شمارهٔ ۵۶ - اتق من شر من احسنت الیه
هوش مصنوعی: این متن در مورد مردی خودخواه و مغرور است که در شرایط سختی قرار میگیرد، اما دوستی به او کمک میکند. این مرد خودخواه، پس از دریافت کمک و نیکی از دوستش، نه تنها قدردان نمیشود، بلکه نسبت به او کینهتوز میشود و به او بیاحترامی میکند. به تدریج، خودخواهی و بدی او موجب تنهاییاش میگردد.
نویسنده به این نکته اشاره میکند که نیکی و احسان به انسانهای بدذات بیفایده است و گاهی نیکی به چنین افرادی به نوعی آزار بدل میشود. به مضمون متن، اگر کسی بدی کرد، نباید انتظار نیکی از او داشت و باید از دوستی با افراد فرومایه و بددست پرهیز کرد. در نهایت، نویسنده بیان میکند که برتری انسانها نه تنها در اعمالشان، بلکه در ذات و نسب آنها نهفته است و اخلاق خوب باید از خانواده و تربیت صحیح ناشی شود.
یکی مرد خودخواه مغرور دوندرافتاد روزی به تنگی درون
هوش مصنوعی: روزی یک مرد خودخواه و مغرور که شخصیت پایینی داشت، به مشکلات و تنگناهای درونی خود دچار شد.
در آن تنگی و بستی آه کردرفیقی بر او رنج کوتاه کرد
هوش مصنوعی: دوستی در زمانی که در تنگنا و سختی قرار داشت، آهی کشید و با این حال، رنج و زحمتش را کم کرد.
رهاندش ز بیکاری و کار دادفراوان درم داد و دینار داد
هوش مصنوعی: او را از بیکاری نجات داد و کارهای زیادی به او سپرد و به او پول و ثروت داد.
همش نیکویی کرد و احسان نمودبه نامرد نیکی و احسان چه سود
هوش مصنوعی: او همیشه نیکی و احسان کرد، اما به انسانهای نالایق و بینخی که برای این کار شکرگزار نیستند. نیکی و احسان به چنین افرادی چه فایدهای دارد؟
چنان کار آن سفله بالا گرفتکه بر جایگاه گزین جاگرفت
هوش مصنوعی: کار آن انسان نادان چنان بالا رفت و پیشرفت کرد که در موقعیت ویژهای قرار گرفت و جا خوش کرد.
چو خودخواه از آن حالت زار رستمیان را به کین نکوکار بست
هوش مصنوعی: زمانی که خودخواه از آن وضعیت دردناک نجات یافت، راه را به خاطر کینهتوزی بر نیکوکاران بست.
زمانه یکی بازی آورد راستکه مرد نکوکار ازو کار خواست
هوش مصنوعی: زمانه به انسانها چالشهایی را میدهد که افراد خوب و نیکوکار از آنها بهرهبرداری و کارهایی انجام میدهند.
در آغاز بیگانگیها نمودچو داد آشناییش رخ وانمود
هوش مصنوعی: در ابتدا که بیگانگیها آشکار شد، آشنایی به شکل زیبا و دلنشینی خود را نشان داد.
بخندید چون زاری مرد دیدرخش سرخ شد چون رخش زرد دید
هوش مصنوعی: وقتی مردی را دید که ناراحت و گریان است، لبخند زد و چهرهاش سرخ شد، اما وقتی چهرهی زرد او را دید، حالتش تغییر کرد.
چنان لعبها با جوانمرد باختکه سوز درون استخوانش گداخت
هوش مصنوعی: چنان بازیهای دلنشین و سرگرمکنندهای با مردهای جوانمرد انجام داد که آتش درون استخوانش را شعلهور کرد.
چنان خوار کردش بر انجمنکزان کار بگذشت و از خویشتن
هوش مصنوعی: او را به قدری در جمع و بین مردم تحقیر کرد که از کارهایش گذشت و از خودش نیز فاصله گرفت.
