرد راستبزد تیر بر قلب هر کس که خواست
هوش مصنوعی: کمان جفا تیرهایی را به سمت قلب هر کسی که خواسته، پرتاب میکند.
به نزد رئیس اداره دویدز مژگانش اشگ دروغین چکید
هوش مصنوعی: او به نزد رئیس اداره رفت و از چشمهایش اشکهای ساختگی ریخت.
بدو گفت چون در فلان بوم پاینهادم که فرمانت آرم بجای
هوش مصنوعی: او به او گفت: هنگامی که پا به این سرزمین گذاشتم، به یاد تو و نیکیهای تو افتادم و تصمیم گرفتم که به خاطر تو عمل کنم.
جوانی به پیکارم آمد چو گرکبر او گرد گشتند خرد و بزرگ
هوش مصنوعی: جوانی به مبارزهام آمد و مانند گرگ، بزرگ و کوچک را به دور خود جمع کرد.
سقط گفت بر شهر و بر شهریاربه میر و وزیر و سران دیار
هوش مصنوعی: سقوطی در شهر و بر پادشاه اتفاق افتاد که شامل فرمانروایان و وزرا و شخصیتهای برجسته آن دیار نیز شد.
مرا راند از آن ده به چوب و به سنگهم اندر نهان داشت حاضر تفنگ
هوش مصنوعی: مرا از آن ده به شدت و با خشونت بیرون کردند و در خفا نگهداشتند که در دستشان اسلحه بود.
من از بیم غوغا و خون ریختنبرون تاختم گرم از آن انجمن
هوش مصنوعی: من از ترس آشوب و ریختن خون، از آن جمع بیرون شدم.
برآنم که در چاره چستی کنیعدو سخت گردد، چو سستی کنی
هوش مصنوعی: من میخواهم که تو در تلاش برای پیدا کردن راهحل و تدبیر باشی، زیرا اگر سستی کنی، دشمن قویتر و سختتر میشود.
رئیس از فسونش چنان خیره گشتکه چشم جهانبین او تیره گشت
هوش مصنوعی: رئیس به قدری تحت تأثیر فریب و جاذبه او قرار گرفت که دیدگاه روشنش به تاریکی گرایید.
ز لشکر بدو داد ده نامدارهمه از در کوشش و کارزار
هوش مصنوعی: از لشکر او، ده نفر شجاع و معروف، فقط به خاطر تلاش و جنگیدن به او پیوستهاند.
برفتند بر عزم کین توختنبر آن بوم و بر آتش افروختن
هوش مصنوعی: آنها با نیت انتقام به سوی آن سرزمین رفتند و آتش را روشن کردند.
شد آن ناجوانمرد شهوتپرستبدانده که دوشینهبودش نشست
هوش مصنوعی: مردی که در برابر شهوترانی خود تسلیم شده و شخصیتش را در این مسیر از دست داده، حالا به این نتیجه میرسد که شب گذشته چه اقدام ناپسندی انجام داده است.
درآمد ز ره چون یل اسفندیارتفنگی بهدست از پی کارزار
هوش مصنوعی: با ورود او به میدان، مانند پهلوان اسفندیار، تفنگی به دست دارد و برای جنگ آماده است.
پس و پشت او ده سوار هژیرهمه گرد و پیلافکن و شیرگیر
هوش مصنوعی: در پشت او ده سوار دلیر و قوی که همه مهارتهای جنگی و دلاوری دارند، همراهیاش میکنند.
بر آن بیگناهان شبیخون زدندزن و مرد وکودک بههامون زدند
هوش مصنوعی: به آن انسانهای بیگناه حمله کردند، چه زن و چه مرد و چه کودک، همگی را زیر فشار قرار دادند.
جوانمرد داماد در خانه بودغنوده به نزدیک جانانه بود
هوش مصنوعی: جوانمرد در خانهای آرام و بیخبر از دنیا خوابیده بود و در نزدیکی محبوبش قرار داشت.
گرفته سرزلف دلبر به چنگکهازکویبرخاستغوغای جنگ
هوش مصنوعی: موهای دلبر بهدست گرفته شده و از طرفی در خیابان سر و صدای جنگ و درگیری برپا شده است.
یورش برد بدخواه بر خانهاششکستش درو شد به کاشانهاش
هوش مصنوعی: دشمن به خانهاش حمله کرد و آنجا را ویران کرد و او را شکست داد.
جوان جست آسیمه از خوابگاهبر آن دستهٔ شوم بربست راه
هوش مصنوعی: جوان با شتاب و بیتابی از خوابگاه بیرون آمد و به سمت آن دسته شوم رفت که راه را مسدود کرده بودند.
یکیمشت زد بر سرکینهجویکه افتاد ناکس ز بالا به روی
هوش مصنوعی: یک نفر به کینهجو ضربهای زد و او به زمین افتاد و به حالتی ذلیل و بیارزش درآمد.
گرفتش کمربند و برداشت خوارسپر کردش اندر به راه سوار
هوش مصنوعی: او کمربندش را محکم کرد و سپر را از خود برداشت و در مسیر آماده شد تا سوار شود.
عروس از پس پشت او بیدرنگروان کرده بر دشمنانچوب و سنگ
هوش مصنوعی: عروس در کمال سرعت و بدون تأمل به سمت دشمنان چوب و سنگ پرتاب میکند.
کمرگاه کوهیبر آن کوچه بودبه کوه اندر آمد جوانمرد زود
هوش مصنوعی: در کوچهای که کمرگاه یک کوه قرار داشت، جوانمردی به سرعت وارد کوه شد.
عروس از پیش جست در کوهساربداندیش افتاده در کوچه خوار
هوش مصنوعی: عروس که به جلو رفته، در کوهسار عبرتی جانسوز دیده و حالا در کوچه به ذلت افتاده است.
سواران به یغما گشودند دستز یغمای آنان جوانمرد رست
هوش مصنوعی: سواران با بیرحمی به غارت پرداختند، ولی جوانمردان از دست آنها نجات یافتند.
زن آبستن و مرد خسته ز جنگخدا را چه سازند درکوه و سنگ
هوش مصنوعی: زنی که حامله است و مردی که از جنگ خسته شدهاند، در برابر مشکلات و سختیهای زندگی چه کار میتوانند انجام دهند، در حالی که بر روی کوهها و سنگها قرار دارند؟
ز بالا ره سخت و دشوار کوهبه زبر اندرون گیرودار گروه
هوش مصنوعی: از بالا، راهی سخت و دشوار در کوه وجود دارد و در زیر، درگیری و نزاعی میان گروهی در حال انجام است.
برفتند آن شبهمی تا سحرسحرگه به سنگی نهادند سر
هوش مصنوعی: آن شب تا صبح به انتظار ماندند و وقتی سحر شد، سرشان را بر روی سنگی گذاشتند.
چوخورشید سر برزد از کوهساراز آن کوه جستند راه فرار
هوش مصنوعی: با طلوع خورشید از پشت کوه، آن کوه به سوی فرار رفت.
