صد شکر و صد حیف
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف تغییرات در سلطنت و آمدن و رفتن شاهان میپردازد. شاعر ابتدا به آمدن یک شاه شکرگزاری میکند و از رفتن شاه قبلی ابراز تاسف میکند. او به وقایع خوشایند و لذتهایی که با آمدن شاه جدید به دست میآید اشاره دارد و بر این باور است که دوران جدیدی با این شاه آغاز شده که از غم و اندوه خبری نیست. شاعر همچنین یادآور میشود که زندگی دایماً در حال تغییر است و هر روز شاهی جدید بر تخت مینشیند. نهایتاً، او به خوشی و جشن و زندگی خوب در سایه فرمانروایی شاه جدید اشاره میکند و آرزوی تداوم این شادی را دارد. شعر به طور کلی حاکی از امیدواری و شکرگزاری در برابر تغییرات زندگی است.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: مردی به مقام و قدرت رسید و مرد دیگری از آن مقام و قدرت جدا شد. چه نیکو که این فرد آمد و چه افسوس که آن فرد رفت.
تیری به کمان آمد بر قصد دل خصمهم گر به خطا ناگه تیری ز کمان رفت
هوش مصنوعی: یک تیر به کمان آمد تا به هدف دل دشمن برسد، اما به طور ناگهانی تیر بر اثر نقصی از کمان خارج شد.
سلطان جوان آمد شاد و خوش و پیروزوان انده دیرین ز دل پیر و جوان رفت
هوش مصنوعی: سلطان جوان با شادی و پیروزی وارد شد و غمهای دیرینه از دلها، چه پیر و چه جوان، رخت بربست.
آمد ملکی راد که از آمدن اواز عیش، نوید آمد و از رنج، نشان رفت
هوش مصنوعی: شخصی با روحیهای خوب و شاداب آمد که ورود او خبرهایی خوب و خوشی را به همراه داشت و نشانهای از رنج و درد را دور کرد.
در آمدن این شه و در رفتن آن شاهبیتی به زبان آمد کاوّل به زبان رفت
هوش مصنوعی: زمانی که این پادشاهی به قدرت میآید و آن پادشاه دیگر از سلطنت میرود، شعری به زبان میآید که ابتدا با زبان آغاز میشود و بعد به زبان میرود.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: یک پادشاهی به میدان آمد و پادشاهی دیگر رفت. شکر گزاریم که این پادشاه آمده و افسوس که آن پادشاه رفته است.
المنّه لله که جهان باز جوان شدوین شاه فلک مرتبه سلطان جهان شد
هوش مصنوعی: سپاس خدا را که دنیا دوباره جوان و پرنشاط شده و این پادشاه آسمان، مقام سلطنت بر جهان را به دست آورده است.
جم رتبه محمدعلی آن شاه جوانبختکز فر وی این ملک کهن گشته، جوان شد
هوش مصنوعی: محمدعلی، آن شاه خوشبخت و جوان، با ظهور خود باعث جوانسازی و نوآوری در این سرزمین کهن شده است.
شاهی که به عهدش به جهان فتنه اگر بوددر دیدهٔ فتان بتان رفت و نهان شد
هوش مصنوعی: سلطانی که به وعدههایش وفا نکند، اگر در دنیا مشکلاتی ایجاد شود، به چشمهای فریبنده و زیبا پناه میبرد و در حجاب و مخفیکاری میزند.
بسترد کفش خاک غم از روی جهان لیکخاک غم او بر سر گنجینه و کان شد
هوش مصنوعی: غم و اندوه دنیا به قدری زیاد است که انگار بر روی زمین خوابیده، اما غم او، یعنی غم خاصی که احساس میکند، بر روی گنجینهای از ارزشها و داراییها نشسته است. این نشاندهنده این است که او با وجود غم و اندوه، دارای چیزهای با ارزشی است که نمیتوان نادیده گرفت.
بگزید چو بر مسند و اورنگ پدر جایاین گفته ملک را به فلک ورد زبان شد
هوش مصنوعی: وقتی پدر بر تخت و جایگاه خود نشست، این سخن به آسمان رفت و همهجا بر سر زبانها افتاد.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: سلطانی از میان آمد و سلطانی دیگر رفت. خوشحالم که این یکی آمده و افسوس که آن یکی رفته است.
امروز به جز شادی کار دگری نیستکز دوحهٔ اندوه به جز انده ثمری نیست
هوش مصنوعی: امروز فقط باید خوشحال بود و هیچ کار دیگری نباید انجام داد، زیرا درخت اندوه فقط میوهٔ غم میدهد.
زین آمده دل خوش کن و زان رفته مخور غمکز آمده و رفتهٔ گیتی خبری نیست
هوش مصنوعی: دل خود را با چیزهای خوب و مثبت پر کن و به غم چیزهایی که از دست رفتهاند فکر نکن، زیرا در دنیای مادی هیچ خبری از آمدن و رفتنها نیست.
ای ترک بدین مژده بده باده که امروزما را به جز این ره سوی وصلت گذری نیست
هوش مصنوعی: ای ترک، خبر خوشی بده که امروز جز این راه که به وصالت میرسد، هیچ راه دیگری برای ما نیست.
آنجا که تو را تیر نظر در پی صید استاهل نظری نیست که صید نظری نیست
هوش مصنوعی: در جایی که نگاه تو به دنبال شکار است، دیگر کسی وجود ندارد که به دنبال شکار نگاه باشد.