بداندیش از آن شیوه سرمست شدکه پیشش ولی نعم پست شد
هوش مصنوعی: بدفکر از آن روش به وجد آمد که در مقابلش سرپرست و حامی او پایینتر از او قرار گرفت.
یکی گفتش از آشنایان پارکه این شوخچشمی چه بود ای نگار
هوش مصنوعی: یکی از آشنایان به او گفت: این نگاه شوخطبعانه تو چه معنایی دارد ای دختر زیبا؟
بدو گفت یک روز من پیش اویبدان حال رفتم که زن پیش شوی
هوش مصنوعی: یک روز به او گفتم که در آن حالت بر او نزدیک شدم، مانند زنی که به شوهر خود میرسد.
مراگرچه از مهربانی نواختولی مهر او استخوانم گداخت
هوش مصنوعی: اگرچه با مهربانی با من رفتار کرد، اما عشق و محبت او قلبم را به شدت رنجانید.
مرا خندهٔ گرم او سرد کرددوایش دلم را پر از درد کرد
هوش مصنوعی: خندهٔ دوستانه و دلنشین او من را سرد و بیاحساس کرد و درمان دلbroken من را پر از درد و غم نمود.
به خودخواهیام ضربتی خورد سختبنالیدم از نابکاری بخت
هوش مصنوعی: به خاطر خودخواهیام، آسیب بزرگی به من وارد شد و از بدهایی که سرنوشت برایم رقم زده، سخت ناله کردم.
که چون من کسی نزد چون او کسیبه حاجت رود، ننگ باشد بسی
هوش مصنوعی: اگر کسی به مانند من به کسی به بزرگی او نیازمند شود، این بسیار شرمآور است.
مرا گر همی راند با ضجرتیاز آن به که بنواخت بیمنتی
هوش مصنوعی: اگر مرا با خشم و عصبانیت برانند، بهتر است از این که بدون هیچ سخاوتی به من محبت کنند.
گرم دور می کرد بودم بهآنکه کامم روا کرد و منت نهان
هوش مصنوعی: اگر زندگیام را با کسی میگذرانیدم که آرزوهایم را برآورده میکرد، حتی اگر از من خواستهای نمیکرد.
نیارستم این غم ز دل بردناچنان ناخوشی را فرو خوردنا
هوش مصنوعی: نمیتوانم این غم را از دل بیرون ببرم، آنچنان که این ناخرسندی را در درون خود فرو میبرم.
شد احسان او لجهٔ بیکرانکه خودخواهیم غرق گشت اندر آن
هوش مصنوعی: احسان و نیکی او مانند دریای وسیع شده است و ما به خاطر خودخواهیامان در آن غرق شدهایم.
پی رستن از آن غریونده زوزدم پنجه بر آن که بد پیشرو
هوش مصنوعی: من از آن موجود خشمگین و به زعم خود قوی، رهایی طلبیدم و دست بر آن کسی زدم که پیشرو و راهنمای بدی بود.
فرو کردم او را و خود برشدموز آن لجهٔ ژرف برتر شدم
هوش مصنوعی: من او را در اعماق دریا فرو بردم و خود از آن عمق به بالاترین نقطه رسیدم.
نکوکاری او مرا خوار کردنکو کرد و در معنی آزار کرد
هوش مصنوعی: شایستگی و خوبی او باعث شد که من احساس تحقیر کنم؛ او به خوبی رفتار کرد، اما در واقع به نوعی مرا آزرد.
ز خواهشگری تلخ شد کام منوز احسان او تیره فرجام من
هوش مصنوعی: از خواستهام به تلخی رسید و از لطف او نتیجهام تیره و ناامید شد.
چو آمد مرا نوبت چیرگیبرستم از آن تلخی و تیرگی
هوش مصنوعی: وقتی نوبت من به قدرت و تسلط رسید، از آن تلخی و ناامیدی رهایی یافتم.