به زیر درختان بیبرگ و بارکهن کلبهای بود نااستوار
هوش مصنوعی: زیر درختان قدیمی که بدون برگ و میوه بودند، کلبهای وجود داشت که محکم و استوار نبود.
جوانمرد آن کلبه را رُفت پاکفرو رفت تا سر در آن تل خاک
هوش مصنوعی: جوانمرد به آن کلبه رسید و آن را به خوبی تمیز کرد و سپس در نهایت به سمت گلی نمیرفت.
به زن درد آبستنی چیره شدجوانمرد از آن ماجرا خیره شد
هوش مصنوعی: جوانمرد به زنی که در حال زایمان است کمک میکند و از این واقعه متعجب و حیرتزده میشود.
برآشفت وگفت ای بت نازنینروم تا پزشگیت آرم گزین
هوش مصنوعی: عصبانی شد و گفت: ای معشوق عزیز، میروم تا درمان قلبم را پیدا کنم.
فرود آمد ازکوه دیوانهوارمگر خواهد از دشمنان زینهار
هوش مصنوعی: یک نفر دیوانهوار از کوه پایین آمد، گویی که میخواهد از دشمنانش درخواست نجات کند.
ز درّه بپیچید و شد سوی راهز جان شسته دست و دلی بیگناه
هوش مصنوعی: از درّه خارج شد و به سوی راهی رفت که از دل و جان خود پاک شده و دلی بیگناه داشت.
ندانست کایندیوکشزدبهمشتهماندر زمانشبدان مشت کشت
هوش مصنوعی: او نمیدانست که این دیو وحشی با مشت خود قادر است در همان لحظه او را از پا درآورد.
سواران چو دیدند آن کشته رامران بدرک بخت برگشته را
هوش مصنوعی: سواران هنگامی که آن کشته را دیدند، تصمیم گرفتند او را ترک کنند و از او دور شوند، زیرا او بدشانس و بینصیب بود.
به کاخ جوان آتش افزوختندهمه خانهاش سر بسر سوختند
هوش مصنوعی: به جوانی که در محل خود زندگی میکرد، آتش بلایی آورده و همهی خانهها و محلها به کلی سوختند.
هم از کدخدایان و مردان دهببردند از بهر آن خون زده
هوش مصنوعی: مردان و ریش سفیدان روستا را به خاطر خونریزی که اتفاق افتاده، بردند و از ده خارج کردند.
چو مستان بر آن برزن آشوفتندهمه روستا سر بسر روفتند
هوش مصنوعی: مستان، با هیجانی که دارند، در آن خیابان به هم ریختهاند و همه villagers به سوی آنجا آمدهاند.
خر و گاو بردند و هم گوسفندستوران باری و اسب نوند
هوش مصنوعی: آن حیوانات، از جمله خر، گاو و گوسفند را به همراه بارهایی که داشتند، بردند و همچنین اسب را نیز سوار کردند.
دواندندشان پیش مرکب به قهرپیاده ببردند تازان به شهر
هوش مصنوعی: آنها را با سرعت به سمت مرکب میرانند و در کمال خشم، آنان را پیاده به شهر میبرند.
جوان سادهدل بود و هم بیخبرو دیگر که جفتش به خون هشته سر
هوش مصنوعی: جوانی بیتجربه و ناآگاه بود و در کنار او کسی دیگر است که به شدت درگیر درد و رنج است.
دوان تاخت ازکوه زی بوم رُستکه مامایی آرد پی جفت چست
هوش مصنوعی: در بالای کوه، تاخت و تازی را تجربه کن، زیرا گلهایی که در دامنه میرویند، زاییده میشوند تا جفت مناسبی پیدا کنند.
چودیدندنش آن مردم دون همیکه بودند ترسان از آنخون همی
هوش مصنوعی: چون آن مردم پست و حقیر، دیدن او را ترسیدند و از آن خونش نگران بودند.
جوان راگرفتند و بستند دستبهخواری به کنجی فکندند پست
هوش مصنوعی: جوان را دستگیر کردند و به زندان انداختند، در حالی که او را به حالت تحقیرآمیزی در گوشهای رها کردند.
جوان چون شنید آن که خون ریخته استچنانصعبشوریبرانگیخته است
هوش مصنوعی: وقتی جوان خبر را شنید که خونها ریخته شده، به شدت برانگیخته و ناراحت شد.
فرو ماند بیچاره در کار خویشدلی پر ز سوز از غم یار خویش
هوش مصنوعی: بیچاره در کار خود مانده است، دلش پر از سوز و درد به خاطر غم یار خود.
بترسید کان راز گوید همیکه دشمن به زن راه جوبد همی
هوش مصنوعی: ترس داشته باشید از اینکه آن راز فاش شود، چرا که ممکن است دشمن از طریق زن به اطلاعات دست یابد.
درین بود کامد ز ره دستهایبه کین جستن دهِمیان بستهای
هوش مصنوعی: در اینجا گروهی از راهی در حال آمدن هستند تا به انتقام یکدیگر بپردازند و در این میان دلیلی برای اختلاف و جدایی به وجود آمده است.
گرفتند از آن مرد خونی سراغبه کفبر ز دشنامو خشیت چراغ
هوش مصنوعی: از آن مرد خونین، نشانی گرفتند و از او خواستند که از دشنام و ترس، نور و روشنایی را به همراه بیاورد.
چو دیدند بسته ز کین دست و پاشگرفتند و بردند و شد قصه فاش
هوش مصنوعی: وقتی که دیدند دست و پای او را به خاطر کینه گرفتهاند، او را بردند و ماجرا آشکار شد.
به شهر اندر افتاد از اینسان خبرکه خونیجوانی کشیده است سر
هوش مصنوعی: در شهر خبرهایی به گوش رسید که جوانی جان خود را از دست داده است.
به شه کرده طغیان و عاصی شده استفراوان ره کاروانان زده است
هوش مصنوعی: این بیت به نشان دادن نافرمانی و طغیان میپردازد. شاعر اشاره میکند که فردی به شدت بر علیه فرمانروایی قیام کرده و باعث شده که کاروانها و گروهها به سمت مسیرهای تازهای هدایت شوند و از راههای قبلی خارج شوند. این نافرمانی به قدر و شدت است که تغییرات بزرگی در حرکت کاروانها به وجود آورده است.
بکشته است تحصیلداری هژیربپا کرده در روستا داروگیر
هوش مصنوعی: تحصیلدار هژیر در روستا مشغول کار است و به همین دلیل مشکلاتی به وجود آورده که باعث زحمت و آسیب به دیگران شده است.
سواران شه جنگها کردهاندکه وی را به بند اندر آوردهاند
هوش مصنوعی: نظامیان جنگی در تلاش بودهاند تا او را اسیر کنند.
نبشتند در نامهها، چامههابفرسود از آن چامهها، خامهها
هوش مصنوعی: در نامهها نوشتند و شعرها را خواندند، اما از آن شعرها، قلمها خسته و افسرده شدند.
