نکیر و منکر
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر توصیف میکند که پس از دفن جسدش در گور، ناگهان صدای قدمهایی سهمناک را میشنود. او به حالت خواب و بیداری درمیآید و در یک فضا تاریک و تنگ قرار میگیرد. دو فرشته به او نزدیک میشوند و او را مورد بازپرسی قرار میدهند. شاعر بیان میکند که او در زندگیاش به مانند دیگران عادی بوده و اعمالش قابل توجه نیست. او در زمینه شعر و ادب دارای استعداد بوده و به دین اسلام معتقد است. فرشتهها از او میپرسند که در زندگی چه کرده است و شاعر عذر خود را با بیان ضعفها و ناتوانیهایش توجیه میکند. او در حین بازجویی به اضطراب و لرزیدن قلبش اشاره میکند و در پی این مکالمات، به تفکر در مورد حقیقت و صداقت میپردازد و به این نتیجه میرسد که نباید دچار نفاق شود. در نهایت، او به سرنوشت خود و ناپایداری زندگی انسانها در برابر قدرت و علم الهی میاندیشد.
چون فرو بردند نعشم را به گورخاک افشاندند و زان گشتند دور
هوش مصنوعی: وقتی که جسدم را به خاک سپردند، خاک بر روی من پاشیدند و از آنجا دور شدند.
ناگهان آواز پایی سهمناککرد گوشم را خبر از راه دور
هوش مصنوعی: ناگهان صدای پایی ترسناک به گوشم رسید و خبر از دوردستی آورد.
من بسان خفته زان آواز پایجستم و آمد به مغز اندر شعور
هوش مصنوعی: مانند کسی که در خواب است، از آن صدا بیدار شدم و به عمق شعور خود پی بردم.
نه هوا و نه فضا و نه نسیمسینه تنگ و پای لنگ و جسم عور
هوش مصنوعی: نه آسمان خوش است و نه هوا دلانگیز، نه نسیم خوشبو و نرم، دلم گرفته و پاهایم ناتوان است و جسمم در معرض آسیب قرار دارد.
لیک در آن حفرهٔ تاریک و تنگهر دو چشمم خیره شد ناگه ز نور
هوش مصنوعی: ولی در آن چالهٔ تاریک و تنگ، ناگهان هر دو چشمانم به نوری خیره شد.
گوشهای از خاک من شد چاک و زانکرد منکر ب ارفیق خود ظهور
هوش مصنوعی: گوشهای از زمین من شکاف خورد و از آنجا دوستیام نمایان شد.
دو فرشته چون دو فیل خشمگینمن فتاده پیش ایشان همچو مور
هوش مصنوعی: دو فرشته مانند دو فیل خشمگین به زمین افتادهاند و من مثل یک مور در مقابل آنها قرار دارم.
من به زحمت از فشار گور، لیکآن دو می کردند هر جانب عبور
هوش مصنوعی: من به سختی از فشار قبر بیرون میآیم، اما آن دو (دو نفر دیگر) به راحتی از هر طرف میگذشتند.
گور تنگ است از برای مجرماناز برای مؤمنان باغی است، گور
هوش مصنوعی: گور برای مجرمان جای تنگ و ناگواری است، اما برای مؤمنان همچون باغی سرسبز و آرامشبخش خواهد بود.
روی چون ازآهن تفته سپربر جبینشان گشتهرسم آیات شر
هوش مصنوعی: صورتهایی که مانند سپر از آهن گداخته هستند، بر پیشانی آنها نشانههای خیانت و بیصداقتی نمایان شده است.
از دهانی شیروش پهن و فراخنابها پیدا بسان شیر نر
هوش مصنوعی: از دهانی شیرین و وسیع، مانند شیر نر، چیزی باارزش و خاص نمایان میشود.
بینیی هایل چو شاخ کرگدنجسته بالا نوک آن همچو تبر
هوش مصنوعی: بینی تو مثل شاخ کرگدن است که رو به بالا رشد کرده و نوک آن مانند تبر به نظر میرسد.
