دوبیتی شمارهٔ ۷۲
این شعر حکایت غصهی شاعر از این است که چیزی را که خودش به دشواری پرورانده اکنون از دست داده و سودش به دیگری رسیده.
گلی که خود بدادم پیچ و تابشبه اشک دیدگانم دادم آبش
گلی را که خودم پرورشش دادم و با اشک چشمانم آن را آبیاری کردم؛(با سختی بسیار و خون دل و در عین محبت آن را پروراندم)
درین گلشن خدایا کی روا بی؟گل از مو، دیگری گیرد گلابش؟
خداوندا در این دنیا از کی جایز است که گلی این چنین از سوی من پروریده بشود و دیگری از آن گلاب بگیرد؟