لیکن ز میان رفت حدیث تو که امروزدر دهر جز این نکته حدیث دگری نیست
هوش مصنوعی: اما داستان تو از ذهنها رفته است و امروز در دنیا جز این نکته، موضوع دیگری نیست.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: فردی به مقام سلطنت رسید و فردی دیگر از آن مقام کنارهگیری کرد. بر این قرار، از یک سو بسیار خوشحالم که این شخص به قدرت رسید و از سوی دیگر متأسفم که آن فرد، قدرت را ترک کرد.
هر روز به دست دگری تاج و نگین بودتا هست چنین باشد و تا بود چنین بود
هوش مصنوعی: هر روز به دست کسی دیگر قدرت و شکوه وجود داشت و تا زمانی که او باشد، اوضاع همینطور خواهد بود.
آمد ملکی کش غم ملک و غم دین استبگذشت شهی کش غم ملک و غم دین بود
هوش مصنوعی: ملکی به سوی ما آمد که نشانی از غم و اندوه در ملک و دین دارد. و شاهی که خود نیز از غم و اندوه در ملک و دین رنج میبرد، از میان ما رفت.
این شاه در ایوان شهی صدرنشین گشتوآن شاه در ایوان شهی صدرنشین بود
هوش مصنوعی: یک پادشاه در بالای تخت در ایوان نشسته و در همان حال دیگری نیز در ایوانی دیگر مشغول به ریاست است.
برتخت شهی این شه منصور، مکین بادچونان که مظفر شه مغفور، مکین بود
هوش مصنوعی: در این بیت به کسی توصیه میشود که بر تخت پادشاهی بنشیند و مانند پادشاهان گذشته که قدرتمند و مورد احترام بودند، بماند. اشارهای به تاریخ و عظمت پادشاهان گذشته دارد و تأکید میکند که باید در مقام خود ثابت و پایدار باشد.
زین قصه وز آن غصه به هر جا که سخن رفتپایان سخن را چو بدیدی نه جز این بود
هوش مصنوعی: از این داستان و آن درد و غم، هر جا که صحبت پیش آمد، وقتی به انتهای سخن رسیدی، جز این نتیجه نمیدیدی.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکرکهاینآمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: یک پادشاه به میان آمد و پادشاه دیگری از میان رفت. از این بابت خوشحالیم که این پادشاه به ما رسید و از طرفی ناامیدیم که آن پادشاه دیگر رفته است.
جشنی اگر امروز بدین مژده ببایدنیکوتر و زیباتر از این جشن نشاید
هوش مصنوعی: اگر امروز جشن و شادی داریم، باید این جشن بهتر و زیباتر از همه جشنهای گذشته باشد.
جشنی و به صدر اندر بنشسته امیریکز خوی نکو زنگ غم از دل بزداید
هوش مصنوعی: من در جشن و شادی نشستهام و امیری در جایگاه بالا دیده میشود که به خاطر خوبیهایش، غم را از دلها میزداید.
فخرالامرا آصف دولت که ز جودشحاتم به تحیر سر انگشت بخاید
هوش مصنوعی: آصف، بزرگترین و برترین فرماندهان، با سخاوتش به گونهای است که حتی حاتم طائی نیز از generosity او شگفتزده میشود.
فرمانده خاور که ز عدل و سخط اوتیهو بچه صید ازکف شاهین برباید
هوش مصنوعی: فرمانده خاور، به گونهای قدرتمند و با انصاف است که در صورت خشم او، حتی بچه پرندگان نیز از چنگال شاهین آزاد خواهند شد.
آراسته امروز یکی بزم که در ویهر دم به میان این سخن نادره آید
هوش مصنوعی: امروز جشنی زیبا برپا کن که در آن هر لحظه سخنهای نادری بیفتد.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکرکهاینآمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: سلطانی به عرصه وجود پا گذاشت و سلطانی نیز از آن بیرون رفت. خوشا به حال ما که این یکی آمد و افسوس که آن یکی رفت.
تا هست جهان، خسرو ما شاه جهان بادبا فر جهانداری و با بخت جوان باد
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا برقرار است، امیدواریم که پادشاه ما، که خسرو و شاه جهانیان است، با قدرت و شکوه رهبری کند و بختش همیشه جوان و پرثمر باشد.
دیروز ملک زاده و امروز ملک گشتیک قرن چنین بود و دوصد قرن چنان باد
هوش مصنوعی: دیروز کس و کاری به دنیا آمده، امروز نیز به مقام و منزلت رسیده است. چنین سرنوشتی را یک قرن و دو قرن از گذشته نیز دیدهایم و ممکن است همچنان ادامه داشته باشد.
تا بود به عیش تن وآسایش جان بودتا باد به عیش تن و اسایش جان باد
هوش مصنوعی: تا زمانی که لذت بدن و آرامش روح وجود دارد، زندگی بر وفق مراد است و همینطور که این لذت و آرامش ادامه داشته باشد، زندگی به خوبی پیش خواهد رفت.
در سایهٔ او آصف دولت به خراسانایمن ز غم و محنت و آسیب زمان باد
هوش مصنوعی: در زیر سایهٔ وجود او، آصف به خراسان آرامش دارد و از درد و مشکلات و خطرات زمان در امان است.
وین بنده بهارش به جهان مدح سرابادوین گفته ز من در سخن خلق روان باد
هوش مصنوعی: این بنده، در بهار عمرش، ستایش و مدح دنیا را به زبان میآورد و این سخنانش به گوش مردم جاری است.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکرکهاینآمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: یک پادشاهی به صحنه آمد و پادشاهی دیگر از صحنه رفت. خوشا به حال ما که این یک پادشاه آمد و افسوس که آن پادشاه رفت.