ره داورستان پر انبوه گشتچو خونی سوی داورستان گذشت
هوش مصنوعی: جادهای که به سرای قضا و قدر میرسد، پر از جمعیت و شلوغی شد، مانند خونی که به سمت آن سرای روان میشود.
در آن داوری قصه معلوم شددر آن خون جوانمرد محکوم شد
هوش مصنوعی: در آن قضاوت، داستان روشن شد و در آنجا جان او به خاطر جوانمردی اش به مجازات درآمد.
به زندان درافتاد از آن داوریچنین کارها کی بود سرسری
هوش مصنوعی: او به خاطر قضاوت نادرستی که انجام داده به زندان افتاد؛ چرا که اینگونه اقدامات ناموجه نمیتواند بیتوجهی باشد.
برآمد ز هرکوی وبرزن غریوکه باید بریدن سر نرّه دیو
هوش مصنوعی: در هر کوچه و خیابان صدایی برخاسته که باید سر دیو نر را برید.
چنین دیو و عفریت مردمشکارگروه بشر را نیاید به کار
هوش مصنوعی: این دیو و موجود وحشتناک برای شکار کردن مردم مناسب نیست و نمیتواند به کار انسانها بیاید.
کسیرا کهخونربختنپیشه استدل مردم از وی پر اندیشه است
هوش مصنوعی: کسی که به سرقت خون مردم مشغول است، در دل مردم نسبت به او افکار و نگرانیهای زیادی وجود دارد.
به داد و به دین بایدش زد به دارو گرنه شود شیر مردمشکار
هوش مصنوعی: برای حفظ عدالت و اصول اخلاقی، باید با افرادی که به دیگران ظلم میکنند، به شدت برخورد کرد؛ زیرا در غیر این صورت، آنها تبدیل به افرادی خطرناک و قوی میشوند که به دیگران آسیب میزنند.
سر مرد خونخواره در خاک بهز ناپاک مردم، جهان پاک به
هوش مصنوعی: خونخواران و افرادی که دست به جنایت میزنند، در نهایت به خاک سپرده میشوند و این نشاندهندهی برتری و پاکی جهان انسانی نسبت به آنهاست. در واقع، پاکی و درستکاری بر ناپاکیها و زشتیها غلبه میکند.
قصاص ارچه خون را به خون شسنناستو لیکن به صد حکمت آبستن است
هوش مصنوعی: اگرچه قصاص، خون را با خون جبران میکند، اما در پس آن، حکمتهای زیادی نهفته است که به بار نشسته است.
به بادافره خون، بریده سریبود مایهٔ عبرت دیگری
هوش مصنوعی: این بیت به ما میگوید که خون و تکهتکه شدن یک سر، میتواند نشانهای از درس عبرت برای دیگران باشد. به عبارتی، این وضعیت نگرانکننده و تلخ میتواند باعث شود دیگران از آن عبرت بگیرند و مراقب خود باشند.
حکیمی در آن شهر پر داد و دینز بیدینی و فقر، گوشهنشین
هوش مصنوعی: در آن شهر، انسان خردمندی وجود داشت که به خاطر فقر و نداشتن ایمان، به کناری نشسته بود و مشغول به بازتاب اندیشههای خود بود.
سوی نامهداران یکی نامه کرددرفشی نوین بر سر خامه کرد
هوش مصنوعی: یک نفر به سمت نامهنگاران نامهای فرستاد و بر روی قلمش با پرچم جدیدی تزیین کرد.
نبشت اندر آن نامهٔ دادخواهکه ای نامهداران بادستگاه
هوش مصنوعی: در آن نامهای که نوشتهام، درخواست خود را بکن و به کسانی که نامه را میخوانند گوشزد کن که به این موضوع توجه داشته باشند.
قلمتان به کف دشنه بینم همیزبانتان به خون تشنه بینم همی
هوش مصنوعی: قلم شما را همچون دشنهای در دست میبینم و زبانتان را نیز تشنه به خون احساس میکنم.
نه کاری بود سهل خون ربختنروان کسی از تن انگیختن
هوش مصنوعی: خون ریختن کسی و جدا کردن روح او از جسم، کار سادهای نیست.
فزون از شمر سال بگذشته استکجا جانور آدمی گشته است
هوش مصنوعی: بیش از صد سال گذشته است و در این مدت، انسان به تحول و تغییرات زیادی دست یافته است.
فزون از شمر مرد رفته ز دهرکه در دهرش از زن نبوده است بهر
هوش مصنوعی: شخصی که در زندگی خود هیچ بهرهای از زن نبرده، بیشتر از شمر، در این دنیا تنها و بیفایده است.
فزون از شمر نطفه رفته ز همکه زهدان یکی را کشیده بدم
هوش مصنوعی: بیش از شمر، نطفهها از یکدیگر جدا شدهاند، چرا که رحم تنها یکی از آنها را پرورش داده است.
خبه کرده زهدان فزون از شمرکه یک تن ز زهدان برآورده سر
هوش مصنوعی: شکمی پنهان است که بیش از شمر، که یک نفر را از آن به دنیا آورده، گنجایش دارد.
فزون از شمرد مرده کودک همیکز آنان یکی کشته ریدک همی
هوش مصنوعی: بسیاری از کودکان مرده را میشمارند، اما در این میان، یکی از آنها به قتل رسیده است.
فزون از شمر مرده ریدک ز دردکز آنان یکی مانده و گشته مرد
هوش مصنوعی: بیشتر از شمر، مرده را در عذاب میبینم، زیرا از آنها تنها یکی باقی مانده و مرد شده است.
یکی مرد، سرمایه ی عالم استبهنزد یکی مرد، عالم کم است
هوش مصنوعی: یک نفر به عنوان یک انسان، میتواند ارزشهای زیادی داشته باشد و به اندازهی تمام جهان اهمیت پیدا کند. اما برای کسی دیگر، حتی اگر آن فرد دنیای بزرگی داشته باشد، ممکن است همچنان احساس کند که کمبودهایی وجود دارد.
به ویژه چنین نوجوان هژیرکشاورز و محنت کش وتیز ویر
هوش مصنوعی: خصوصاً در مورد جوانی باهوش و فعال که به زحمت و کشاورزی مشغول است و با سختی تلاش میکند.
ز گیتی یکی گوشه کرده پسندزنی و دو تا گاو و ده گوسپند
هوش مصنوعی: از دنیا یک گوشهای را برگزیدهام که در آن به یک زن و دو گاو و ده گوسفند پرداختهام.
مه و سال در آفتاب و دمهگهی پشت گاو و گهی با رمه
هوش مصنوعی: زمانی در آفتاب سپری میشود؛ گاهی در حال استراحت و گاهی در کنار دامها و زندگی روستایی.
شده تازه از کوشش جانتانفراهم ازو روغن و نانتان
هوش مصنوعی: از تلاش و زحمت شما، زندگی بهتر و آسایش بیشتری به دست آمده است.
