قصیده
هوش مصنوعی: این شعر از بابا طاهر عریان، شاعر عارف و معروف ایرانی، به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دلدادگی او تعلق دارد. شاعر خود را همچون شمعی میداند که در آتش عشق میسوزد و به مرور، حسرت و فراق را با توصیفاتی زیبا و پرشور بیان میکند. او از درد جدایی و ناکامی در عشق مینالد و در عین حال، عشق به معشوق را تنها دلیل زندگیاش میداند. شاعر حتی از دوزخ و جهنم نمیترسد، زیرا برای او تنها عشق معشوق ارزشمند است. به طور کلی، این شعر نشاندهنده عواطف عمیق و تعهد شاعر به عشق و زیباییهای آن است.
بتا تا زار چون تو دلبرستمبه تن عود و به سینه مجمرستم
هوش مصنوعی: ای معشوق! تا وقتی که تو هستی، من از درد و غم زار میزنم. در تنم آتش عشق میسوزد و در دلم شعلههای longing وجود دارد.
اگر جز مهر تو اندر دلم بیبه هفتاد و دو ملت کافرستم
هوش مصنوعی: اگر غیر از عشق تو در دلم باشد، حتی اگر به هفتاد و دو ملت هم بپیوندم، کافر خواهم بود.
اگر روزی دو صد بارت بوینمهَنی مشتاق بار دیگرستم
هوش مصنوعی: اگر روزی دوصد بار هم تو را ببینم، باز هم به دیدنت مشتاق و امیدوارم.
فراق لاله رویان سوته دیلموز ایشان در رگ جان نشترستم
هوش مصنوعی: دور بودن از معشوقانی که مانند لاله هستند، برایم مانند زخم عمیق و دردناکی است که در جانم نفوذ کرده است.
منم آن شاخه بر نخل محبتکه حسرت سایه و محنت برستم
هوش مصنوعی: من همان شاخهای هستم که روی درخت عشق رشد کردهام و به خاطر سایهاش و سختیهایی که کشیدهام، دلتنگی و حسرت دارم.
نه کار آخرت کردم نه دنیایکی بی سایه نخل بیبرستم
هوش مصنوعی: من نه به فکر آخرت بودم و نه به دنبال دنیا، مثل درختی هستم که هیچ سایهای ندارد و بیبرگ است.
نه خور نه خواب دیرم بی تو، گوییبه پیکر هر سر مو خنجرستم
هوش مصنوعی: بدون تو نه میتوانم بخوابم و نه آرامش داشته باشم، انگار که هر یک از موهایم در حال بریدن و آسیب دیدن است.
جدا از تو به حور و خلد و طوبیاگر خرسند گردم کافرستم
هوش مصنوعی: اگر از تو جدا باشم و به بهشت و نعمتهای آن هم راضی شوم، باز هم کافر خواهم بود.
چو شمعم گر سراندازند صدبارفروزندهتر و روشن ترستم
هوش مصنوعی: مانند شمعی هستم که هر بار که سرم را به پایین ببرند، بیشتر میدرخشم و روشنتر میشوم.
مرا از آتش دوزخ چه غم بیکه دوزخ جزوی از خاکسترستم
هوش مصنوعی: من از آتش دوزخ نگران نیستم، چون دوزخ بخشی از وجود من است و من خودم را مانند خاکستر میبینم.
سمندروَش میان آتش هجرپریشان مرغ بیبال و پرستم
هوش مصنوعی: من همچون پرندهای بیبال و پر، در آتش جدایی دچار پریشانی هستم، در حالی که سمندروشم (اسبی پرتوان و سریع) در این آتش در حال سوختن است.
درین دیرم چنان مظلوم و مغمومچو طفل بی پدر بی مادرستم
هوش مصنوعی: در این مکان، من به شدت تنها و غمگین هستم، مانند کودکی که پدر و مادر ندارد.
نمیگیرد کسم هرگز به چیزیدرین عالم ز هر کس کمترستم
هوش مصنوعی: هیچ چیز در این دنیا نمیتواند مرا از کسی دیگر کمتر کند، به قدری که من از آن فرد ناچیزتر باشم.
به یک ناله بسوجم هر دو عالمکه از سوز جگر خنیاگرستم
هوش مصنوعی: با یک ناله میتوانم تمام هستی را از غم و درد دلآشوبم پر کنم که به خاطر سوزش جگرم آهنگ میزنم.
به بالینم همه الماس سودههمه خار و خسک در بسترستم
هوش مصنوعی: در کنار من همه چیز پر از زواید و خاشاک است و هیچ ارزش خاصی ندارد.
مثال کافرم در مومنستانچو مؤمن در میان کافرستم
هوش مصنوعی: من در جامعهای که پر از مؤمنان است، مانند کافری هستم؛ یعنی حس میکنم که در میان افراد مؤمن جایی ندارم و احساس بیگانگی میکنم.
همه سوجم همه سوجم همه سوجبه گرمی چون فروزان اخگرستم
هوش مصنوعی: من در هر جا و هر زمانی حضور دارم و همچون شعلهای سوزان گرم و سرشار از نشاط هستم.
رخ تو آفتاب و مو چو حرباو یا پژمان گل نیلوفرستم
هوش مصنوعی: چهرهات مانند آفتاب میدرخشد و موی تو چون گیاه حوراست. من از زیبایی تو به گل نیلوفر تشبیه کردهام.
به مُلک عشق روح بینشانمبه شهر دل یکی صورت پرستم
هوش مصنوعی: من در سرزمین عشق، بیهیچ نشانی از وجودم، روحی دارم. در دل شهر، فقط یک تصویر را پرستش میکنم.
رخش تا کرده در دل جلوه از مهربه خوبی، آفتاب خاورستم
هوش مصنوعی: هنگامی که چهرهام به خاطر محبت و زیباییام در دلها میدرخشد، مانند آفتاب صبحگاهی میتابد.
بمیر ای دل که آسایش بیابیکه مو تا جان ندادم وانرستم
هوش مصنوعی: ای دل، اگر بمیری، شاید آرامش پیدا کنی، اما من تا زمانی که مو از جانم جدا نشده، هرگز تسلیم نمیشوم.
مو از روز ازل طاهر بزادمازین رو نام، بابا طاهرستم
هوش مصنوعی: من از روز نخست در پاکی و نیکی به دنیا آمدهام، به همین خاطر نامم بابا طاهر است.