درکف هریک عمودی آتشینوافعیئی پیچیده برگرد کمر
هوش مصنوعی: در دست هر یک از آنها میلهای آتشین وجود دارد که به دور کمرشان پیچیده شده است.
سوی من زان چشمهای چون تنورهر دم افشاندند صد خرمن شرر
هوش مصنوعی: چشمهای تو مانند تنور، هر لحظه به سوی من شرارههای زیادی میافشانند.
بانگ زد برمن یکی زآنان که خیزهرچه گویم پاسخ آور مختصر
هوش مصنوعی: یکی از آنها صدایم میزند و به من میگوید هرچه بگویم، به طور مختصر پاسخ بده.
استخوانهایم به پیچ و خم فتادزان درشت آوا و بانگ زهرهدر
هوش مصنوعی: بدن من از شدت صدای بلند و شگفتانگیز آن درشت به لرزه درآمد و دچار تنش و اضطراب شد.
خویش راکردم مهیٌای جوابتا چه پرسند ازمن آسیمهسر
هوش مصنوعی: خود را آماده کردم تا ببینم از من چه سؤالی میپرسند وقتی پریشان و گیج هستم.
گفتگو برخاست در زهدان خاکبین من وآن یک که بد نزدیکتر
هوش مصنوعی: در دل خاک، گفتگویی میان من و آن کسی که به من نزدیکتر است، درگرفت.
زیرپایش من چو گنجشکی حقیراو چو کرکس از برم بگشوده پر
هوش مصنوعی: زیر پای من مانند یک گنجشک کوچک است، در حالی که او مانند یک کرکس بالهایش را از روی من گشوده است.
گفت با من، کیستی ای مرد پیر؟گفتمش پیری به خاک اندر اسیر
هوش مصنوعی: مردی با من صحبت کرد و از من پرسید که تو کی هستی، ای پیرمرد؟ من هم به او گفتم که من نیز یک پیرمرد هستم که در این دنیا گرفتار خاک و زمینم.
گفت: وقت زندگی، اعمال تو؟گفتمش چون دیگران پست و حقیر
هوش مصنوعی: پرسید: در زندگیات چه کارهایی انجام میدهی؟ پاسخ دادم: مانند دیگران معمولی و ناچیز.
در جهان از من نیامد در وجودهیچ کاری عمده و امری خطیر
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ کار مهم و بزرگی از من سر نزد و انجام نشد.
گفت ازین فنها و صنعتهای دهردر کدامین بودی استاد و بصیر؟
هوش مصنوعی: در مورد هنرها و صنعتهای زمانه، کدام یک از آنها بوده که تو در آن استاد و آگاه باشی؟
گفتمش در صنعت شعر و ادببودم استاد و ز نقاشی خبیر
هوش مصنوعی: به او گفتم که در هنر شعر و ادبیات تبحر دارم و در نقاشی نیز خبره هستم.
گفت گاه زندگی دینت چه بود؟گفتمش اسلام را بودم نصیر
هوش مصنوعی: از من پرسیدند که در زندگیات چه دینی داری؟ گفتم که من حامی دین اسلام هستم.
گفت معبود تو در گیتی که بود؟گفتمش معبود من حی قدیر
هوش مصنوعی: آن خداوندی که تو در دنیا از او میپرسی، چه کسی است؟ من به او گفتم که معبود من، خدای زنده و تواناست.
گفت چون بگذاشتی گیتی، که توبر تن و بر نفس خود بودی امیر
هوش مصنوعی: وقتی که دنیای فانی را ترک کردی، فقط تو فرمانروای وجود خود هستی.
گفتم از عمرم چهمیپرسی که رفتجمله با خون دل ورنج ضمیر
هوش مصنوعی: گفتم چرا درباره عمرم میپرسی؟ که تمام آن با درد دل و رنج درونی سپری شده است.
دور، از آزادی و از اختیارجفت، با ناچاری و ضعف و زحیر
هوش مصنوعی: در دوری از آزادی و اختیار بهناچار و با ضعف و ناتوانی زندگی میکند.