همان پنبه و پشم و مرغ و برهز بهر شما ساخته یکسره
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که در اطرافتان هست، همچون پنبه، پشم، مرغ و بره، به خاطر خدمت به شما و رفاه شما فراهم شدهاند.
خورش کرده خود نان کاک جوینفرستاده بهر شما انگبین
هوش مصنوعی: خورش به شما نان و کیک خوشمزه فرستاده است.
نه دریوزه کار و نه تاراج گرسخیطبع و روشندل و رنجبر
هوش مصنوعی: نه کسی که دستش دراز باشد و از دیگران چیزی بخواهد، و نه کسی که مال دیگران را بگیرد، بلکه فردی که دستش باز است، دل روشن و نیکی پسند است و زحمت میکشد.
عوانی فرستید در خانهاشکه ویران کند بوم و کاشانهاش
هوش مصنوعی: کسی را به خانهاش فرستادند تا همه چیزش را خراب کند و زندگیاش را زیر و رو کند.
ز یکسوی محصولش آفت زدهمحصل ز سوی دگر آمده
هوش مصنوعی: محصولی که از یک سو آسیب دیده و خراب شده، از سوی دیگر به دست آمده است.
از او بره و مرغ و می خواستهفراشی ز دیبای پیراسته
هوش مصنوعی: او خواسته که بره و مرغی برایش بیاورند، و همچنین تشک زیبایی از پارچهٔ شیک و لطیف.
فرود آمده در سرایش به زوربه همسرش بردوخته چشم شور
هوش مصنوعی: شخصی که در حال نوشتن شعر است، بهزور چشمهایش را به همسرش دوخته است.
پس آن که سواران ببرده ز شهرکه زیشهرش آرند از آن ده به قهر
هوش مصنوعی: کسی که سواران را از شهر دور کرده است، بهطوری که آنها از سوی او بهزور به ده برمیگردند.
سواران بده ربخته نیمشبدر انداخته جنگ و جوش و جلب
هوش مصنوعی: سواران در نیمه شب به جنگ و غوغا پرداختهاند و به این ترتیب، در حال ایجاد هياهویی هستند.
عوان فرومایه بشکسته دربهخانه به طمع زنش برده سر
هوش مصنوعی: یک فرد پست و بیارزش به مادر خانواده حملهور شده و به دنبال بهدستآوردن همسر اوست.
پس آنگه ز یک مشت مرد دلیرعوان زبون، گشته از عمر سیر
هوش مصنوعی: پس از آن، توسط گروهی از مردان دلیر و شجاع، که بیگفتگو به تعب و رنج زندگی خود پایان دادهاند.
کشندهٔ عوان نیست مرد جوانجوان بیگناهست و جانی عوان
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده که جوانان هنگام سرزنش و قضاوت نباید بهراحتی متهم شوند؛ زیرا جوانان بیگناه هستند و اتهام و ظلم به آنها نادرست است. جوان شایستهی محبت و توجه است، نه تنبیه و کشتن.
گر او را بهحجت زبان چیر نیستچرا مر شما را دل آژیر نیست
هوش مصنوعی: اگر او را به زبان دلیل و برهان تسلطی نیست، پس چرا دل شما ندا ندارد؟
کشاورز، اندام و دهیو، بدنمبرید اندام دهیو ز تن
هوش مصنوعی: کشاورز و دهقان، پیوندی عمیق با زمین و سرزمین خود دارند. آنان با تلاش و زحمت، زندگی را از دل خاک میکشند و نمایانگر جوهره و هویت زندگی در دیار خود هستند. اندام آنها همانند بدن زمین است که از محبت و کارشان زنده میشود.
به ار صد عوان کشته آید به تیغکه یک مرد دهقان بگیرد گریغ
هوش مصنوعی: اگر به صد نفر از سربازان شمشیر زده شود، یک مرد دهقان میتواند با یک فریاد آنها را بترساند و از خود دور کند.
قصاص ار ز آدم کشی کاستیز آدم کشان نام برخاستی
هوش مصنوعی: اگر در مجازات آدمکشی کمکاری شود، نام آدمکشان برچیده میشود.
گنه کاره را نیست کشتن هنرگنه را ببایست کشت ای پسر
هوش مصنوعی: کشتن گناهکار هنر نیست، بلکه باید خود گناه را از بین برد، پسر.
برآهنج تخم گنه را ز دهربر آن تخم بپراکن از علم، زهر
هوش مصنوعی: بر روی تخم گناه، زهر علم را بریز و آن را از این دنیا پراکنده کن.
چو تخم گنه شد برون از نهادشود دیو خونخواره، مردمنژاد
هوش مصنوعی: وقتی که تخم گناه از دل خارج شود، موجودی خطرناک و خونآشام به وجود میآید که شرافت انسانی را تهدید میکند.
همآنرا که خون ریختن گشته خوینگر تا چه رفته است درکار اوی
هوش مصنوعی: به همان کسی که خون ریخته شده است، نگاه کن و ببین که در کار او چه چیزی پیش آمده است.
کسی سرسری خون نریزد همیبه رغبت به کین برنخیزد همی
هوش مصنوعی: هیچ کس به راحتی و بیتوجهی نمیتواند خون کسی را بریزد و به خاطر کینه و دشمنی، آنها را به شورش وادارد.
به مغز اندرش هست بیماریئیو یا در دلش کینهٔ کاریئی
هوش مصنوعی: در ذهن او مشکلی وجود دارد و در دلش نسبت به چیزی نفرتی احساس میکند.
ز مستی، گه و گه ز دیوانگیستکجا مست و دیوانه را هوش نیست
هوش مصنوعی: از سر intoxication و گاهی به خاطر دیوانگی، در جایی که آدم مست و دیوانه هیچ درکی ندارد.
گهی بهر زرّست وگه بهر زنتو بیخ زن و زر ز گیتی بزن
هوش مصنوعی: گاهی برای به دست آوردن طلا تلاش میکنی و گاهی برای به دست آوردن زن. تو باید ریشههای خود را تقویت کنی و در زندگیات بر روی چیزهایی که ارزشمند هستند تمرکز کنی.
چو زینها گذشتی سببها ست راستنگه کن که اصل سببها کجاست
هوش مصنوعی: زمانی که از مشکلات و موانع عبور کردی، توجه کن که ریشه و دلیل وجود این مشکلات کجا قرار دارد.
به هر معنی از این معانی که بودنبایست خونریز را کشت زود
هوش مصنوعی: به هر دلیلی که باشد نباید به سرعت کسی را که خونریزی کرده، کشت.
اگر هست بیمار، مدهوش سازدماغش بدست آر و داروش ساز
هوش مصنوعی: اگر کسی مریض و آشفته است، با آرامش خاطر و تدبیر به او کمک کن و او را درمان کن.
چو تخم جنایت نباشد به شهربرد مرد جانی ز درمانت بهر
هوش مصنوعی: اگر در شهری تخم جنایت نباشد، مردی از رحمتی برای درمان تو نخواهد آمد.
