بخش ۴۹ - گفتار ششم عزیمت بهار به اصفهان و شرح آن
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر از دوران تبعید و دشواریهای زندگیاش میگوید. هنگامی که به او دستور تبعید از تهران داده میشود، ترجیح میدهد به جایی برود که دیگر غریب نباشد. او انتخاب میکند که به اصفهان برود، شهری که دوستان و یارانش در آنجا هستند. در اصفهان، دوستانش به او کمک میکنند و او را به خانه و اسباب زندگیاش تامین میکنند. اگرچه در این مدت دزدی به خانهاش حمله میکند، شاعر به خوبی درک میکند که این اتفاقات به خاطر اوضاع نابسامان است. در نهایت، او از محبت و یاری دوستانش سپاسگزار است و این دوستیها را ستایش میکند. متن به خوبی نشاندهندهی اهمیت دوستی و یاری در سختیهای زندگی است.
ماه مرداد چون به پایان شداثر شفقتی نمایان شد
هوش مصنوعی: وقتی ماه مرداد به پایان میرسد، نشانهای از محبت و مهربانی قابل مشاهده میشود.
لیک لطفی که بدتر از قهر استپادزهری که بدتر از زهر است
هوش مصنوعی: اما لطفی وجود دارد که از خشم بدتر است؛ مانند پادزهری که خود از زهر خطرناکتر است.
گفت با من رئیس شعبهٔ چارکه رسیده است حکمی از دربار
هوش مصنوعی: رئیس شعبهٔ چهار به من گفت که حکمی از دربار به دستش رسیده است.
که ز تهران برون فرستیمتخود بفرمای چون فرستیمت
هوش مصنوعی: من خودم تو را از تهران بیرون میفرستم، حالا تو بفرما که چگونه باید این کار را انجام دهم.
جز خراسان که نیست رخصت آنبه کجا رفت خواهی از تهران؟
هوش مصنوعی: به جز خراسان، هیچ کجا اجازه رفتن نیست، پس از تهران میخواهی به کجا بروی؟
گفتم ارنیست رخصت مشهدحبس بهتر مرا ز نفی بلد
هوش مصنوعی: گفتم اگر اجازهی رفتن به مشهد نیست، شرایط حبس بهتر است از اینکه از وطن دور شوم.
میتوانم در آن شریف مقامزندگانی کنم بر اقوام
هوش مصنوعی: میتوانم در آن جایگاه والا زندگی کنم و با مردم مختلف ارتباط برقرار کنم.
لیک جای دگر غریب افتماز همه چیز بینصیب افتم
هوش مصنوعی: اما در جایی دیگر آوارگی را تجربه میکنم و از همه چیز بیبهره هستم.
که مرا نیست خانه و لانهنه اثاثی فراخور خانه
هوش مصنوعی: من هیچ خانه و جایی ندارم و وسایلی هم برای زندگی ندارم که نشاندهنده یک خانه باشد.
هم نه آزادیئی که کارکنمخوبش را صاحب اعتبارکنم
هوش مصنوعی: من آزادیای ندارم که بتوانم به درستی از آن استفاده کنم و آن را به دیگران نشان دهم.
پس همان به که اندرین محبسبگذرانم بسان مرغ قفس
هوش مصنوعی: بهتر است که در این زندان بگذرانم، مثل پرندهای در قفس.
وز سر شوق هفتهای یکبارزن و اطفال راکنم دیدار
هوش مصنوعی: از روی شادی و عشق، هر هفته یک بار خانواده و فرزندانم را دیدار میکنم.
گفت ناچار بایدت رفتنامر دربار را پذیرفتن
هوش مصنوعی: او گفت که چارهای جز رفتن نداری و باید به قبول کردن دستورات دربار تن بدهی.
چار ناچار چون چنان دیدماصفهان را به حبس بگزیدم
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که اصفهان این طور شده، ناچار تصمیم به ترک آنجا گرفتم و به حبس و دوری از آنجا رفتم.
گفتم این شهر شهر شاهانستجای یاران و نیکخواهانست
هوش مصنوعی: گفتم این شهر محل زندگی پادشاهان و مکانی برای دوستان و نیکوکاران است.
اصفهان نیمهٔ جهان گفتندنیمی از وصف اصفهان گفتند
هوش مصنوعی: اصفهان را به عنوان نیمهای از دنیا میشناسند، چرا که نیمی از زیباییهای دنیا را در خود جای داده است.
دوستانی عزیز دارم نیزچیست بهتر ز دوستان عزیز
هوش مصنوعی: من دوستان عزیز و گرانقدری دارم که هیچ چیز برای من بهتر از آنها نیست.
خواستم رخصتی که در این حالبروم شب به نزد اهل و عیال
هوش مصنوعی: خواستم اجازه بگیرم که در این حال، شب به دیدن خانوادهام بروم.
چون که بود از وظیفه ی مردیخواستمزوبهحجبو خونسردی
هوش مصنوعی: وقتی از مسئولیتهای مردانه سخن به میان میآید، خواستهام از تو نه با شرم و خجالت، بلکه با آرامش و وقار باشد.
کاز پس پنجماهه رنج فراقامشب از جفت خود نباشم طاق
هوش مصنوعی: امشب پس از پنج ماه سختی و دوری، دیگر نمیتوانم بدون همراه خود بمانم.
گرچه بود آن وظیفه اخلاقینپذیرفتش از قرمساقی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه عدم پذیرش او از وظیفه اخلاقیاش میتواند بحران اخلاقی به شمار بیاید، اما او همچنان این بار را به دوش نمیکشد.
عصر زی خانه رهسپر گشتمشب دوباره به حبس برگشتم
هوش مصنوعی: در عصر، از خانه بیرون رفتم و بعد از مدتی دوباره به زندان برگشتم.