چنان چاره کردم که دیدی تو نیزپی پاس ناموس نفس عزیز
هوش مصنوعی: من به قدری تدبیر و چارهاندیشی کردم که تو هم متوجه آن شدی و برای حفظ آبروی خود و عزیزانم تلاش کردی.
بزرگان که نام نکو بردهاندبجای بدی نیکوبی کردهاند
هوش مصنوعی: بزرگان در تاریخ و فرهنگ ما بهجای یادآوری بدیها و نواقص، به ذکر خوبیها و نکات مثبت پرداختهاند.
بزرگان ما! بخردی میکنندبجای نکویی بدی می کنند
هوش مصنوعی: بزرگان ما! به جای اینکه کارهای خوب انجام دهند، مرتکب کارهای بد میشوند.
کسی کش بدی کردهای، زینهار!از او هیچ گه چشم نیکی مدار
هوش مصنوعی: هرگز به کسی که بدی کردهای، امید نیکویی نداشته باش!
مشو ایمن ازکین و پاداشنشفزون زان بدی نیکوییها کنش
هوش مصنوعی: از کینه و انتقام دیگران هیچگاه احساس ایمنی نکن، زیرا پاداش بدیها همیشه بیشتر از خوبیهاست.
نکویی کن و مهربانی و دادبود کان بدیها نیارد بهٔاد
هوش مصنوعی: خودت را خوب و مهربان و با عدالت رفتار کن، زیرا این کارها باعث میشود که بدیها به سراغت نیایند.
چو تخم بدی درنشیند به دلبروید ز دل همچو گندم ز گل
هوش مصنوعی: اگر در دل انسان، فکر یا حس منفیای کاشته شود، همانند گندمی که از خاک روییده میشود، این افکار و احساسات منفی نیز رشد میکنند و در زندگی او تأثیر میگذارند.
ز هر دانهای هفت خوشه جهدز هر خوشه صد تخم بیرون دهد
هوش مصنوعی: هر دانهای که به رشد میرسد، هفت خوشه تولید میکند و هر خوشه نیز صد دانه به بار میآورد.
توگر با شریفی بدی کردهایچنان دان که نابخردی کردهای
هوش مصنوعی: اگر به شخص شریفی ظلم کنی، بدان که در واقع کار نادرستی کردهای که ناشی از نادانیات است.
شریف از شرافت ببخشایدتولی آن بدی خوی بهجنگ آیدت
هوش مصنوعی: آدم نیکوکار با بزرگواریاش میتواند به تو لطف کند، اما بدیهای درونت همیشه بهسوی جنگ و درگیری میکشد.
بسی با توپنجه به پنجه شودبه صدگونه زو دلت رنجه شود
هوش مصنوعی: بسیاری از مشکلات و سختیها ممکن است به شیوههای مختلف بر دل و روح انسان اثر بگذارند و باعث رنجش او شوند.
مگیر از فرومایگان دوستانکه حنظل نکارند در بوستان
هوش مصنوعی: از دوستان نادان و حقیر توقعی نداشته باش، چرا که آنها چیزی جز زهر از خود به بار نمیآورند و نمیتوانند در جایگاههای نیکو کاری مثمر ثمر باشند.
فرومایه بیگانه بهترکه دوستکه دوری ز زنبور و کژدم نکوست
هوش مصنوعی: دوستی که با او فاصله داریم، بهتر از یک بیگانه نادان است؛ چرا که فاصله گرفتن از زنبور و عقرب، کار خوبی است.
بهارا بترس از فرومایه مردتو خود گر کسی گرد ناکس مگرد
هوش مصنوعی: بهار، از انسانهای پست و بیقدرت بترس و اگر خودت هم کسی هستی که به این افراد ملحق شوی، از خودت دور شو.
که مهر فرومایگان دشمنی استنگر تا که خشم فرومایه چیست
هوش مصنوعی: محبت و دوستی با انسانهای پست و ناپاک، به مانند دوستی با دشمنان است. بهتر است توجه کنیم که خشم افراد فرومایه چه عواقبی دارد.