وگرنه به زندان به کارش گماربرو توشه از مزدکارش شمار
هوش مصنوعی: اگر اینطور باشد که به زندانش میفرستند، پس تو از همچو کارگری، پیشهاش را بشناس و مزدش را حساب کن.
وگر کینی اندر دلش کرده جایبه پند و نصیحت دلش برگرای
هوش مصنوعی: اگر کسی در دلش کینهورزی کرده باشد، با نصیحت و پند نمیتواند دلش را تغییر دهد.
ور از آب مستی است آگاه نیستبجز منع می در جهان راه نیست
هوش مصنوعی: اگر کسی از حال مستی خود آگاه باشد، در این صورت نمیتواند به نوشیدن شراب ادامه دهد؛ زیرا در دنیا تنها راهی که برایش وجود دارد، منع از نوشیدن است.
تو بیخ می از انجمن برفکنکه مستان نجوشند در انجمن
هوش مصنوعی: متن اشاره میکند که باید از حضور در جمع دوری کنی تا دیگران تحت تأثیر خوشحالی و شوق نباشند و آرامش به جمع برقرار باشد.
مر آن مست را دار سختش بهبندکه بر مست و دیوانهبند است پند
هوش مصنوعی: مراقب آن مست باش و او را به سختی نگهدار، زیرا او به نصیحت و رهنمود نیاز دارد و دیوانگیاش ممکن است او را به ناگواری بکشاند.
وگر کاری افتاده زینها برونکشندنهجانی استنیمستو دون
هوش مصنوعی: اگر کاری پیش بیاید که از وضعیت فعلی خارج شود، جان و روحی در آن نیست و کار بیارزش است.
نیش کین دیرین نیش طمع زرنه جویای شهرت نه پرخاشخر
هوش مصنوعی: قدیمترین زخم و کینه، مانند زخم طمع به طلا نیست. نه به دنبال شهرت است و نه خصومت و درگیری به راه میاندازد.
چناندان که هرگزگناهیش نیستنگه کن که اینجاگنه کار نیست
هوش مصنوعی: بهنحوی که هیچگونه گناهی ندارد، توجه کن که در این مکان کار ناپسندی وجود ندارد.
بسا اوفتد کارها اینچنینکه خیره شود مرد با داد و دین
هوش مصنوعی: گاهی اوقات پیش میآید که کارها به گونهای پیش برود که انسان با وجود صداقت و مذهب خود، دچار سردرگمی و حیرت شود.
ببایست جستن سبب را ز بناز آن پیش کان کار گردد کهن
هوش مصنوعی: باید ابتدا از ریشه و دلیل یک موضوع آگاه شویم، زیرا آن کار به زودی قدیمی و کهنه خواهد شد.
من اکنون بر آنم که مرد عوانگنه را سبب شد نه مرد جوان
هوش مصنوعی: من اکنون فکر میکنم که دلیل گناه زن جوان، مردی است که در جوانی خود را در خطر انداخته است، نه اینکه خود او تقصیر داشته باشد.
به من بردو چشمش دهند آگهیکه مغز از جنایتش باشد تهی
هوش مصنوعی: به من بگویید که چشمان او از کارهای بدش خبر دارند و این که او هیچ فکری در دل خود ندارد.
نهبودهاست کین گستریپیشهاشنه بر رهزنی بوده اندیشهاش
هوش مصنوعی: او هرگز آنقدر گستاخ نبوده که به فکر راهزنی باشد.
نه مِیخورده هرگز،نه دیوانه استجوانی نکوروی و فرزانه است
هوش مصنوعی: این جوان زیبا نهسابقه نوشیدن شراب دارد و نه دیوانه است؛ او انسانی فرزانه و خردمند است.
ولیکن عوان بداندیش زشتپدیداستتاخودچهداردسرشت
هوش مصنوعی: اما نادانی که بداندیش است، زشتیهایی را نمایان میکند که خود درونش نهفته است.
به ده رفته و آتش افروختهبر و بوم بیچارگان سوخته
هوش مصنوعی: به روستا رفته و آتش به جان زمین و خانههای بیچارهها انداخته است.
شکسته اوانی به کردار خوکدونده به قصد زن نو بیوک١
هوش مصنوعی: شکسته شدن ظرفها به مانند دویدن خوکی است که به دنبال زن جدیدی میگردد.
لتیخورده از شوی و رفته به قهرسواران بیاورده از سوی شهر
هوش مصنوعی: زنی که از شوهر خود کتک خورده و ناراحت است، سوارانی را به سمت شهر فرستاده تا کاری انجام دهند.
سواران دویده به کردار دیوبرآورده زان بوم و برزن غریو
هوش مصنوعی: سواران به سرعت مانند دیوها به میدان آمدهاند و از آن مکان و محله، سر و صدا برپا کردهاند.
به کین توختن دردویده عواندژ آهنگ سوی سرای جوان
هوش مصنوعی: در حال حاضر، تو در حال جنگ با دشواریها و مشکلات هستی و به سوی خانهای که جوانی در آن حضور دارد، حرکت میکنی.
گرفته گریبان، کش از پیش زنکشد بیگنه بر سر انجمن
هوش مصنوعی: گرفتن گریبان به معنای اعتراض و علامت دادن به دیگران است. در اینجا گفته شده که اگر کسی بیگناه باشد، باید از جلو گذر کند و خود را از قضاوتهای نادرست دور کند و در جمع به حقایق اشاره کند.
جوانشزده مشت و رانده ز پیشسپرکرده او را پی جان خویش
هوش مصنوعی: جوان با نیروی خود به او حمله کرده و او را از خود دور کرده است، در حالی که برای حفظ جانش تلاش میکند.
گر ایدون نمیکرد بیمار بودبه نزدیک دانا گنه کار بود
هوش مصنوعی: اگر چنین باشد که بیمار به نزد دانا نمیرود، پس او گناهکار است.
نگرکاین سببها که گفتم تمامبه مرد جوان بسته باشد کدام
هوش مصنوعی: این نکته را در نظر داشته باش که تمام علتهایی که ذکر کردم، به جوانی مرد وابسته است، اما کدام یک از آنها واقعاً به او مرتبط است؟
سببهاهمهزان عوان بوده استنتاجشبهدست جوان بوده است
هوش مصنوعی: تمامی اسباب و عوامل به نوعی از آن شخصی ناشی شدهاند و نتایج حاصل نیز به دست جوانی به وقوع پیوسته است.
یکی روزنامه نبشت این مقالبه شهر اندر افتاد از آن قیل و قال
هوش مصنوعی: روزی یکی از نویسندگان مقالهای را نوشت که در شهر به انتشار درآمد و جنجال و سر و صدایی به پا کرد.
وکیل جوان در دگر داوریهمیدون شد اندر سخن گستری
هوش مصنوعی: وکیل جوان در دادگاه دیگری هم به خوبی و با مهارت در سخنوری ظاهر شد.