ظهر فردا سوار فُرد شدمتا صفاهان ز صدمه خرد شدم
هوش مصنوعی: ظهر فردا سوار بر اسب شدم و به سمت اصفهان رفتم، ولی در این مسیر دچار مشکلات و ناراحتیهایی شدم.
در صفاهان شدم به خانهٔ صدرشیخ عبدالحسین عالی قدر
هوش مصنوعی: در اصفهان به خانهٔ شیخ عبدالحسین، که شخصیت برجستهای بود، رفتم.
میهمان کرد بنده را چل روزشرمسارم ز لطفهاش هنوز
هوش مصنوعی: میهمان به من چنان لطفی کرده است که حالا بعد از چهل روز هنوز هم شرمندهام.
دوستانی در اصفهان دارمکه ز هر یک صد امتنان دارم
هوش مصنوعی: من در اصفهان دوستانی دارم که به هر یک از آنها بسیار indebted و سپاسگزارم.
عرضه کردند بر من آن احبابآن یکی خانه وان دگر اسباب
هوش مصنوعی: دوستانم خانهای را به من نشان دادند و چیزهای دیگر را نیز به نمایش گذاشتند.
سیدی نام او به علم علمخانهام داد از طریق کرم
هوش مصنوعی: سیدی به من برکت علم بخشید و با لطف و مرحمت خود، به خانهام نور علم را وارد کرد.
آن یکی پرده داد و قالیچهدگری فرش داد و قالیچه
هوش مصنوعی: یک نفر پردهای را ارائه داد و فرد دیگری قالیچهای را برای فرش کردن زمین آماده کرد.
سر و سامانکی به خود دادمپس پی بچهها فرستادم
هوش مصنوعی: من به خودم نظم و ترتیبی دادم و سپس برای بچهها پیام فرستادم.
کودکان آمدند با مادرلَله و دایه، کلفت و نوکر
هوش مصنوعی: کودکان به همراه مادر، پرستار و خدمتکاران به اینجا آمدند.
خانهام بود برکرانه شهرکرد ازین رو پلیس با من قهر
هوش مصنوعی: من در حاشیه شهر زندگی میکردم و به همین دلیل پلیس از من دلخور شد.
لاجرم دزد زد به خانهٔ ماکرد پر شیون آشیانه ی ما
هوش مصنوعی: بیتردید دزد به خانهمان حمله کرد و باعث شد که در این مکان زنگ و سوز و گداز برافراشته شود.
دزد کز جانب پلیس آیدهرچه کالا برد نفیس آید
هوش مصنوعی: اگر دزد از سمت پلیس بیاید، هر کالایی که بدزدد، بسیار باارزش و گرانبها خواهد بود.
لیک گفتند این مثل زین پیشنبرد دزد خانهٔ درویش
هوش مصنوعی: اما گفتند که مثل این، دزد خانهٔ درویش را به جلو نمیبرد.
دزد دانا به گنج و کان زندادزد ناشی به کاهدان زندا
هوش مصنوعی: دزد باهوش به مکانهای با ارزش و گنجینهها میرود، اما دزد نابلد به جاهای بیارزش و معمولی سر میزند.
چون بدانستم این معامله چیستوان اداهای ابلهانه ز کیست
هوش مصنوعی: وقتی فهمیدم که این کار چه معنایی دارد و این رفتارهای نادانانه از چه کسی ناشی میشود.
به سرایی شدم که هست ایمنمن ز نظمیه و پلیس از من
هوش مصنوعی: به مکانی رفتم که در آن از دست نظمیه و پلیس در امان هستم.
هست آزادهای صفاهانینیکمردی به نام سلطانی
هوش مصنوعی: در صفاهان، مرد نیکوکار و آزادی به نام سلطان وجود دارد.
نیکبختی رفیق و خوش محضردوستدار کمال و اهل هنر
هوش مصنوعی: خوشبختی در دوستی است و در همراهی با کسانی که به کمال و هنر علاقهمندند.
هم خردمند و هم سخندانستبا سواد است و عین انسانست
هوش مصنوعی: او هم عاقل و داناست و هم به علم و دانش آشناست، او به درستی مصداق واقعی انسان است.
خانهٔ خویش را به من یله کرداز کرم با خدا معامله کرد
هوش مصنوعی: با لطف و بزرگواری، خانهاش را به من بخشید؛ این کار او نشاندهندهی معاملهی نیکو با خداوند است.
نیز چون یافت تنگدستی منگفت تقدیم تست هستی من
هوش مصنوعی: وقتی او متوجه نیازمندی من شد، گفت که وجود من را به تو هدیه میکنم.
این تعارف ازو نپذرفتمجز دو پنجاه قرض نگرفتم
هوش مصنوعی: من این تعارف را از او قبول نکردم و تنها پنجاه تومان قرض گرفتم.
لیک روحم رهین همت اوستگردنم زبر بار منت اوست
هوش مصنوعی: اما روح من وابسته به تلاش و همت اوست و گردنم زیر بار مسئولیت و لطف اوست.
خاندان امین به من یارند همه چون «اعتماد تجارند»
هوش مصنوعی: خاندان امین به من کمک میکنند، زیرا مثل تاجرانی که به یکدیگر اعتماد دارند، به من اعتماد دارند.
وز پزشکان چو مصطفی و امینغث معنی ز هر دو گشته سمین
هوش مصنوعی: از پزشکان، مانند محمد که تنها و مورد اعتماد است، معنی خوب و مفید از هر دو برای او بهدست آمده است.
دوستان دگرکه تا هستمبه عنایات جمله پا بستم
هوش مصنوعی: من به کمک دوستانم تا زمانی که هستم، به همهی نعمتها و محبتهای آنها پایبند هستم.