فرومایگان بیهنر مردمندکه بیدانشند و به غفلت گمند
هوش مصنوعی: افرادی که هیچ هنری ندارند و از دانایی بیبهرهاند، در حقیقت، انسانهای نادانی هستند که به غفلت زندگی میکنند.
پدر بیهنر، مادر از وی بَتَرنه برخی زمادر، نه بهر از پدر
هوش مصنوعی: پدر بیاستعداد است و مادر از او نیز بهتر نیست. نه چیزی از مادر به او رسیده و نه از پدر.
نه از درس و صحبت هنر یافتهنه بهری زمام و پدر یافته
هوش مصنوعی: نه از آموزش و گفتوگو بهرهای برده و نه از ثروت و ریشهدار بودن والدین بهرهای دارد.
وگر خوانده درسی به صورت درستبدان دانش او دشمن جان تست
هوش مصنوعی: اگر درسی را به شکل صحیح بخوانی، آن دانش برای تو مانند دشمنی است که جانت را هدف قرار داده است.
که اخلاق خوب آید از خانمانچنان کآب، پاک آید از آسمان
هوش مصنوعی: اخلاق نیکویی از خانوادهای خوب به وجود میآید، مانند اینکه آب پاک از آسمان نازل میشود.
طبیعت بباید که زیبا شودکه ابریشم است آن که دیبا شود
هوش مصنوعی: برای زیبایی، طبیعت باید خود را زیبا کند، چرا که ابریشم، به معنای زیبا و باکیفیت از دیبا به وجود میآید.
کسان آب دریا مقطر کنندمزه دیگر و لون دیگر کنند
هوش مصنوعی: برخی افراد آب دریا را به صورت مقطر درمیآورند و طعمی و رنگی متفاوت به آن میدهند.
همان آب را ابر بالا بردز دریا کناران به صحرا برد
هوش مصنوعی: ابر همان آبی را که از دریا برداشت، به دشت و صحرا منتقل کرد.
بک آب است جسته ز دو هوش، فریکی از طبیعت یکی از بشر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آب، با دو نوع هوش در ارتباط است: یکی هوش طبیعی که به طبیعت مربوط میشود و دیگری هوش انسانی که به انسانها ارتباط دارد. این نشاندهنده ارتباطی عمیق بین عناصر طبیعی و ویژگیهای انسانی است.
یک آب مقطر به دریاکناریکی آب باران نوشین گوار
هوش مصنوعی: یک قطره آب خالص را کنار دریا بگذار و کنار آن، آب باران خوشمزه و لطیف را بچش.
یکی آبی فرومایه و رودهبندیکی نوشداروی هر مستمند
هوش مصنوعی: یک فرد کمارزش و بیمقدار مانند آب بیخواستهای است، در حالی که دیگری به مانند دارویی خوب و ضروری است که به نیازمندان و مستمندان کمک میکند.
یک قطره کش ناخدا ساختهدگر قطره کآن را خدا ساخته
هوش مصنوعی: یک قطره به دست ناخدا ایجاد شده، اما قطره دیگر به دست خداوند آفریده شده است.
ازین قطره تا قطرهٔ ناخدایبود دوری از ناخدا تا خدای
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم فاصلهای که بین یک قطره و دریا وجود دارد اشاره میکند. قطره نماد موجودی کوچک و محدود است که به ناخدای بزرگ، یعنی خود انسان، و سپس به خدای بزرگتر، یعنی بالاترین قدرت، ارتباط دارد. این ارتباط نشاندهنده فاصلهای است که از موجودات کوچک تا موجودات بزرگ و متعالی وجود دارد. به نوعی میتوان گفت که هر موجودی، چه کوچک و چه بزرگ، در سلسلهای از وجودها قرار دارد که از فردیت به کل و از کم به زیاد حرکت میکند.