به پرسش برفتند مردان راستشنیدند کان گفتهها پابجاست
هوش مصنوعی: مردان راستگو برای پاسخ به سوالات رفتند و شنیدند که گفتهها همچنان معتبر و پابرجا هستند.
نگه کرد قاضی در آن داوریدر آن راه و رسم سخن کستری
هوش مصنوعی: قاضی به دقت به آن مشاجره نگاهی انداخت و قواعد و شیوههای گفتوگو را بررسی کرد.
چنین گفت کاین گفتهها باطلستاگر خوب اگر بد جوان قاتلست
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که هر چه در مورد خوب یا بد بودن جوانان گفته شود، بیمعناست و در نهایت، جوان به طور غیرقابلاجتنابی به سمت خشونت و قتل میرود.
به فرمان دین و به حکم جزاببایست دادن به قاتل سزا
هوش مصنوعی: باید به دستور دین و بر اساس حکم مجازات، به قاتل جزای عملش را بدهیم.
تنش باید از دار آویختهروانش سوی دوزخ انگیخته
هوش مصنوعی: تنش باید به دار آویخته شود تا روحش به سوی جهنم فرستاده گردد.
گرفتم که قاضیش بخشد خلاصچهبایست کردن به دعوای خاص
هوش مصنوعی: من فهمیدم که قاضی حکم خواهد کرد و دیگر نیازی نیست به دعوای خصوصی ادامه دهیم.
خصوصیبر او مدعی خاستستدیت رد نموده است و کینخواستست
هوش مصنوعی: شخصی مدعی شده است و از او تقاضای عدالت و انتقام دارد، در حالی که او اتهامها را رد کرده است.
ز مرگش همانا نباشدگزیرکه عبرت پذیرند برنا و پیر
هوش مصنوعی: از مرگ او نمیتوان فرار کرد، زیرا همه، چه جوان و چه پیر، باید از آن درس بگیرند.
رقم کرد قاضی به مرگ جواننمودند سوی تمیزش روان
هوش مصنوعی: قاضی حکمی صادر کرد که جوانی به مرگ محکوم شده و برای انجام این حکم به مکان مشخصی منتقل شده است.
در آن حوزه هم حکم ابرام یافتجوان را زمان یک سر انجام یافت
هوش مصنوعی: در آن مجال، تصمیم نهایی برای جوان اتخاذ شد و زمان به یک نتیجه قطعی رسید.
چو محکومشد مرگراساخت مردولی دل ز اندیشهٔ زن بهدرد
هوش مصنوعی: وقتی که مرد در برابر مرگ تسلیم شد، اما دلش از فکر و اندیشه درباره زن آزار میبیند.
هم آنگه حکیمی که آن نامه کردبه پشتیش در نامه هنگامه کرد
هوش مصنوعی: حکیم وقتی نامهای نوشت، در واقع پشت سرش نیز واکنشها و هیاهوهایی به وجود آورد.
بیامدکه بیند جوان را به بنداز آن پیش کش حلق گیرد کمند
هوش مصنوعی: مردی آمده که جوانی را در قید و بند ببیند، پیش از آنکه کمند او را به دام اندازد.
بدادش بسی پند و دلشاد کردز همٌ و غم مرگش آزاد کرد
هوش مصنوعی: به او نصایح زیادی داد و دلش را شاد کرد و از اندوه و غم مرگ نجاتش داد.
بگفتش که ایدوستمردندمیستبهچنگ اجل جانسپردن دمی ست
هوش مصنوعی: دوست، مرگ فقط لحظهای است و نباید از آن ترسید. در واقع، در یک آن، ما جان خود را به دست تقدیر میسپاریم.
غم مرگ از مرگ ناخوشترستمخور غم که یکتن ز مردن نرست
هوش مصنوعی: غم و اندوه ناشی از مرگ، از خود مرگ هم بیشتر ناپسند است. نگران نباش، زیرا کسی از مردن نمیگریزد.
اگر پادشاهست، اگر بینواسرانجام او مرگ باشد روا
هوش مصنوعی: خواه پادشاه باشد یا آدمی در رنج و تنگدستی، در نهایت همگانی به سرنوشت مرگ دچار خواهند شد.
دو روزی اگر دیر یا زود شدچو بینی همه بوده نابود شد
هوش مصنوعی: اگر دو روزی دیر یا زود شود، به زودی خواهی دید که همه چیز به پایان میرسد و نابود میشود.
بمیر ای پسر در جهان بیگناهبر این بیگناهیت عالم گوا
هوش مصنوعی: ای پسر، در این دنیا بیگناه بمیری، زیرا بر بیگناهی تو، کل جهان شهادت میدهد.
ز داد و ز دین بر تو رفت این ستمکه این داد و دین از جهان باد کم
هوش مصنوعی: به خاطر ظلمی که بر تو رفته، به یاد دستاوردهای عدالت و دین بیفکن، زیرا این ارزشها از دنیا کم شدهاند.
کنون هرچه خواهی ازین دوست خواهبجز جان که شد برخی دادگاه
هوش مصنوعی: اکنون هر چه از این دوست بخواهی، بخواه جز جان که او در معرض قضاوت قرار گرفت.
ترا جان شکاری بودکنده پربه چنگ قوانین مردم شکر
هوش مصنوعی: تو مانند جانور شکاری هستی که در چنگال قوانین مردم گرفتار شدهای و تنها حسرت و شیرینی را میتوانی احساس کنی.
ولیکن گرت پویه ای در دلستبه من گوی اگر چند بس مشکلست
هوش مصنوعی: اگر در دلت شوقی وجود دارد، به من بگو، هر چند که بیان آن کار آسانی نیست.
جوان گفت بُد مر مرا زن یکیمگر زاده باشد کنون کودکی
هوش مصنوعی: جوان گفت: من فقط یک همسر میخواهم، البته بهتر است که او فرزندی داشته باشد، حالا که من هنوز بچهای هستم.
به هنگام زادن به تیمار اویدویدم که ماما کنم جستجوی
هوش مصنوعی: در هنگام زایمان، به سمت او دویدم تا به عنوان ماما به او کمک کنم.
فتادم به چنگال مردم کشاناز آن پس ندارم ز همسر نشان
هوش مصنوعی: من گرفتار افرادی شدم که دیگر هیچ اثری از همسرم ندارم.
خبر گیر باری ز دلبند مننگهدار او باش و فرزند من
هوش مصنوعی: خبر بگیر و اطلاعاتی از محبوب من به دست آور، او را حفظ کن و همچنین از فرزند من مراقبت کن.
یکی باغ دارم یکی خانه نیزدوتا گاو و دیگر فرومایه چیز
هوش مصنوعی: من یک باغ و یک خانه دارم، همچنین دو گاو و چند چیز دیگر که ارزش چندانی ندارند.