نی هنر تا دهر را پیچم عناننی توان تا چرخ را بندم مسیر
هوش مصنوعی: من به هیچ وجه نمیتوانم زمان را متوقف کنم یا به آن کنترل داشته باشم، همانطور که نمیتوانم مسیری که زندگی را به جلو میبرد تغییر دهم.
بهتر از من پارهٔ سنگی که نیستآمر و مامور وگویا و بصیر
هوش مصنوعی: هیچ چیزی بهتر از من نیست که تا آنجا که میتوانم، هم فرماندهای هستم و هم مأموری که میداند چه میکند و با دقت عمل میکند.
گفت کاری کردهام غیر از گناه؟گفتم آری تکیه برلطف اله
هوش مصنوعی: گفت: آیا کاری انجام دادهام که غیر از گناه باشد؟ گفتم: بله، تو به رحمت و لطف خداوند تکیه کردهای.
من نگویم چون دگر مردم سخنآن زمان کم باز پرسند ازگناه
هوش مصنوعی: من نمیگویم مانند دیگران، اما زمانی که سوالاتی درباره گناهان مطرح شود، ممکن است سکوت کنم.
عامیان در بند اوهام اندرندهستشان این بستگی به از رفاه
هوش مصنوعی: عوام مردم دچار خیالات و تصورات غلط هستند و این وابستگی آنها به دنیای مادی، بیشتر از نعمتها و راحتیهای زندگی است.
برگنه خستو شدن اولیتر استمرد دانا را زگفتار تباه
هوش مصنوعی: بهتر است انسان دانا در برابر خطا و اشتباه خود فروتن باشد و از صحبت کردن نادرست و بیمورد خودداری کند.
بس حدیثا کش خرد گوید، ولیکقلب بر عکسش پذیرد انتباه
هوش مصنوعی: بسیاری از سخنان را عقل میگوید، اما دل ممکن است چیز دیگری را بپذیرد.
گندم و جوهر دو راکاهست لیکفرق بسیار است بین این دو کاه
هوش مصنوعی: اگرچه گندم و جو دو محصول زراعی هستند و هر دو از کاه به وجود میآیند، اما بین این دو نوع کاه تفاوتهای زیادی وجود دارد.
من که بودم در شداید پایدارسست گشتم ناگهان بیاختیار
هوش مصنوعی: در زمانهای دشوار و مشکلات، من به طور ناگهانی و بدون اراده ضعیف شدم و استقامت خود را از دست دادم.
قلب من لرزید و کی بودم گمانکاین چنین قلبی بلرزد روزگار
هوش مصنوعی: قلب من به شدت تپید و فراموش کردم که ممکن است چنین قلبی در برابر حوادث زندگی به تپش بیفتد.
لیک خود را با خود آوردم نخستتا بجا آمد دلم زان گیر و دار
هوش مصنوعی: اما ابتدا خودم را با خود به جا آوردم تا دلم از این موضوع آسوده شود.
خویشتن را وانمودم با دلیاز یقین ثابت نه از شک بیقرار
هوش مصنوعی: من خودم را به گونهای نشان دادم که قلبی پر از یقین دارم، نه از تردید و نگرانی.
گرچه آخر از سخنهای صریحتیره کردم باز خود را روزگار
هوش مصنوعی: اگرچه با سخنان واضح خود، وضعیتی تاریک به وجود آوردم، اما باز هم خود را در برابر روزگار قرار دادم.
خاطر آزاد مرد نکتهسنجکی پسندد گفتهٔ نااستوار
هوش مصنوعی: دل آزاد و آزاده به حرفهای سست و نااستوار راضی نمیشود و آن را نمیپسندد.
ناپسند آید دورویی از ادیبناسزا باشد نفاق از هوشیار
هوش مصنوعی: دورویی و نفاق از افراد فرهیخته و باهوش پسندیده نیست.
لاجرم بر من گذشت آن بد که خاستاز نهیبش نعره از اهل مزار
هوش مصنوعی: بدون شک، آن بدی که از تهدید او سربرآورد، بر من گذشت و صدای ناله اهل قبور را بهدنبال داشت.