شمارهٔ ۴۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات متضاد خود سخن میگوید؛ از یک سو در مجلسی با دوستان و دشمنان بوده و از سوی دیگر، به بیتوجهی به عواقب کارهایش اشاره میکند. او از دامن خود خالی میشود و در پی عذاب وجدان و سرزنشهای دیگران است. به دنبال عذرخواهی و تلاش برای بخشش است، اما متوجه میشود که هیچکس به او توجهی نمیکند. در نهایت، شاعر به ناچاری به فکر چارهای میافتد و تصمیم میگیرد که خود را از این وضعیت نجات دهد.
بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنانهم دشمنی کردم به خود هم دوستی با دشمنان
هوش مصنوعی: از مجلس بیرون آمدم، ای شمع. با گردنهای خود دشمنی کردم و همزمان با دشمنان دوستی کردم.
دامنفشان رفتم برون زین انجمن وز غافلینقد وصالت ریختم در دامن تر دامنان
هوش مصنوعی: از این جمع خارج شدم و به صورت ناخواسته عشق و محبت را بر دامن خود ریختم.
چون رفتم از مجلس برون غافل ز ارباب غرضکارم به یکدم ساختند آن فتنه در بزم افکنان
هوش مصنوعی: وقتی که از جمع خارج شدم، به خاطر بیتوجهی به افرادی که به دنبال مقاصد خاص خود بودند، آنها به سرعت دسیسهای علیه من ترتیب دادند.
از نیم شب برگشتنم یاران به طعن و سرزنشز انگیز آن ابرو کمان بر جان من ناوک زنان
هوش مصنوعی: نیمههای شب که به خانه برمیگشتم، دوستانم به خاطر آن ابرو و خطی که شبیه کمان دارد، به من طعنه میزدند و سرزنش میکردند. این زیبایی به دل من تیر میزد و موجب ناراحتیام میشد.
من سر به جیب انفعال استاده تا بر جرم مندامان عفوی پوشد آن سرخیل گل پیراهنان
هوش مصنوعی: من در حالت سستی و انفعال نشستهام و منتظرم که آن کسی که مقامش مانند گل است و پیراهن زیبایی به تن دارد، بر گناهم پردهپوشی کند.
از بهر عذر سهو خود هرچند کردم سجده هاچون بت نجنبانید لب آن زبده سیمین تنان
هوش مصنوعی: به خاطر اشتباهات خود هرچقدر هم که سجده کردم و توبه کردم، آن لب زیبا و بینقص از دید من حرکت نکرد.
لازم شد اکنون محتشم کاری کنون شمشیر همتا من به زنهار ایستم بر دست این در گرد نان
هوش مصنوعی: اکنون ضروری است که محتشم کاری انجام دهی. شمشیر را در دست بگیر تا من در برابر این در به خاطر نان از خود دفاع کنم.