اگر مانده باشند اینجا بجایبه فرزند و زن بخش بهر خدای
هوش مصنوعی: اگر هنوز اینجا مانده باشند، بهتر است به جای اینکه سهمی به فرزند و همسر بدهند، برای خداوند تلاش کنند.
یکی دار کردند در اسپریسبه گردش جوانان پتیاره ریس
هوش مصنوعی: در جایی به نام اسپریس، دنیایی باید ترتیب داده میشد تا جوانان خوشگذران و شاداب بتوانند در آنجا دور هم جمع شوند و خوش بگذرانند.
جوان را کشیدند بسته دو دستغریوان و غران به کردار مست
هوش مصنوعی: جوان را با چشمهایی پر از غرور و طغیان، به زنجیر کشیدند، به گونهای که همچون فردی مست و سرگشته به نظر میرسید.
ز مرگ جوان مرد و زن سوگوارتنیده همه گرد بر گرد دار
هوش مصنوعی: از فوت مرد شجاع و زن داغدیده، همه به دور او گرد آمدند و سوگوار شدهاند.
یکی قاضی آمد به کف تیغ مرگبه مجرم فرو خواند یرلیغ مرگ
هوش مصنوعی: یک قاضی به سراغ مجرمی رفت که در آستانه مرگ قرار داشت و با شدت و قاطعیت او را به مرگ فراخواند.
هم آن گه به دارش درآویختندتماشاییان در هم آمیختند
هوش مصنوعی: در آن زمان که او را به دار آویختند، تماشاچیان به هم پیوستند و به تماشا پرداختند.
زمانی بپیچید و پس گشت سردبه یکدم گل سرخ او گشت زرد
هوش مصنوعی: زمانی پیش میرفت و ناگهان به یک لحظه، گل سرخی که در اوج زیبایی بود، پژمرده و زرد شد.
زبانش برون جست ازکنج لببه دندان فشرده زبان از غضب
هوش مصنوعی: زبانش از لبههای لب بیرون آمد و به دلیل خشم، دندانها را به هم فشرد.
رخان کرده آماس و لبها سیاهفکنده به گیتی ز حسرت نگاه
هوش مصنوعی: چهرهاش سرشار از زیبایی و لبهایش تیره و پژمرده شده، در دنیا به خاطر حسرت نگاهش، تأثیرگذار است.
یکی باد آمد هم اندر زمانبگرداندش اندر سر ریسمان
هوش مصنوعی: یک باد در زمان خاصی وزید و آن را به دور ریسمانی چرخاند.
توگفتی که شاهد پذیرد همیگواهی بر آن کشته گیرد همی
هوش مصنوعی: تو گفتی که شاهدی وجود دارد که میتواند شهادت بدهد و راستی آن کسی که کشته شده را به یاد بیاورد.
توگفتی که گوید نسیم صباکه ای کشتهٔ بیگنه مرحبا!
هوش مصنوعی: تو گفتی که نسیم صبحگاهی بگوید: "سلام بر آنکه بیگناه کشته شده است!"
ز دین بود اگر قاضی این داد دادکه لعنت برین دین و این داد باد
هوش مصنوعی: اگر قاضی از دین قضاوت میکرد و این حکم را صادر میکرد، باید بگویم که این دین و این حکم به شدت مورد نفرین است.
گرین داد و دین است پس کفر چیست؟بر این داد ودین بربباید گریست
هوش مصنوعی: اگر داد و دین حقیقت داشته باشد، پس کفر چه معنا دارد؟ بر این داد و دین باید گریست و غمخوار بود.
به جان بشر دست یازیدنابود با خداوند جنگیدنا
هوش مصنوعی: به جان انسان نمیتوان دست دراز کرد و با خداوند نمیتوان جنگید.
هر آن دین که باشد بنایش به خونبد است ار شریفست اگر هست دون
هوش مصنوعی: هر دینی که بر پایه خونریزی و ظلم بنا شده باشد، هرچقدر هم که افراد سرشناس و محترمی در آن مشارکت داشته باشند، باز هم ناپسند و بیارزش است.
ازآن شب که شد بسته مرد فقیربرآمد چهل روز و مسکین اسیر
هوش مصنوعی: از آن شب که آن مرد فقیر گرفتار شد، چهل روز گذشت و او همچنان در بند و اسیر ماند.
زن تازه زای اندر آن خاکداننشسته به امید مرد جوان
هوش مصنوعی: زنی که تازه زاییده، در آن خاک نشسته و منتظر مرد جوانی است.
دوکودک بزاد اندر آن تنگنابه چادر بپوشیدشان، بینوا
هوش مصنوعی: دو کودک در شرایط سختی به دنیا آمدند و به خاطر وضعیت نامناسب، مادرشان آنها را در چادر پوشاند.
چو شد روز، مردی شبان دررسیدکجاگو سیندانش آنجا چرید
هوش مصنوعی: وقتی روز شد، مردی چوپان به آنجا رسید که گوسفندانش در آنجا چرا میکردند.
هم آن کلبه خود بود جای شبان. ر * ب . *ر-
هوش مصنوعی: این کلبه جایگاه شبان است و متعلق به اوست.
زن دربدر را بدید و شناختدر آنجا غنودی به روز و شبان
هوش مصنوعی: زن بیخانمان را دید و فهمید که در آن مکان، در جریان روز و شب لحظههایی از آرامش دارد.
برافروخت آتش، بکرد آب گرمز پشمینهاش جای آرام ساخت
هوش مصنوعی: آتش شعلهور شد و بخار گرم از پشمی که داشت، جایی برای آرامش ایجاد کرد.
بهشیر و بهسرشیر،زن را نواختبشست آن دو نوزاد را نرم نرم
هوش مصنوعی: زن به شیر و ماست نوزادانش رسیدگی کرد و با دقت و ملایمت آنها را شست.
چو شب اندر آمد فروبست دردلشرا به آواز خوش گرم ساخت
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا رسید و دلش را بسته بود، با صدای دلنشین خود آن را گرم و شاداب ساخت.
همی گشت تا روز آنجا شبانبرون ماند و تا روز ننهاد سر
هوش مصنوعی: شبان در آنجا به گشت و گذار مشغول بود و تا وقتی که روز فرا رسید، هنوز از آنجا بیرون نرفته بود و سرش را پایین نگذاشته بود.
لعبسان یکی نامور پاسبان
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر میکشد که شخصی مانند یک نگهبان مشهور و نامدار، در برابر چشمان دیگران ایستاده است. او به قدری معروف و شناخته شده است که حضورش جلب توجه میکند و مسئولیتهای نگهبانی و مراقبت از چیزی را بر عهده دارد.
سحر چون بیاراست خورشید زردبه تیریژ زر چادر لاجورد
هوش مصنوعی: صبح که فرارسید، خورشید زرد رنگ مانند تیر زرین بر روی چادر آبی رنگ درخشید.
شبان اندر آمد به صحرا زکوهکه جوید نشان جوان از گروه
هوش مصنوعی: یک شبان از کوه به دشت آمد تا نشانی از جوانی را در میان گروهی پیدا کند.
شبانی نیاموخته رسم و راهندانسته هرگز ثواب از گناه
هوش مصنوعی: شبان که هنر چوپانی را ندانسته و راه و رسم آن را آموزش ندیده است، هرگز نمیتواند تشخیص دهد که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد.
ز خردی به کوه و بیابان شدهابا گله هر سو شتابان شده
هوش مصنوعی: از دوران کودکی، به کوهها و دشتها علاقهمند شدهام و بیوقفه به سوی آنها در حال حرکت هستم.
نه کرده دبیری، نه خوانده کتابنه آمخته راه خطا از صواب
هوش مصنوعی: نه کسی نوشتهای دارد، نه کتابی خوانده، نه راه نادرست را از راه درست آموخته است.
چنین خوی نیک ازکه آموختهکجا زین خردمندی اندوخته؟
هوش مصنوعی: این شخص از کجا و از که صفات نیک و خردمندی را آموخته است؟
توگویی طبیعت بُدش اوستاددهد این منشهای نیکوش یاد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که طبیعت به او یاد میدهد تا این ویژگیهای نیک را به نمایش بگذارد.
ولی من بر آنم که استاد اویبود دوری از مردم زشتخوی
هوش مصنوعی: من بر این باورم که او معلمی برای آن شخص است که از مردم بدخلق فاصله میگیرد.
چو با مردمان کمنشستهاست و خاستنیامخته خویی که مخلوق راست
هوش مصنوعی: کسی که با مردم معاشرت نکرده و تربیت نیافته، به درستی نمیتواند ویژگیهای انسانی را داشته باشد.
خیابانندیدهاستو غوغای شهرز سور و ز ماتم نبرده است بهر
هوش مصنوعی: او هنوز خیابانها و شلوغیهای شهر را ندیده و نتوانسته از شادی و غم آن بهرهای ببرد.
به عقل غریزیش کمخورده دستنه کردستمستی،نهدیدستمست
هوش مصنوعی: در این شعر، اشاره به این است که عقل و فهم انسان به دلیل مصرف کم از آن، تحت تاثیر خلسه و شیدایی قرار نمیگیرد و در حالت طبیعی و آرامش باقی میماند. در واقع، شخص از حالت نشئگی و مستی دور است و تنها در سایهی عقل میتواند به درک عمیقتری از زندگی و اطراف خود برسد.
نخوردست جز شیر و کاک جویننه سرکه مزیده نه سرکنگبین
هوش مصنوعی: فقط از شیر و شیرینی خوشمزه میخورم و چیزی مانند سرکه یا نوشیدنیهای تلخ نمیپسندم.
نه شب دیده نور فروزان چراغنه روز از دلارام جسته سراغ
هوش مصنوعی: نه در شب نوری از چراغ دیدهام و نه در روز از محبوبم نشانی پیدا کردهام.
چمیده به روز از بر مرغزاربهشبخفته در دامن کوهسار
هوش مصنوعی: در صبح زود، نور خورشید از بالای دشت میتابد و در عین حال شب همچنان در دامان کوهها خوابیده است.
از آزادی و سادگی بهرهوربرومند وآزاده و نیکفر
هوش مصنوعی: من از آزادی و سادگی بهرهمند میشوم، همانطور که فردی آزاد و نیکوکار هستم.
شبان گله را با سگ و زن سپردسوی بوم و بر، پای رفتن فشرد
هوش مصنوعی: چوپان گله را به سگ و همسرش سپرد و به راه افتاد تا به خانه برود.
در آن دِه درآمد که جوید نشاندهی دید چون مغز مردم کشان
هوش مصنوعی: در آن روستا وارد شد که نشانههای آن را جستجو کند، همانطور که مغز انسانها را میکاود.
شبان هفتهای بود رفته ز دهبنشنیده آن کار کرد فره
هوش مصنوعی: شبان هفتهای به مدت یک هفته از ده دور شده بود و پس از اینکه خبر آن کار را شنید، به انجام آن اقدام کرد.
بگفتندش آن رفته کار شگرففزودند بر آن بسی نیز حرف
هوش مصنوعی: به او گفتند که کار شگفتانگیزی رخ داده و بر آن موضوع خیلی صحبت کردند.
همه ناروا شهرت شهریانکه دادند نسبت به مرد جوان
هوش مصنوعی: همه بیعدالتیهایی که شهرتهای مردم شهر نسبت به جوانی کردند.
ز شهر اندر آمد به کردار باددر آن ده پراکند و باور فتاد
هوش مصنوعی: او همچون باد از شهر وارد شد و در آن ده به سرعت پراکنده گشت و مردم به او اعتماد کردند.
چنین است آیین خیل عوامپذیرای هر شهره گفتار خام
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مردم عادی به راحتی هر سخنی را از هر شخص معروف یا مشهور میپذیرند، حتی اگر آن سخن به تفکر و دقت نیاز داشته باشد.
به چشم ار ببینند چیزی درستنیارند دانستنش از نخست
هوش مصنوعی: اگر چیزی را از نزدیک ببینی، اما نتوانی آن را به درستی توصیف کنی، هیچ سودی از دانستن آن نخواهی برد.
به دیده ز چیزی نگیرند بهرجزان را که گردد نیوشه به شهر
هوش مصنوعی: اگر به چیزی توجه نکنند، آن را جز برای چیز دیگری نخواهند گرفت؛ چون در شهر، آوای خاصی شنیده نمیشود.
نیوشهخو دار چه محال و خطاستپذیرند و دارند آن را بهراست
هوش مصنوعی: به آسانی نمیتوان به حرفهای شیرین و دلنشین اعتماد کرد، زیرا گاهی اوقات همین سخنان میتوانند اشتباه و گمراهکننده باشند.
نیوشیده بر دیده و سر نهندز دیده نیوشنده برتر نهند
هوش مصنوعی: چشمها به آنچه میشنوند توجه دارند و برتر از آن، آنچه که با دیده میسازند، قرار میدهند.
شبانسهمبرداشتزان کار خفتبلرزند بر خود ز بیم گرفت
هوش مصنوعی: شبانی که از کار شبانهاش بهرهبرداری میکند، از ترس به خود میلرزد و نگران است.
به نزدیک زن رفت لرزنده تنز لرزبدنش لرزه برداشت، زن
هوش مصنوعی: مرد به زن نزدیک شد و از لرزش بدن او، خودش هم به لرزه افتاد.
بلرزند پستان مامک ز بیمدر افغان شدند آن دو طفل یتیم
هوش مصنوعی: دو طفل یتیم از ترس، به شدت میلرزند و به خاطر صدای بلندی که شنیدهاند، نگران و مضطرب شدهاند.
خروشیدرآن کلبهبرخاستسختکهشد کوه از اندوهشان لخت لخت
هوش مصنوعی: صدایی بلند و ناگهانی از آن کلبه برخاست که حتی کوهها از اندوه آن، تکهتکه و شکسته شدند.